صدای خش خش برگ ها زیر پای من! بله خوده من.

همین جوری ش هم گاهی وقت ها ممکنه چند ماه بگذره و من از خونه بیرون نرم. دیگه اومدن سرما هم مزید بر علت میشه تا خیلی خیلی به ندرت از خونه بیرون برم. مگر اینکه مثل دیروز مجبور بشم و به هوای دکتر رفتن از خونه بزنم بیرون.

با عرض معذرت از عشاق پاییز؛ من خیلی پاییز را دوست ندارم و توی این فصل مخصوصا اوایلش خیلی دلم میگیره اما تصاویر پاییزی را خیلی دوست دارم و همیشه عاشق صدای خش خش برگ های زرد پاییزی زیر پای عابرها بودم که شاید خیلی ها بهش هیچ توجهی نکنند.

اما منی که تا حالا نتونستم تجربه ش کنم و این صدا را از زیر پای خودم بشنوم، ولی خب همون دورادور هم دوسش داشتم... حتی اگر صداش را از تلویزیون میشنیدم! باز هم دقیق بهش گوش می کردم.

اما پارسال همین وقت ها، درست وقتی که باز داشتم میرفتم دکتر، من هم صدای خش خش برگ ها را زیر پای خودم حس کردم. اوهوممممم...!از خود راضی زیر پای خودم ... حالا زیر پای خوده خودمم که نه ...... زیر چرخ های ویلی.

آخه تا قبل از اینکه ویلچر برقی بخرم که نمی تونستم خودم ویلچر را راه ببرم و هر جا که دلم میخواست برم. اما پارسال با ویلچر برقی این آرزوی بیست و خورده ای ساله برآورده شد!

کلی ذوق داشتم و حتی یک برگ هم نمیذاشتم از زیر پام در بره و اگر اون یه دونه برگ وسط خیابون هم افتاده بود باز راهم را کج می کردم و میرفتم از روی اون رد میشدم. با صدای هر برگی که از زیر پای من در می اومد چند درجه به سطح انرژی م اضافه میشد. خیلی خوب بود.

اما دیروز که رفتم دکتر نتونستم باز از شنیدن این صدا لذت ببرم....

حالا دیر وقته بریم بخوابیم پست بعد علت را عرض می کنم خدمت انورتان.خنثی

/ 25 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گل یخ

[پلک]تعریف از پاییز و این تصویر اونم توی این سرمای زمستون ... اما یک ماه گذشته و هنوز شما ادامه ی ماجرا رو ننوشتید عزیزم [ابرو] [گل]امیدوارم حالتون خوب باشه و آلودگی هوا و سرما اذیتی برای شما نداشته مواظب خودت باش مهدیسم [قلب]

اعظم عزیزی

سلام دوست خوبم خسته نباشی - مطلب خوبی بود. راستی لینک وبلاگ من رو اشتباه وارد کردی عزیزم. من مدیر وبلاگ من و میوپاتی هستم و لینک جدید این هست که در قسمت آدرس سایت نوشتم. موفق و تندرست باشی

دنیا

کسی میخواهد برای زندگیش خسته کننده اش انگیزه ای پیدا کند وصدای خنده هاوگریه های کودکی سکوت کش دار وخسته خانه اش را بشکند 10 سال است برای رسیدن به این آرزو تمام راه های ممکن راامتحان کرده و به نتیجه نرسیده حالا دکتر بهش پیشنهاد کرده از طریق اهدا تخمک شاید این آرزو محقق شود و این دوست حاضر است از کسانیکه شرایط لازم را دارند با پرداخت مبلغی کمک بگیرد کسانیکه مایل به این کار هستند می توانند با تلفن 09376334559تماس بگیرند یا با مراجعه به وبلاگ اينجانب كسب خبر نمايند دوست عزيز جسارتا از وب شما كمك گرفتم يكي بخاطر روحيه اي بود كه در شما سراغ داشتم واينكه وب پر مخاطبي داري بهرحال اگر به اين نتيجه رسيدي كه جايش در وبلاگ شما نيست وآنرا نمايش ندهيد نظرم در مورد شما عوض نميشود

آدم

ای کاش ایوب بود و می آموختم صبرش را ای کاش سلیمان بود می آموختم زبان حیوانات را

اسماعیل

[گل][خداحافظ]سلام وقت بخیر......... خانمی نیستی.؟؟؟؟؟ من زندگي را دوست دارم ولي از زندگي دوباره مي ترسم! دين را دوست دارم ولي از كشيش ها مي ترسم! قانون را دوست دارم ولي از پاسبان ها مي ترسم! عشق را دوست دارم ولي از زن ها مي ترسم! كودكان را دوست دارم ولي از آينه مي ترسم! سلام را دوست دارم ولي از زبانم مي ترسم! من مي ترسم ، پس هستم اين چنين مي گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولي از روزگار مي ترسم! امیداست روزگار خوشی داشته باشیدددددددددددددددددد...[قلب][گل]

یاس

چه عکس زیبایی گذاشتی چرخ ویلی منظورت ویولت ؟

یه قطره بارون

گناه دارن برگها . له شون نکن . درخت اون ها رو از شاخه هاش ریخته پایین بعد اون وقت انصافه له بشن ؟

yashoa..

وبلاگت زیباست سری هم به میکروبلاگم بزن خوشحال میشمyashoa.ir