مرگ بدون مردن اما سخت تر از مردن

برای امین

یک سال گذشت

 

امین جان نوشته تورا خوندم دلم هم خیلی گرفت برات کامنت گذاشتم شاید وقتی کامنتم را بخونی بهم بخندی و زیر لب بگی دیوونه تو چه می فهمی من چی میگم !!!!!!!!!!

اما بهم نخند تو نمی تونی بفهمی من چی می گم البته شاید منم نفهم تو چی می گی٬ درست

اما منم درد خودما دارم

و او هم درد خود را

تو عزیزت را از دست دادی و این خیلی غم انگیزه و تحملش سخت اما این کار خدا بوده و حتما حکمتی در آن بوده سرنوشت تو هم اینطوررقم خورده بوده و همانطور که می دونی نمیشه باهاش جنگید.

اما درد من اینه که به زور او را از من می گیرند و من راضی می شوم به نبودن او.

نمی دونم تو چند وقت باهاش بودی اما من 7 ساله که به اون عادت کردم لحظه به لحظه باهاش بودم ازش بی خبر نبودم اما حالا یک عمر بی خبری و دل تنگی را باید تحمل کنم خاک کردن تمام لحظات و خاطرات خیلی سخته٬ می دونم که می فهمی چی می گم.

 مثل مادری می مونم که  دارند بچما به زور ازم می گیرن.

 تو خیالت راحته که عشقتا سپردی دست کسی که خیلی مهربون تر از مادره

اما من از اینکه اونا باید بسپرم دست کس دیگه وحشت دارم٬ شاید از حسادت بمیرم

تو اقلا می دونی که پری قشنگت تا آخر عمر مال خودته تا آخر عمر پری قشنگ تو می مونه و کسی تصاحبش نمی کنه کسی صاحب دل و جسم و روح پری نمیشه روزی نمی رسه که بفهمی اون با کس دیگه س روزی نمی رسه که بفهمی اون از یکی  دیگه بچه دار شده.

 دلواپسش نمی شی نگرونش نمی شی هر لحظه منتظر تماسش نمی مونی

امــــــــــــــــــــــــــــا من چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو یه سنگ قبر داری که می تونی هر هفته بری اونجا سرت را بذاری رو قبر و باهاش درد دل کنی اشک بریزی و سبک بشی٬  براش گل ببری

امــــــــــــــــــــــــــــا من چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من حتی دیگه نمی تونم اسمش را بیارم آخه اون دیگه مال من نیست. من یه سنگ سخت و سرد هم ندارم که دلم را به اون خوش کنم

تو صداش می کنی اون صدات را می شنوه

اما فریاد غم انگیز من به هیج جایی نمی رسه و دوباره به خودم بر می گرده.

این  یعنی زجر    این یعنی درد     یعنی تهی شدن یعنی به ته خط رسیدن

می دونی چه ترس وحشتناکیه اینکه فکر کنی شاید یه روزی توی این شهر لعنتی یه جایی یه خیابونی اونا ببینی شاد و خرم دست در دست یارش همسرش هم آغوشش غرق در شادی و لذت و بی خبر از دیوانه ی بی همدمی چون من٬ بی خبر از کسی که آرزو داره برای لحظه ای صدایش را بشنود لحظه ای گرمای دستش را حس کند لحظه ای سر روی

شانه اش گذارد و از سختی روزگار بی او٬ زار بزند.

دلخوشم! شاید در دنیایی دیگر عاقبت او مال من شد.

دلخوشم! شاید او هم٬ اینک گوشه ای از فکرش را به من داده باشد.

دلخوشم! شاید حرفی از نام من  هنوز بر روی قلبش مانده باشد.

دلخوشم! شاید هیچ کسی جای مرا در قلبش نگیرد

دلخوشم! شاید خاطرات آنقدر زیاد است که مقداری از آن در یادش مانده باشد.

دلخوشم! شاید او هم دل تنگ است.

