خود شیفته طوری می باشیم

  یکشنبه ای که گذشت و دوشنبه هفته بعد عروسی دعوت داشتیم و داریم. از اونجایی که قرار بود عروسی اولی را نرم تمام کارها را گذاشته بودم برای عروسی دوم و حسابی هپلی شده بودم. (خانم ها می دونند یعنی چی! لطفا عمق فاجعه را درک کنیدوقت تمام) بعد از ظهر یکشنبه مامان میگه که زشت تو نیای ناراحت میشن.

میگم: مامان پس پله های سالن را چی؟ اگر پله ها نبود حتما می اومدم.کلافه

_ کمک می کنند می برن بالا. پاشو حاضر شو

_ مامان با این سر و وضع؟؟؟؟؟؟هیپنوتیزم

و این چنین می شود که تصمیم به رفتن میگیریم و از چشیدن طعم تلخ تنها خانه ماندن جان سالم به درمی بریم. یه دستی به سر و صورت می کشیم و می رویم. اعتماد به نفس کاذب که میگن همینه ها.ساکت  از حادثه سقوط ماشین هم جان سالم به در می بریم. اصلا متوجه نشدیم که چه اتفاقی افتاد که ماشین از بجای اینکه از خود شیب بیاد پایین، از کنار شیب پرت شد پایین. صدا انقدر بلند و وحشتناک بود که کلی آقا اومدن جمع شدن دور ماشین. بابا جان هم که قربانش بروم در کمال آرامش پیاده میشن و نگاهی گذرا به ماشین می ندازن.

چه جوری شد ماشین چپ نشد خدا می دونه.

داخل سالن از دیدن پله ها شوکه میشم. سری اول 6 تا پله. سری دوم 20 تا پله پشت سر همتعجب بدون هیچ توقف گاهی برای نفس کشیدن. ردیف سوم 7 پله. همه پله هایی که قبلا دیده بودیم یک طرف، دیدن 20 تا پله پشت سر هم برق از سرمون پروند. خودش به نوعی از عجایب بود. فکر کنم رکورد زده بودند.

محیط نظامی بود و سریع چند تا سرباز را برای کمک صدا کردند. گفتم آخه برای شما سخت میشه. پله ها خیلی زیادن

بنده خداها می گفتن: نه خانم ما عادت داریم. ما آسانسور سیاریم.

بابا پشت ویلچر را گرفت و رفتیم بالا در حالی که کلی غصه بابا و کمرش را می خوردم.

عروسی به خیر و خوشی گذشت. البته 1 عروسی کاملا متفاوت.

موقع پایین اومدن از پله ها. از  بالا تا پایین همش آینه روبروم بود. شاید برای اولین بار بود به این توفیق دست یافته بودم که ناظر کمی و کیفی چگونگی حمل ویلچر مبارک از پله ها باشم.

خاک به سرم همچین پر ادعا و افاده اون بالا نشسته بودم که انگار سوار بر تخت همایونی شده بودم.عینک یکی نیست بگه آخه دختر ویلچر نشینی هم فخر فروشی داره؟؟؟

حالا سالن عروسی دوشنبه هم مجدد مزین به مقدار فراوانی پله ست. اقلا دعا کنید اونجا هم آینه داشته باشه تا ما مشغول دید زدن خودمان شویم و سختی عبور از پله ها و دغدغه حاملین ویلچر از یادمان برود.نگران

(طنز تلخ بود زیاد جدی نگیرید)

/ 21 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
haneel

سلام حاج خانم عیدتون مبارک[گل]

کاوسی

سلام و خدا قوت علي در عرش بالا بي نظير است علي بر عالم و آدم امير است به عشق نام مولايم نوشتم چه عيدي بهتر از عيد غدير است؟ عيد کمال دين .سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصايت و ولايت، امير المومنين عليه السلام ، بر شيعيان و پيروان ولايت و بر شما دوست بزرگوارم تبریک و خجسته باد

محمد مهدی

سلام عیدتون مبارک[گل] خیلی کم پیدایین. برا خوندن مطلبتون مجددا میام خوش باشین

طناز

می بینم که رفتی تو کار طنز ای ول هپلیو خوب اومدی ایشالا که هیچوقت غمگین نباشی واسه این چیزا چه می شه کرد پله ها مارو ول نمی کنن

آرش

به به خوشم مياد زود به زود آپ ميشه اينجا مثل بلاگ خودمه[نیشخند] [چشمک] [گل]

آرش

هه[چشمک] چقدر باحال بوده[لبخند] جاي منم خالي ديگه[سوال][لبخند] [گل][گل][گل]

دوست جون

پس بگو این مدته که خبری ازت نیست،کجایی!![ابرو] [خنثی]! 1 حالی ازت بگیرم[عصبانی]

آرش

خواهش ميشه، اگه سال به سال سلام مي كنم، از شما ياد گرفتم[نیشخند][لبخند] [گل]

آرش

خواهش ميشه، اگه سالي يه بار سلام مي كنم، از شما ياد گرفتم[نیشخند][لبخند] [گل] www.unique.mee.ir

باران

سلام وبلاگ عالی دارین من باران سبز اگه موافق تبادل لینکی بودین خبرم کنید تا با هر اسمی خواستین لینکتون کنم تا بعد منتظرتم ... [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]