دیدار بعد از 17 سال!!!

بالاخره بعد از 8-9 ماه که دوستان دوران دبستان را پیدا کرده بودیم آخر هفته ی قبل قرار ملاقات جور شد. صبحش کلاس داشتم تا بیام خونه و حاضر بشم و برم کمتر از 2 ساعت وقت داشتم. توی راه برگشت از کلاس یکی از دوستام تماس گرفت و گفت میام خونه تون تا از اونجا با هم بریم. نمی دونم خستگی بود یا هیجان زیاد که باعث لرزش دستهام شده بود و هر کاری که می کردم دقیقا گند می زدم و دوتایی فقط هرهر می زدیم زیر خنده. می گفت الان همه با دو تا بچه میان بعد من و تو روی هم یه نصفه بچه هم نداریم برداریم ببریم. نیشخند یه بی . اف هم نداریم چه برسه به شوهر.

به سرعت و با کمک دوستم و مامان حاضر شدم و رفتیم. تماس دوستان باعث استرس بیشتر و عجله بیشترم می شد. وقتی ما رسیدیم 4 نفری از دوستان اونجا بودند. یکی از بچه ها وقتی باهام دیده بوسی می کرد فقط بغض کرده بود ! و هیچی نمی گفت.

بعد از یک ساعتی که با هم بودیم خانم ناظمی که سال پنجم معلم مون هم بودند، به دعوت من ایشون هم تشریف آوردند. بعضی از بچه ها با دیدن شون اشک می ریختند.

بعضی ها از ازدواج و طریقه آشنایی شون می گفتند. بعضی ها هم که کلا ضد جنس مذکر بودند از عقایدشون می گفتند و سر به سر دوستان متاهل شون می ذاشتند.

بعد از شنیدن بیوگرافی ها و گرفتن کلی عکس یادگاری، 4 ساعت مثل برق و باد با هیجان و شوق و ذوق فراوان به  سر رسید.

یکی از بچه ها می گفت شخصیت مهدیس هیچ فرقی نکرده!!! گفتم خاک به سرم. راست میگی؟ یعنی بچه موندم؟ گفت نه هنوز مثل اون موقع ها مهربونی و زیاد می خندی.خجالت

خانم معلم هم با وجودی که ساکن کانادا هستند ولی طی این سال ها تقریبا با هم در ارتباط بودیم می گفت: صدات هیچ فرقی نکرده.

روز خوبی بود.  روزی که کلی خاطره را برام زنده کرد. مثل همون موقع ها از ته دل و به پاکی و صداقت همون دوران کودکی دوست شون داشتم. به شدت باهاشون احساس راحتی می کردم. باور نمی شد که بیشتر از 16 ساله که ندیدم شون و ارتباطی باهاشون نداشتم. مثل اون موقع ها شوخی می کردند و سر نشستن کنار من، با هم مثلا بحث می کردند.زبان

توی راه فکر می کردم رفتار قشنگ و پر محبت شون و نگاه عادی شون به من طی 5 سال دوره ابتدایی حتما توی زندگیم تاثیر گذار بوده شاید اگر یه حرفی ازشون می شنیدم یا حرکتی می دیدم تا عمر داشتم اون خاطره ملکه ذهنم می شد و مانع حضورم در اجتماع می شد. اینم لطف خدا بوده که بچه های فهمیده ای را کنارم قرار داد تا هیچ وقت تفاوتم را با خودشون پررنگ جلوه ندهند.لبخند


همینه که لزوم آموزش رفتار صحیح با کودک معلول را در دوران خردسالی و کودکی برام یادآوری می کنه. که لازمه ی اون هم افکار و برخورد درست و مناسبه پدر و مادره. پدر و مادرها باید بدونند چطور معلولیت را برای فرزندشون توضیح بدهند تا وقتی بچه با یک فرد دارای معلولیت برخورد کرد از دیدنش تعجب نکنه و رفتار ناخوشایندی از خودش نشون نده.

