يک روز تلخ و زشت و فراموش نشدنی

 

زندگی چه بازی های پیچیده ای داره

یه روزی فکرش را هم نمی تونستم بکنم٬ قدرت تصور کردن این اتفاق را هم نداشتم چه برسه به اینکه این روزها را ببینم. در طول 3 ماه اخیر 4 بار زندگی من را شوکه کرد هر دفعه فکر می کردم این دیگه بدترین و آخریشه اما نمی دونستم ضربه بعدی از قبلی محکم تره. ای کاش این دیگه آخریش باشه اما......

نمی دونستم٬ یعنی می دونستم ولی می خواستم ندونم که که همیشه از اونی که می ترسی سرت میاد

روزگار نامردیه

کنار اومدن باهاش خیلی سخته

سر سازگاری با هیچ کس نداره

همیشه انگشت اشاره روزگار رو به عزیزترین و نزدیک ترین فرد زندگی توست.

چه نبرد نابرابری !

اون خیلی پر زوره اما من هم سعی می کنم مثل اون باشم.......... ولی خیلی توان می خواد هر دفعه سعی کردم با توکل به خدا دستم را به دیوار خیالی بگیرم و باز سر پا بایستم............ اما همیشه بوده کسی یا اتفاقی که قصد خرد کردن من را داشته باشه.............. و چه دستهای توانایی

زندگی و جاده های پر پیچ و خمش هزاران نکته و درس بزرگ به من یاد داد

سختی ها آدمی را بزرگ می کنه٬ پخته می کنه٬ پیر می کنه

بودم٬ هستم٬ باید باشم     جز این چاره ای نیست

دلم می خواست دردم را فقط خودم بدونم و بسوزم اما نمی دانستم که دوستان به ظاهر دوست زودتر از اینکه من بفهمم چه بر سرم آمده آنها خبر دار می شوند

و به ظاهر همدردی....................

اما ای کاش نبود این همدردی ها و حرفهایی که شعله به آتش دلم می زند

درست زمانی که دلم می خواست راز درونم هویدا نشود

.

.

.

 رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون14.gif

فکر می کردم روی آتیش نشستم فقط عرق می ریختم ای کاش در آن لحظه کر می شدم و حتی آن زمزمه های گنگ را هم نمی شنیدم. هیچ وقت چنین روزی را آن هم به این نزدیکی پیش بینی نمی کردم!

هیچ کس گمان نمی کرد ماه تنهای پولادین هم روزی بشکند

نمی دونم هفته ای یکبار رودررویی و دیدن رقیب را چطور می شود تحمل کرد؟ و با او خوش و بش کرد؟ و لبخندی دروغین؟

 

خدایا در این دنیایی که هرکسی خیال ضربه زدن دارد

در این دنیایی که نامردانش فراوانند

در این دنیایی که همدردیها٬ نمک بر زخم است

در این دنیایی که نیشخندها بر لبها نمایان است

در این دنیایی که دوست قصد سوزاندن دارد

در این دنیایی که دوست خنجر به دست دارد

در این دنیایی که روزگارش سر ناسازگاری دارد

در این دنیایی که انباشته است از غم سیاهی رنج درد پلیدی کینه دورویی و حماقت

تو فقط

                 تکیه گاهم باش

 

...............................................

 

ببخشید یه کم زیادی ملال آور شد اما ایندفعه هم تحملم کنید و بهم حق بدید

ممنون از همگی

امیدوارم این روزها را هیچ کدومتون نبینید. ولی با این حال باز سعی می کنم بی خیال باشم.

زندگی یک جدله

و پیروز این میدون منم و تویی که داری این مطلب را می خونی 41.gif15.gif

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هانيل

سلام ماه کوچولوی قشنگ... آسمونت ابريه... نمی دونم چرا اين روزا همه آسمونا ابري شدن. منو ياد اين شعر انداختی:‌ زمستون خدا سرد دمش گرم خزون عاشقا زرد دمش گرم تو قاموس خدا لوطی گری نيست خدا نامرد نامرداس دمش گرم همچنين اشاره به اين آيه:‌ و مکرو و مکر الله و الله خير الماکرين در پناه حق دوست عزيزم

ماه مهربان

درست گفتی ماه تنهای خسته ... هميشه کائنات به سمت عزيز ترين ها نشونه رفتن تا با اونها امتحانت کنن يه موقعی فکر ميکردم که وضعيت دلم از اين بد تر نمی شه ... وقتی دوستم بهم گفت که عشقم بی وفا شد و برای هميشه رفت با خودم گفتم چه امتحان سختی ... ولی م يشه تحمل کرد .. موقعی که اون رفته يعنی دوستت نداره و کس ديگه را بهتر يافته و دوستش داره ... تو اگه عاشقی بايد آزاد و رها بزاريش .... اون خوش باشه ..مهم نيست تو چه حالی داره ... نبايد اونو تصاحب کنی ...بايد فقط عاشقش باشی ... ولی بعد از يه مدت همين کائنات منو بد امتحان کردند ... الان که دارم برات مينسم قلبم تند تند می زنه ...داروهای اعصابم رو از حولم اشتباهی خورد ... وداری قلبمو نياوردم ... برای همين دارم از پا در ميام ... می دونی چرا ... اونی که عاشقش شدم منو به چشم يه زن کثيف و خراب داره می بينه ... الان دلم می خواست که می رفت و عاشق يکی ديگه ی شد ... می رفت و ديگه دوستم نداشت ... ولی همچين تصوری هم از من نمی داشت ... همه چيز هم دست به دست هم داده تا تصوراتش درست از آب در بياد ... هيچ طوری هم نمی تونم درستش کنم ... فقط بايد تحمل کنم ... همين

راوی و بلفی خانوم

امان از اين روزگار امان از اين همدردی ها که نمک رو زخم آدم می پاشه و امان از ديدن رقيب در کنار محبوب .

راوی وبلفی خانوم

تا زمانی که به فردا اميدواری اقتدار از آن توست آنچه کرم ابريشم آنرا پايان زندگی می داند در نظر پروانه آغاز زندگی است

سعی کن اعتماد به نفست رو حفظ کنی و اونو رها کنی .. دوستش داشته باش بخاطر احترام به قلب و عشق خودت ... مطمئن باش بيروز ميشی.. توکلت به خدا باشه ... دود اگر بالا نشيند کسر شان شعله نيست .. جای چشم ابرو نگسرد گرچه آن بالاتر است..

باران

اين کامنت بدون نام ماله من بود...فراموش کردم اسمم رو بذارم

هانیل

ماه کوچولوکجایی؟ آسمون تابستون ابریه ولی ابراش قشنگه ... دل خورشید خانم هم گرفته و و آسمونش ابریه... ولی امیدوارم ماه خوشگل ما ابری تو آسمون دلش نداشته باشه یا اگرم داره از اون ابرای قشنگ باشه...

هانيل

سلام مرسی از لطفت،‌اگه شماها ازم تعریف نکنید که هیچی دیگه... چقدر داشتن همچین دوستایی خوبه

هيروديا

سلام مهديس جان به روز نمی شی؟