همنوعی که به ابدیت پیوست

تازه کامپیوتر را روشن کردم و اولین سایتی که سر میزنم تسلیت به یک دوست عزیز، ضربان قلبم را تند تر می کنه و دستام را بی جون تر و کم توان تر در کلیک کردن.

با خوندن مطلب ناراحت میشم و کمترین کاری که از دستم بر میاد، تماس با دوست عزادارم و عرض تسلیت و همدردی.

 

بعد از دو سه ساعت اینور اونور سر زدن...... ایمیلم را چک می کنم و .....

پر کشیدن یک دوست باوری.......

اسم را می بینم

اما باورم نمیشه

شاید تشابه اسمی باشه

آخه فقط به اسم کوچیک میشناختمش ولی عکسش چی؟؟؟؟؟؟ چهره پاک و مظلومش چی؟؟؟؟؟؟ خطوط چهره که ناشی از گذر عمر نبود و هر کدوم شون از سختی ها و رنج های زندگی فریاد میزدند، اونا چی؟؟؟؟

همه این ها باز دلیل نمیشه که راحت باور کنم....... ولی تائید دو تا دوست را چی؟ اونم میشه انکار کرد؟

درسته که زیاد صمیمی نبودیم و تعداد دیدارهامون از انگشتان دست تجاوز نمی کرد اما کلمه "معلولیت" بزرگترین عامل نزدیکی ما به هم شده بود. وقتی فهمید کتاب خوندن را دوست دارم کلی اصرار کرد که هر کتابی دوست داری بگو برات بیارم ...

حیف از اون دست های کم توان که چه زیبا و پر احساس می نوشتند و حالا زیر خاک ها مدفون شدن.

حیف از اون صدای لرزان که با کلمات محبت آمیز قشنگ تر و عمیق تر به دل می نشست.

 

چشم ها را می بندم و شادی روح همه اونهایی که دو ماه ابتدایی سال ما را ترک کردن فاتحه ای می خونم.

و از ته دل از خدا می خوام من را زودتر از عزیزانم ببره که طاقت .....

 

...............................................

بعدا نوشت؛ پاسخ به کامنت دوست عزیز (سرویا) :

دوست خوبم مطلب بالا را یه کم با دقت تر بخون لطفا

من نگفتم خدایا منو ببر...تعجب
منظورم این بود که هر زمانی که وقت رفتن من بود من قبل از عزیزان و خانواده برم که طاقت دوری و ... ندارم. مرگ شخصی که در کل شاید 5 بار دیده بودمش روی من تاثیر گذاشت و ناراحتم کرد.  خدا نصیب نکنه کسی که نزدیک تر باشه. پس بی جا نیست اگر از خدا بخوام که من زودتر از خانواده برم.

/ 20 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سوسن جعفری

عزیزم کاملاً درکت می‌کنم چون همین هفته‌ی پیش بود که یکی از همکاران و دوستان خوبم را از دست دادم و هنوز باورش برایم سخت است ... روحشان شاد [گل]

سایه

سلام مهدیس جان. دقیقا خواندم وبلاگت رو . امیدوارم که واقعا با مغزت راه بروی. امیدوارم خودت رو پیدا کنی و موفق باشی. دلخوشی من اینه که بگم "همه ما می میریم ". حقیقت تلخه . خیلی تلخ. خدا رفتگان را رحمت کنه.

شمعدانی های قرمز

دوستی که به آسمان پیوست... متاسفم /// بابت معرفی کتابهای پست قبل ممنون خانومی نفس گلم خدا سایه ات رو بر سر ماها نگه داره و سایه عزیزانت رو بر سر تو نازنین

سرویا

تا حالا بهت گفتم که این لوپ های بچهه که کنار وبلاگت رو میخوام بخورم!!!

محمد مهدی

سلام خدا رحمتکنه اشون را و در جوار حق اسوده خاطر باشد.[گل]

محمد مهدی

خداوند به مهدیس خانم هم سلامتی شادابی و تندستی همراه باعزت بده و در کنار عزیزانش خوش و خرم باشد.[قلب][گل]

pink

خدا رحمتش کنه اسمش چی بود حالا

pari

سلام...خوبی.؟ وبه قشنگی داری..... حق داری...شنیدن مرگه یه نفر حتی اگه نشناسیش تاثیر بدی رو آدم میزاره...حسش کردم

pari

خدا رحمتش کنه[ناراحت]

نیلوفر

[ناراحت][گل][گل]