زیارت امام رضا سال //89//

به مامان گفتم هر جور شده باید یه شب برای نماز صبح بریم. سه شنبه ساعت 3 راه افتادیم بریم حرم تا به نماز برسیم. وقتی رسیدیم دم در صدای اذان بلند شد. باید صبر می کردم تا بیان ویلچر را بگردن. آقای خدامی که دم در بود می گفت: دخترم ببخش معطل میشی، شما که تائید شده ای فقط قانون اینجا اینه که باید بازرسی بشی. الان تا شما از در بری اونور برای من بی سیم می زنند که این ویلچر بازرسی شده یا نه ؟

گفتم اشکال نداره حاج آقا فقط خدا کنه به نماز برسم.

_: می رسی. بذار دوباره بی سیم بزنم. این مهر را هم بگیر با این نماز بخون.

خوشبختانه هنوز به رکوع نرفته بودن که من و حامی سریع خودمون را به صف نمار رسوندیم. بعد نماز رفتیم از خدام پرسیدیم برای نزدیک شدن به ضریح دری هست که پله نداشته باشه؟

گفت: نه ولی شما اگر از صحن قدس و مسجد گوهر شاد بری 1 پنجره ای هست که از پشت اونجا می تونی ضریح را ببینی.

تشکر کردیم و رفتیم اونجا از پشت پنجره زیارت نامه و دعای عهد خوندم. زیارت خیلی خوبی یود و خیلی به دلم نشست. مخصوصا که زیارت من مصادف شد با یه نوحه قشنگی که خونده میشد. بعد زیارت با حامی و دختر عموم که کلاس پنجمه رفتیم تقریبا همه صحن ها را دور زدیم. دارالحجه را برای اولین بار می دیدم و چقدر زیبا آینه کاری شده بود.

ساعت 6 رفتیم صحن انقلاب. از هر گوشه ای صدای جمعیتی می اومد که مشغول مداحی بودند و بعد از اونها، مراسم جاروکشی خدام بود. چند سال پیش هم این مراسم را دیده بودم. کلا اون روز زیارت خیلی به دلم نشست و حس و حال خوبی داشت.

نگاه ها و سرهایی که دنبال ویلچر می چرخید خیلی جالب بود بعضی ها احتمالا فکر می کردند سفینه ای چیزیه که از فضا اومده. عموم می گفت این بنده خدا ها حالا می گن این چیه یه دفعه قر می ده میره؟؟؟؟؟؟ خیلی ها می اومدن جلو شماره جایی که ویلچر را گرفتیم ازم می گرفتن و بعضی ها هم خیلی ساده  و بامزه سوال می کردن که این چه جوری راه میره؟ چه جوری شارژ میشه؟

عموم می گفت: مهدیس ماشین می بینه 60 کیلومتری ماشینه می ایسته اما آدما را میزنه میره.

اما الکی می گفت من به پای هیچ کس نزدم.از خود راضی

مامان و بابا که زیاد راضی نبودن با ویلچر برقی بریم اونجا می گفتن چه کار خوبی کردیم اینو آوردیم.

خلاصه تعریفات زیاده ولی نمی خوام حوصله تون سر بره. دعای توسل هم اونجا بودیم. در کل حال و هوای خوبی داشتم. اونجا که بودیم 3 نفر زنگ زدن گفتن مشکل مون حل شد. برای خیلی از شما ها دعا کردم و خیلی ها را اسم بردم و براشون نماز خوندم.

همه اینها قسمت های شیرین سفر بود اما بشنوید از قسمتی که تلخ بود و خیلی اذیت شدیم.

5 شنبه روز آخر برای نماز صبح رفتیم حرم. ساعت شش و نیم وقتی که دعای عهد از بلندگوها پخش می شد (جالب بود که به محض ورود روز اول دعای فرج پخش شد و موقع وداع دعای عهد) با اشک از حرم امام رضا جدا شدیم. شبش دو ساعت خوابیده بودیم و خیلی خسته بودم. بدنم مخصوصا کمرم خیلی درد می کرد. ساعت 11 صبح دوست بابا اومد دنبال مون و رفتیم فرودگاه. پرواز ساعت 1 بود و دو ساعت اونجا بیکار بودیم. با مامان نشسته بودیم و داشتم آرزو می کردم زودتر برسیم خونه و دراز بکشم. به مامان می گفتم اگر روم میشد همین جا دراز می کشیدم خیلی خسته ام اصلا نمی تونم بشینم. خیلی درد دارم.

