برف بازی این مدلی ..... خوب چیه مگه؟!!

اون موقع ها منم مثل همه بچه ها عاشق برف بازی بودم. خونه ی قبلی مون 22 تا پله داشت و قاعدتا بالا و پایین رفتن مشکل بود. بخاطر همین هر وقت برف می اومد یکی پیدا میشد که بره 1 ظرف بزرگ پر برف کنه و بیاره خونه برف بازی کنیم حالا یا دائی جان یا دختر عمو جان یا گاهی وقت ها هم بنده خدا بابا می رفت، برف می آورد.

توی خونه یه رو فرشی پهن می کردیم و شروع می کردیم به برف بازی. آدم برفی کوچولو درست می کردیم. گوله های کوچیک برف را به سر و صورت هم پرت می کردیم و کلی کیف می کردیم.

درسته که نمی تونستم برم بیرون از خونه برف بازی کنم اما به هر حال نباید لذت برف بازی را از دست می دادم.ابرو

وقتی اومدیم خونه جدید. دیگه پله ای در کار نبود. هر وقت برف می اومد جوجه (دختر عمو جان) می اومد دنبالم و می رفتیم دم در. اونا برف بازی می کردند و من فقط نگاه شون می کردم. از روی ویلچر که دستم به برف ها نمی رسید. یه وقتا  اونا گوله ی برفی درست می کردند و می دادند دستم. گهگاهی هم یه گوله کوچولو پرت می کردند طرفم.

این چند سال اخیر که دیگه جوجه یا سر کار بوده یا خونه ی خودش، دیگه خبری از بیرون رفتن نبوده و نیست. فقط حامی می ره یه کوچولو برف میاره خونه اما دیگه حس و حال بازی نیست فقط یه خورده یواشکی می خوریم و مامان هم تند تند تذکر می ده که نخورید. آلوده ست.زبان

این هم خاطرات برف بازی ما ....

الان هم مامان پرده را زده کنار تا از درون اتاق، پشت پنجره مستفیض بشیم. (این هم این مدلیش. آخرین ورژن بودانیشخند)

..........................................

عجب قالب لج در آری.عصبانی هر کاری کردم نتونستم عکس بذارم. تازه فونت و سایز فونت هم نمیشه تغییر داد. یعنی باز عوضش کنم؟ناراحت

/ 31 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
honeyyy

slm azizam webet dost dashtanie. b man sar bezani shadm mikoni dar zemn khoshhal misham mano dust khodet bedoni dir nakoni k montazeram. [قلب][گل][چشمک]

فرزانه

سلام آفرین چه برف بازی هایی داشتی [چشمک] من که اصلا برف بازی نکردم چی میگی یعنی کلا علاقه ای هم به برف بازی نداشتم همون آخرین ورژن رو بیشتر دوست دارم از پشت پنجره قدرت خدا رو ببینی و اگه حس نوشتن یاری کنه چند جمله ای حستو به برف و قدرت الهی در زمستان بنویسی صحنه ی شاعرانه ای میشه اما خیلی وقته از پشت پنجره شو هم نگاه نمی کنم همینه که میگن بچه هم بچه های قدیم و پر انرژی مثل مهدیس خواهر [نیشخند]

مهسا

چه فکر بکری... تو گرمای خونه می نشستین و برف بازی می کردین. من یادمه لرزون لرزون می رفتم بیرون و هر چند دقیقه یکبارم بر می گشتم خونه جلوی بخاری گرم می شدم و بر می گشتم ادامه برف بازی.[لبخند]

haneel

[ابله][خنده] ولی من مثل پیرزن ها توی اتاق بودم کوچولومون برف آورد پرت کرد بهم تازه دعوااااااااااااااااش هم کردم

ديوونه

سلام. من و دوستام هفته گذشته رفتیم برف بازی جات خالی دختر. خیلی خوب بود. البته اینجایی که ما رفتیم یک متری برف بود و خوب برای خودمون ترکوندیم. جات خالی

راحله

مهدیس جون از شخصیتتون خوشمان آمد

راحله

ای بابا ما که برفی ندیدیم خوشبحالتون .(مشهد)

باران

سلام تو بچه کجایی/خیلی مطالبت نازه باهام در تماس باش