پارک یا اتاق اختصاصی؟!!!

حامی به مناسبت شاگرد ممتاز شدنش یک عدد دوچرخه شیک و تر و تمیز دریافت میکنه. صبح از وقتی چشم باز میکنه گیر میده که بیا بریم بیرون. منم زیاد بدم نمیاد و قاعدتا اگر ناراضی بودم عمرا زیر بار می رفتم.

حاضر میشم و راه می افتیم. به پیشنهاد من میریم کتابخونه ای که چند سالی هست عضوش هستم ولی هیچ وقت نتونستم خودم اونجا برم. اون با دوچرخه منم با ویلچر برقی. توی راه یه وقتایی اون از رانندگی من ایراد می گیره و یه وقتایی من از اون. پا به پای من میاد و هر چی میگم تو از پیاده رو برو، نمیره و دلش نمیاد منو تنها بذاره.

رسدیم دم کتابخونه و طبق معمول از خوش فکری و شاهکارهای مهندسین عزیز شگفت زده میشیم!!!!!!!!!! برای 3 تا پله ورودی برای عبور ویلچر و... سطح شیب دار گذاشتن اما دو تا پله دیگه را فکری براش نکرده بودن.

ای خداااااااااااااااااااااااآخ می دونی که عمده دعای ما برای جامعه مهندسین اینه که خودشون را گاهی جای ویلچر نشین ها بگذارند و دقت و حواس شون را بیشتر به کار بگیرن.

این همه راه تو گرما عرق ریختیم و اومدیم، اونم سر ظهر، چون کتابخونه تا 4 بازه. حالا باید بخاطر دوتا پله که به چشم خیلی ها نیومده، برگردیم خونه.

یه آقای جوون از اونور داشت نگاهمون می کرد گفتم شاید دلش می خواد کمک کنه اما روش نمیشه بیاد جلو. عزمم را جزم کردم و گفتم: ببخشید آقا میشه یه کمکی بکنید؟

اونم بنده خدا اومد جلوی ویلچر را گرفت و حامی هم پشت ویلچر را. بعدشم جلوتر از من می رفت و درها را باز نگه می داشت تا من برم تو. کلی تشکر کردم و اجازه مرخصی دادم.زبان

موقع برگشت حامی گفت که زینم لقه. جا به جا میشه. (یه بارم زمین خورد و من کلی بهش خندیدم) گفتم پیاده شو درستش کن.

کنار جایی که وایساده بودیم فضای سبز و درختای بلندی بود. یه دفعه نگاهم به سمتی افتاد که یه دختر و پسر جوون نشسته بودن که چه عرض کنمنگران خانم بدون روسری بصورت دمر خوابیده بود و آقا هم از سر و کول شون بالا می رفتن و کتک کاری و شوخی و خنده و قهقهه و تو سر و کله هم زدن و مو کشیدن و چنگ انداختن و قلقلک و ...

نمی دونم پارک را با کجا اشتباه گرفته بودن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تند تند با حامی حرف می زدم تا نگاهش به اونجا نیفته و متوجه حرکات زننده اونا نشه.

توی یک جمع خانوادگی و دوستانه هم اون برخوردها و حرکات، عجیب غریب و بعید به نظر میرسه دیگه چه برسه به  یه جای عمومی مثل پارک که هر دقیقه صد تا بچه و آدم از اونجا رد میشن.

اگر اینجور بی ملاحظه گری ها، روشنفکریه می خوام صد سال سیاه سر به تن همچین روشنفکرای بی فکری نباشه.

بعد از چند دقیقه دیدم دختره در حالیکه داره به پسره ف ح ش میده از یه طرف میره و پسره از یه طرف دیگه. اصلا نفهمیدم اینا با هم از قبل آشنایی داشتن یا اینکه همون جا می خواستن باب آشنایی را باز کنن؟ یا شایدم پسره فقط یه مزاحم بوده و بس.

هر چی که بود کلی حرص نصیب بنده کرد ...

عجیبه تنها چیزی که برای بعضی ها اصلا اهمیتی نداره، حیا و آبروه.

........................................

برای زنگ تفریح لینک زیر را ببینید. من که خیلی خوشم اومد.

کمیک دهه شصتی ها

/ 23 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گل یخ

[لبخند]خدا رو شکر که گردش دونفر به نتیجه رسیده اما واقعا چه کار خوبی کردید که اون بنده خدا رو در کار خیر و ثواب شریک کردید[قلب]

مغناطیسم

سلام خوب خانومی اگه قرار بود ادما همه کارارو کامل ودرست انجام بدن که دنیا گلستان بود حال داشتی پیش ما بیا خوشحال میشیم شاد باشی

ارام

چه جالب حالا که حامی هم دوچرخه داره میتونید باهم کورس بزارید ولی یادت باشه بزرگتری گفتن کوچیکتری گفتن یکم ارفاق کنی جای دوری نمیره به ما هم سر بزن پیش کسوت

سرویا

سلام مهدیس بیخود به مهندسین عمران گیر نده تقصیر این صاحب زمینه که میخواد اونطوری پله بزنه به مهندسین بیچاره چه؟

مهسا

تبریک به برادرت که شاگرد خوب و ممتاز و خواهری مثل شما دارد وای دوچرخه سواری ... [چشمک]

خانم معلم

سلاااام عزیزم عجب صحنه ای !!! دیدی ها ااااا ...... واقعا بعیده همچی جایی در ملا عام ..... دیگه حماقت و فضاحت رو به حد اعلا رسوندن .... نمی تونیم همش رو متوجه این بچه ها بکنیم خیلی چیزها در این نوع تربیت ها دخیله .... از خانواده گرفته تا محیط .. همه و همه مقصرن ... ممنون از دعای خیرت در حق پدرم .... خدا بهت قوت و توان بیشتر بده .... و امیدوارم که همیشه شاداب و سر زنده و سلامت باشی ...

دوست جون

[ماچ][قلب][گل]بد نیست از پارک موزیکال هم بگی.واقعا دلم واسه این ملت بی تفریح می سوزه[گریه]

معلوليت محدوديت نيست.امین

خدايا امروز روز تولدمه. يه روزي درست مثل همين روزا بود که به دنيا قدم گذاشتم… تو اون روزای بچگی، تولدا چه حالی داشت خنده های راس راسکی، پا روی هر چی غم می ذاشت شاید هنوز یادش باشه امروز تولد منه شاید بازم دلش بخواد بیاد بهم سر بزنه سلام مهربون هميشگي من آپم مشتاق نيم نگاهي هرچند گذرا [گل][گل][لبخند][قلب]

نیمه پنهان ما

سلام خانمی گل ... باهات موافقم .... به نظر منم ادم بمیره ولی اینجور روشنفکر نباشه .... به زودی همه ی پستهایی که گذاشتی و من ازش جا موندم رو می خونم .... یه کم گرفتار بودم .... تازه هنوز خونمون نت نداریم :( شاد باشی ...