همون موقع حامی اومد گفت بدوئید هواپیما داره بلند میشه.تعجب

تعجب کردیم آخه اصلا چیزی اعلام نکردن. سریع با مامان رفتیم تو صف. هر چی من مواظب بودم نمی خواستم جوری برم جلو که به پای بقیه بخورم دقیقا بقیه بر عکس من انگار اصلا منو نمی دیدن. اجازه نمی دادن منم برم جلو. به هر کندی و سختی بود رفتیم جلو.

قسمت بازرسی خانم ها دست کشید و خودم را چک کرد. گفت از روی ویلچر بلند شو

گفتم: نمی تونم

_: کمکت می کنیم

_: نمیشه خانم. فقط مادر و پدرم می تونند بلندم کنند. پدرم هم که جلو رفت، دسترسی بهشون نداریم.

_: باید ویلچر با دستگاه چک بشه. یا بشین روی صندلی یا روی ویلچر معمولی. مادرت بره پایین ویلچر بگیره بیاره.

_: خانم نه روی صندلی می تونم بشینم نه روی ویلچر معمولی. بدنم هم انقدر خرده که نمی تونم جا به جا بشم. لطفا شرایط منو درک کنید

_: شرایط شما را درک می کنیم. ولی قانون اینجا اینه

_: قانون شما با تهران فرق داره؟ اونجا فقط یه نگاه کردن و اجازه دادن.

_: بله فرق داره.

_: خانم عجله داریم اجازه بدید بریم

_: تا شما نرید هواپیما بلند نمیشه

اینو گفت رفت سراغ کارش. کارد می زدی خونم در نمی اومد. خیس عرق شده بودم. از شدت استرس و ترس جا موندن و 24 ساعت معطلی داشتم خل می شدم.منتظر

خیلی سعی می کردم عصبانی نشم. رفتم پیشش گفتم خانم دیرمون شد. پدرم الان نگران میشه. تا بالابر بیاد طول می کشه جا می مونیم. اجازه بدید برم من سوار بشم بعد ویلچر را بیارن اینجا شما چک کنید.

جوابش یک کلام نه نمیشه، بود و بس.

همون موقع صدای بابا اومد. خانمه گفت آقا بیاید داخل ایشون را بلند کنید.

دل تو دلم نبود. نفسم بالا نمی اومد خدایا اگر بابا تنها بلندم کنه کمرش می گیره.کلافه

رنگ صورت بابا پریده بود. بابا که خیلی دیر عصبانی میشه یه کم صداش را برد بالا و گفت خانم بذار بریم والله چیزی نداره. دخترم نمی تونه 24 ساعت توی فرودگاه صبر کنه تا با پرواز بعدی بره. الان هواپیما میره از کی تا حالا معطل ما شدن.

یک دفعه بابا دستش را انداخت زیر کتفم و منو یه کم از رو صندلی بلند کرد.

منی که داد زدن بلد نیستم دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و داد زدم: خدا لعنت کنه هر چی مردم آزاره. چرا انقدر اذیت می کنید؟؟؟؟

بابا که خودش چند برابر من اعصابش خرد شده بود غصه منو می خورد و هی می گفت تو حرص نخور. تو این جوری نکن.

مامان و حامی هم که در سکوت حرص می خوردن و حسابی کلافه شده بودن.

خانم بی فکر که اوضاع را این جوری دید گفت اذیتش نکنید بفرمائید.

دیگه از فرودگاه تا دم هواپیما نمی دونم با اون اعصاب داغون چه جوری رفتم فقط با آخرین توانم سعی داشتم تند تر برم. بابا هم پشت سرم می دوید.

زود از کوره در نمی رم و عادت به داد و بی داد ندارم ولی اونجا واقعا اذیتم کردن. خستگی و درد هم مزید بر علت شده بود که طاقتم را از دست بدم و ....

