اول مهر 1 دهه 60 ی

چند روزی از سال تحصیلی و اول مهر گذشته بود. اون موقع هنوز مامان نیازی ندیده بود که رانندگی یاد بگیره با ماشین خانم همسایه رفتیم به نزدیکترین مدرسه محل. مامان و دوستش پیاده شدند. من توی ماشین منتظر بودم. بعد از چند دقیقه ای یا نیم ساعتی یا شایدم بیشتر مامان اومد بغلم کرد و وارد مدرسه شدیم. رفتیم دفتر. یکسری سوال ازم پرسیدن و منم تند تند جواب دادم. اجازه دادند برم سر کلاس بشینم. مامان من را روی نیمکت آخر نشوند و رفت. رفت توی حیاط و شروع کرد به قدم زدن.

استرس داشتم ولی صدای پای مامان که به گوشم می رسید آروم میشدم و اعتماد به نفسم را به دست می آوردم. بهم گفته بود زنگ تفریح میاد پیشم و اومد.

به نظر خودم تنها تفاوتی که با بقیه داشتم لباس هام بود. مانتو شلوار نداشتم چون مامان احتمال می داده که موقع ثبت نام در مدارس عادی به مشکل بخوریم. درست یادمه که شلوار صورتی پام بود.

خیلی سریع با بچه ها صمیمی شدم و هیچ مشکلی با کسی نداشتم. 5 سال توی اون مدرسه گذروندم با کلی خاطرات شیرین و کلی دوست خوب که هنوز هم دوستان خوبی برام هستند.

روزهای اول یا پیاده در آغوش مامان، مسیر خونه تا مدرسه را طی می کردیم که اینجوری خیلی سخت بود یا آژانش می گرفتیم. همون روزا بود که مامان سریع دنبال گرفتن گواهینامه افتاد و خیلی کارها را برامون راحت کرد.

 

بعد از 20 سال وقتی ناظم اون دوران را دیدم تازه متوجه شدم که مامان قبل از اینکه من را داخل مدرسه ببره کلی با مدیر و ناظم صحبت کرده و با مسئولیت ناظم و صحبت های ایشون با مدیر مدرسه، مبنی بر اینکه من را ثبت نام کنند و از حق طبیعی که دارم محرومم نکنند، مدیر را راضی به ثبت نام کردند. خود خانم ناظم هم پسرى داشتن که از ناحیه پا مشکل داشتن و تا یه حدی می تونستند مامان را درک کنند.

..............................................

اطاعت امر شد جناب سامع.لبخند

/ 25 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بازی زندگی

سلام مهدیس خانوم...... آفرین به اون مادر .............. مادرها موجودات بسیار نازنینی هستد .... خدا برای همه اونهایی که مادر دارن حفظشون کنه و این درک رو به بچه ها بده که همیشه قدردان زحمات ماداشون باشن ...... یک - ممنون از اینکه بهم سر میزنی و کامنت میذاری ...... دو- با اجازت لینکت میکنم تا یه خواننده ثابت همیشکی به جمع خوانندگانت اضافه بشه .... البته با اجازت ..... سه - دیگه همیشه منتظر کامنتهات هستم .... ممنون میشم راهنمائیم هم کنی ....... چهار - پاییز هم خیلی دلگیر نیستا .... بخدا راست میگم خانومی ...[نیشخند]

سبزدلان

سلام. مگه برای ثبت نام نیازی به صحبت و همکاری مدیر بود؟!! من وقتی برای امتحانات سال دوم دبیرستان میرفتم مدیر میومد تا کمک کنه ویلچرو از پله بالا پایین کنن! ولی خدایی خندم هم میگرفت/ الان که یادش افتادم نیشم بازه[نیشخند]

عسل

دستهاي مامانت بوسيدنيه

آشنایی بازندگی یک زن قطع نخاع

سلام دخترکم . ممنونم ازلطفت . بازم خداراشکرکه مدیرمدرسه بخاطرمشکلی که داشت باشما همدردی کرد وهزارتاتبصره ودلیل برای نرفتن شما نیاورد . موفق باشی

سفید برفی

خدا انشالله مامان گلتو نگه داره برات. و مهدیس مهربون و خوشگلو هم برای مامانیش نگه داره.[قلب][ماچ][بغل]

pink

هیچ از مدرسه خوشم نمیاد

طناز

چرا تنبل شدی دخی؟من این پستو چقدر بخونم؟ منو زرنگ کردی پس خودت چی؟

مجید///مشهد

سلام.وبلاگ قشنگی دارید....بهتون تبریگ میگم به کلبه ی ما هم سری بزنید[گل]

مجید///مشهد

سلام.وبلاگ قشنگی دارید....بهتون تبریگ میگم به کلبه ی ما هم سری بزنید

admin

سلام دوست عزيز مطالب خوبي داريد اگر مايل به تبادل لينک هستيد با اين دوسايت ما تبادل لينک کنيد و سپس در هر کدام به صورت جداگانه به ما خبر دهيد و بگوييد با چه نامي شما را لينک کنيم فروشگاه آنلاين ايرانيان http://www.persiansshop.com فروشگاه آنلاين http://www.gostore.ir موفق و پيروز باشيد