مزاحمتی برای من

دوباره ديدمش با اينكه هي به خودم تلقين مي كردم كه خونسرد باشم و اصلا به روي خودم نيارم كه ديدمش.مكه كيه كه من انقدر ازش بدم مياد و ازش متنفرم.اما نشد كه نشد تا از پيچ كوچه پيچيدم ديدم كه كنار ماشين ايستاده و داره بروبر نگام ميكنه.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

چشمم كه بهش افتاد سرجا ميخكوب شدم و قلبم شروع كرد به تندتند زدن و بعد هم لرزش بدنم و صداي تاپ وتوپ قلبم را احساس كردم .سعي كردم نكاش نكنم اين موقعها بي محلي بهترين راهه، اما اون همونجوري داشت به من نكاه ميكرد.مكه اون كيه كه من انقدر ازش حساب ميبرم.

                              يك قدم به سمتم برداشت.02.gif

خدايا!اين چرا حاليش نميشه ازش خوشم نمياد.وقتي مي بينمش جندشم ميشه قدم دوم را كه برداشت ضربان قلب من هم تندتر شد داشتم سكته مي كردم.

سعي كردم آرام از كنارش بكذرم و محلش هم نكذارم.قدم چهارم يا بنجم رو برداشته بودم كه ديدم داره بهم نزديك ميشه به انتهاي كوجه نكاه كردم پرنده هم پر نميزد جه برسه به آدم.يه دفه دادي زد كه خيلي خودما كنترل كردم كه جيغ نكشيدم.

دست بردم و زيپ كيفم رو آهسته باز كردم.وقتي متوجه حركت دستم شد ارام سرجايش ايستاد و با حرص و ولع به كيفم نكاه كرد. ورق كاغذى روكه توش شماره نوشته بودم از ته كيفم دراوردم و كمي بازش كردم و پرت كردم طرفش.حالا وقت فرار بود.

كمي كه دور شدم بركشتم و نكاهش كردم.

هنوز داشت كاغذ را بو ميكرد.نفس راحتي كشيدم و خودكار رو از كيفم در اوردم و Î ضربدري روي دستم كشيدم تا يادم باشه فردا هم تكه اي پنير با خودم بياورم.

 

 

بهم نخنديدا من واقعا بدجوري از حيوانات ميترسم.

 

/ 1 نظر / 11 بازدید
محمد از امارات

[قلب][قلب][گل][گل][گل][گل] سلاااااااااااااااااااااااام خیلی خیلی عالی بود باارزوی موفقیت موفقباشی [گل][گل][گل][عینک][قلب][قلب][قلب][قلب][گل] من خوشحالم که اولین نفرم[گل][گل][قلب][قلب]