/ 26 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روزهای جانبازی

[گل] جدایی تا نیفتد دوست قدر دوست کی داند؟ [گل] سلام بزرگوار خداقوت جشن تولدها، همیشه همراه شادی و خنده اند و اگر این جشن ها برای کسی باشد که او را خیلی خیلی دوست داریم، هم شادی آن زیادتر و هم تلاش برای برگزاری آن جشن بیشتر می شود؛ مثل جشن تولد امروز، یعنی روز تولد تنها نوزاد کعبه. تعجب نکنید! امروز جشن تولد آقایی است که خداوند فقط به او اجازه داد تا در بهترین و پاک ترین نقطه روی زمین یعنی خانه کعبه به دنیا بیاید. آری، امروز روز جشن تولد امام اول، حضرت علی مرتضی علیه السلام است. تولدش بر همه دوستان آن امام مخصوصا شما بزرگوار مبارک باد. خداوند ما را از شفاعت حضرتش محروم نفرماید. امین. شاد باشید.

نرگس

سلام مهدیس عزیزم به به چه عجب اومدی اون هم با تعریف یه روز به این قشنگی،(البته عکس و تفصیلاتش رو قبلا خوندم و کلی ذوق کردم که اینقدر بهتون خوش گذشته امیدوارم این دوستیهای قشنگ همچنان تداوم داشته باشه ، بهترین دوستیها از دوره کودکی و مدرسه شکل میگیره[گل][گل][قلب][گل][قلب][ماچ][قلب]

امیر

سلام..خوبید سایت جدید راه اندازی شد لینک عضویت http://360forlove.mixxt.org/networks/join/signup لینک گروه در فیس بوک http://www.facebook.com/pages/Farsi-dating/193295407356939

sina

che bahal avalesh be akharesh rabt nadasht chera man chizi yadam nemiad az dorane madrese,vali jomle akhare ghashang gofti,vali inam hast ke adami ke pol dar hast nemitone khodesho jaye adam geda ja bezane ya inke daghdaghe ouno bara khodesh tajrobe kone[نیشخند]

دیبا

سلام . چه خوش گذشته اون شب!! عزیزم اگر ازدواج کرده بودی مطمئنا هم صدات هم تصویرت کاملا عوض شده بود وصدالبته از خنده کردن هم افتاده بودی . عکسها کو؟؟؟؟؟؟[چشمک]

یاسین

سلام من بعد از 50روز دوباره دنياي مجازي برگشتم و فردا هم روز مهمي هستش، آپ كردم اون هم آپ مهمي از يكي از شخصيت هاي بزرگ ايران دوست دارم بياي و در عين نظر دادن يه جمله ازش برام بزاري.ممنون

خانم معلم

سلام عزیزم چه تجدید دیدار قشنگی ... چقدر لذت بخش بود ...مخصوصا که خانم معلمتون هم بود ... من یه تزی دارم و میگم ذات انسان تغییر نمیکنه ..یعنی شخصیتت هر چی که شد دخل وتصرف کرد توش خیلی کم صورت می گیره و تو همونی هستی که بودیتا حالا خیلی امتحان کردم و نتیجه هم مطابق با فرضیه من پیش رفته ...پس نتیجه می گیریم که اگه در بچگی خوب و مهربون بودی هنوزم هستی و من که کاملا به این مسئله معترفم ... منم میخوام بیام ببینمت [گریه]

مغناطیسم

سلام آخی چقدر خوب دلم خواست ولی متاسفاً دوران دبستان من یک کابوسه...فقط و فقط به خاطر وجود یک دبیر مثلا فرهنگی مدرسه...بیخیال چقدر خوب...میتونم حدس بزنم چقدر روحیت عوض شد و لحظات توپی داشتی بدین وسیله میتشویقمت که باز هم از این شیطونیا راه بندازی![چشمک] همیشه شاد باشی عزیز[قلب]

یاسین

سلام دوست عزيز من يكي از دوستان نزديك امين هستم و امروز صبح با خبر شدم كه *امين مدير وبلاگ معلوليت محدوديت نيست* عزيز به ديار باقي شتافت و ما را تنها گذاشت. روحش شاد يادش گرامي...

m

تو شاهکار خالقی تحقیر را باور نکن بر روی بوم زندگی هرچیز می خواهی بکش، زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی، از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید، پرواز کن تا آسمان زنجیر را باور نکن http://women.mim.gov.ir