روز خاكستري

به ناتواني پيرزن زنبيل به دست

به معصوميت كودك پابرهنه در خاكها

به بي كسي طفل بي مادر

به اشك چشم يتيم

به شرمندگي نگاه مرد فقير به طفل بيمارش

به تشنگي كودك لب خشكيده در بيابان

به فريادها و ناله هاي تواب حقيقي

به قطره هاي زلال باران، به رودهاي خروشان، به قامت استوار درختان

به آنچه در درگهت گراميست، به عاشقان دلداده ات

در روز خاكستري محشر

آبرويم مريز

اي عزيز!!!

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
moji_co

سلام .خيلی زيبا ست شعرت . در ضمن اين خدا نيست که آبروی ما رو ميريزه اين خدا ست که وقتی آبروی ما در خطره به دادمون ميرسه . ميدونم که منظورت هم همين بوده ولی فکر کنم بعضيا همچين برداشتی می کنن . می دونی وقتی همچين نوشته های قشنگ و زيبايی رو تو وبلاگت می نويسی خيلی بهت حسودی می کنم . شاد باشی