گویی من خیلی دلخوشم

شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاید

چند سال پیش اون به من گفت: اگر مرده بودی راحت تر می تونستم نبودنت را تحمل کنم

من بهش خندیدم

فکر کردم دیوونه شده فکر کردم دوسم نداره که انقدر راحت از مردن من حرف می زنه

اما الان می فهمم که چی می گفت

شاید تو و بقیه دوستام وقتی این متن را می خوانید همون احساس قدیمی من را داشته باشید

اما تا جای من نباشید نمی تونید درک کنید که من چی میگم. من اینجا نمی تونم همه چیز را باز کنم نمی تونم همه دردم را اینجا مطرح کنم.

می دونم خیلی سخته ٬ باید همه چیز را خاک کنیم عشق هدف زندگی هستی شادی امید انگیزه .....................

فقط بگم که هیچ انگیزه ای برای زنده موندن ندارم شاید من تو این مورد خیلی ضعیفم اما تو قوی باش مرد باش محکم بایست با غم مبارزه کن تو می تونی اونا از پا درآری مطمئن باش

و خدای من نیز بزرگ است

مطمئنم

 

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادی

هی دختره سلام الان فهميدم واسه چی منتظری من ۴امین رو خونده بودم چهار تا امین بعد هی فکر کرده بودم یعنی چی؟ خود امین راستی تو یست بعدیش یه چیزی نوشته بود منم یه چیزی واسش نوشته بودم ندیدی؟ شما که به ما افتخار نمیدین راستی اون دختری که من صداش رو شنیده بودم خوش روحیه تر از این حرفها بود

هانيل

سلام عزيزم بله من در گروه باور عضو هستم و خيلی هم به عضويت در اين گروه افتخار ميکنم.

زهرا

از اينکه به وب من سر زديد يه دنيا ممنون.در ضمن مطالب وبتون قشنگ.

۱بیسواد

سلام ممنون از اینکه منم دعوت کردی بیام . متنت رو خوندم کامل هم خوندم.ولی نمیتونم حرفی بزنم و احساسم رو بیان کنم. راستی زنده موندن انگیزه نمیخواد بلکه اجازه میخواد.پس تا اجازه داری زنده باشی استفاده کن و افکار بیهوده رو از خودت دور کن. در مورد لینک هم هرجور شما مایلید. موفق باشی در پناه حق

سعيد

مرسی که بهم سر زدی مهدیس جان ، فکر کنم توی وبلاگ شادی لینک منو دیدی

خیلی جالبه بود مرسی

شکوفه

سلام. این مطلبی که نوشتین رو خوب خوندم و دیدم که جوری از اینکه عشقتون !!! رو با فرد دیگری ببینین واهمه دارین ولی بهتون پیشنهاد می کنم که کتاب هبوط در کویر شریعتی مقاله" دوست داشتن از عشق برتر است " رو بخونین. امیدوارم تسکین دردتون باشه و بتونین با خودتون کنار بیاین. وقتی اون رو خوندین تو وبلاگم بگین . البته اگه خدا بخواد یه مطلبی رو در وبلاگم در این موارد میذارم.

یه عاشق

سلام مهدیس جان متنتو خوندم و احساس مشترکی رو درک کردم... راستشو بخوای عشق منم رفته تا با یکی دیگه ازدواج کنه ولی من هنوز فکر می کنم که بر می گرده اگر چه مطمئنم که این فقط یه سرابه... ولی چند روزه که مرتب این جمله رو با خودم تکرار می کنم که : پرنده ای را که دوستش داری رها کن ، اگر دوستت داشته باشد به سوی تو بر میگردد وگرنه..." و عشق یک طرفه ، دیگه عشق نیست... سرابه به خدا توکل کن چون عشق واقعی اونه... من از وقتی عشقمو از دست دادم ، خدا رو پیدا کردم که غایت عشق است

ويولت

هانيل

عزیزم حرفات رو خوندم. از غمت دلم گرفت ولی میخوام بهت بگم اونی که میره از اول رفتنی بوده. نگو که من جای تو نیستم تجربه ای دارم سخت تر از هر آزمایشی . دوره ای رو گذروندم که هنوز از خاطراتش خرد میشم ولی من هنوز اینجام و دوست عزیزی دارم که خلا وجودم رو پر کرده تمام سختی ها رو با حضورش آب میکنه. منتظر اون بهتری باش که خدا در ازای گرفتن خوب از تو به تو خواهد داد