20-30 دقیقه  کلی آدم بدبخت توی هواپیما معطل شده بودن. جای مهماندارها نشستم و انقدر باهاشون حرف زدم و کل کل کردم که آروم شدم. همشون به ما حق می دادن و می گفتن کلا فرودگاه مشهد گیر الکی زیاد میده.

آخر سر کلی ازشون بابت همکاری که باهام داشتن و سختگیری نکردن تشکر کردم.

 

خدایا به بعضی از آدما قدرت درک شرایط دیگران را بده که با اعصاب آدم بازی نکنند و گریه آدم را در نیارند.

/ 20 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گل یخ

[تعجب]وااااااااااااااااااااااای واقعا اینقدر احمق ؟؟؟؟ البته دیده بودم ایرادهای الکی و حرفهای زور بازرسی فرودگاه مشهد رو اما به این مورد اینطوری گیر دادن واقعا عجیبه [عصبانی] انشاالله خدا هدایتشون کنه یاد برگشت خودم افتادم ... بعد از دوساعت تاخیر و اعلام نکردن پرواز اونهایی که متوجه نشده بودند کلی مشکل پیدا کردند و ....[قهر]

گل یخ

[پلک]ولی الهی شکر که بدون تصادف و مشکل خاصی رفتید زیارت و به تمام دعاها و مراسم و نماز ها رسیدین انشاالله تمام دعاهاتون برآورده به خیر گردد[رویا][گل][قلب]

دیبا

سلام دخترم . میگم اگه پرواز آسمان بفهمه من چقدرازش تعریف کردم بی بروبرگرد ممنوع الورودم میکنه . نمیدونستم ساها هم امکانات ویژه داره .ممنونم . انشالله موفق باشی .

دیوووونه

با وجود اینهمه سختی مطمئنم لذتي كه بردي خيلي بيشتر بوده[قلب]

دوست جون

در این ماه عزیز ما رو از دعای خیرتون وقت افطار بی نسیب نزارید.بانو[چشمک][ماچ]

طناز

وای مهدیس جون چه عکسایی گرفتین چه خاطرات نابی خوش به حالت خانومی رسیدن ماه رمضانو بهت تبریک می گم عزیزم

کاوسی

سلام و خداقوت تشنه ام اين رمضان تشنه تر از هر رمضاني شب قدر آمده تا قدر دل خويش بداني ليله القدر عزيزي است بيا دل بتکانيم سهم ما چيست از اين روز همين خانه تکاني. حلول ماه مبارک رمضان را به شما عزیز بزرگوار تبریک می گویم.التماس دعا.

خانم معلم

سلام الهی قربونت برم با ماشین سواری که تو حرم راه انداختی ... بالاخره باید یه جوری یادت می انداختن که هر شادی یه ناراحتی داره هر سختی یه آسونی داره و هر .... انعطاف پذیری چیز خوبیه که نمیشه از همه توقع داشت ... بعضی ها رو انگار ماشین بدنیا اورده نه انسان ... شدیدا تابع قانونن ... فکر میکردن ممکنه الان یه بمب گذاشته باشی تو ویلچرت و هواپیما بترکونی خوب [نیشخند] زیارتت قبول میدونم یاد من نبودی ولی اشکال نداره .... دفعه ی بعد یادم باش [ماچ] التماس دعا

داوود

الهى روزه داران حقیقی با تمام جوارح روزه می دارند. روزه ام را چون آنان قرار ده و نصیبم را از شب‌زنده دارى، خستگی و تعب مدار و مرا شب‌زنده دار حقیقی بدار.... .................................................................................. حضرت امام جعفر صادق (ع) : امام زین العابدین (ع) بیست سال ( به یاد عاشورا ) گریست و هرگز طعامی پیش روی او نمی گذاشتند مگر اینکه گریه می کرد... ................................................................................... قتیل اشقیاء: یکی از القاب حسین بن علی (ع) است . او که از خاندان خداوندی برابر دست شقی ترین مردمان به شهادت رسید و این لقب را گرفته است .... ................................................................................... نام حسين را مشعل راهمان مي کنيم تا در بيراهه هاي پرپيچ و خم گمراهي، گم نشويم. از خاک تا خدا، درست يک کربلا راه است.... اللهم عجل في فرج مولانا صاحب العصر و الزمان.... دلهاتان شوریده نینوا یا زهرا ....

french man

چه جلب !