چرا نمی تونی راه بری؟؟؟

دوران بچگی هیچ وقت از اینکه یه بزرگتر بپرسه چرا نمی تونی راه بری واهمه ای نداشتم اما از اینکه یکی از همسن و سالای خودم این سوال را بپرسه، همیشه ترس و دلهره داشتم.نگران

یادم نمیره زمانی که 7 یا 8 ساله بودم توی یکی از شهرهای شمالی روی تاب نشسته بودم که دو تا بچه همسن و سال خودم یا کمی بزرگتر اومدن کنارم نشستن و بعد از نگاه های کنجکاوانه گفتن: تو چرا نمی تونی راه بری؟؟؟؟

توی دلم خدا خدا می کردم مامان زودتر بیاد دنبالم و بغلم کنه و بریم خونه.

همون شب باز این سوال بچه ها تکرار شد و با انگشت من را نشون مامان باباشون دادن و من با اخم سرم را برگردوندم.

بعد این همه سال دیگه از سوال بچه ها ناراحت نمیشم (هر چند اون موقع هم همیشه نسبت به سنم خوب برخورد می کردم) فقط می مونم که چه جوابی بدم و چه جوری می تونم ناتوانی دست و پای یه آدم بزرگ را به 1 بچه کوچولو بفهمونم؟ چه جوری به سوالاشون جواب بدم تا قانع بشن؟؟

البته اگر وسط حرفام نپرن و همه جوابا را بذارن به عهده خودم احتمالا می تونم از پسشون بربیام اما متاسفانه بزرگترا بخصوص مادر بچه بخاطر اینکه من ناراحت نشم، نمی ذارن من به کارم برسم و درست و حسابی جواب بچه ها را بدم.دیروز دوستی که از دوران دبستان با هم بودیم با بچه 6 سالش مهمونم بودن. با اینکه شدید مشغول بازی با  play station شده، اما انگار از محبتی که بین ما رد و بدل میشه تعجب می کنه و میگه:

 

_ مامان شما و خاله خواهرید؟

_ نه مامان ولی مثل خواهریم

_ کدوم تون بزرگترید؟

_ تو چی فکر میکنی؟

_ فکر کنم مامانم بزرگتره

_ نه مامان، ما همسنیم

_ یعنی دوقلوئید؟

_ نه دوقلو نیستیم ولی انداره همیم.

_ نه اندازه هم نیستید تو شکمت بزرگتره خاله مهدیس قدش بلندتره

_ ولی سن مون مثل همه

بعضی وقتا با دقت کارام را زیر نظر می گیره تا موقعی که می خوام نماز بخونم.

_ مامان خاله چیکار میکنه؟

_ نماز می خونه

_ چرا این جوری نماز می خونه؟

مادر سکوت می کنه و بچه خودش جواب خودش را میده: چون نمی تونه راه بره این جوری نماز می خونه؟

_ بله. تو بازی تا بکن

_ خوب چرا میز صندلی نمی ذاره؟

_ باز مادر سکوت می کنه و از پاسخ دادن عاجز میشه و باز بچه در جواب خودش میگه: آهان دکتر گفته این جوری نماز بخونه؟

_ بله دکتر گفته. زیادتر از کوپنت داری حرف میزنیا.

_ چرا خاله نمی تونه راه بره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

_ مگه اوندفعه بابا برات توضیح نداد. مگه بهت نگفت ازاین سوالا نکن خاله ناراحت میشه؟ مگه تو فضولی؟ به تو چه. برو بازی کن.

خیلی دلم می خواست سر نماز نبودم و می تونستم یه جواب بهتری به سوالات بی پاسخش بدم. البته شاید نمی تونستم ولی حداقل سکوتم نمی کردم. حداقل نمی گفتم خاله ناراحت میشه. این یعنی اینکه خاله هم از اینکه نمی تونه راه بره خیلی ناراحته و از همین جا شکوفه های ترحم را تو ذهن بچه می کاره.

 حداقل نمی ذاشتم این سوالا همیشه تو ذهنش باقی بمونه تا وقتی بزرگتر هم شد با یه علامت سوال گنده به یک فرد معلول نگاه کنه.

چی میشد اگر رسانه های ما هم از طریق کتاب و تلویزیون به بچه ها یاد می دادن معلولیت چیه و چطور باید با یک نفر که معلولیتی داره برخورد کنیم که نه اون ناراحت بشه نه ما به مشکلی بخوریم.

کتابدار کتابخانۀ کودکان و کودک معلول

شوی لباس افراد معلول

چند تا کاریکاتور که همچین بی ربط به معلولین نیست

/ 23 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلوليت محدوديت نيست.امین

ميلاد فرخنده و با سعادت اسوه تمام عيار مکارم و قله رفيع فضائل صديقه کبري ، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) و هفته ي بزرگداشت مقام زن و روز مادر را به همه مادران تبريک و تهنيت ميگوئيم . . . سلام به روزم بياي خوشحال مي شم

خانم معلم

سلام عسل خانم ... واقعا شیرینی ... منم حس میکنم اگه با واقعیت خودمون کنار بیایم و به بچه هامون هم بگیم این یه واقعیته و بهشون بفهمونیم که خیلی چیزها در اطرافمون وجود دارن که شاید به نظرمون خوب نباشه ، اما هست و باید باورشون کرد دیگه این جوریا نمیشه ... در مورد معلولیت ها یا بیماری ها هم همین طوره .... مثلا فکر کن کسی که توی آتش سوزی سوخته و چهره اش ناجور شده مطمئنا مورد سوال واقع میشه اون دیگه حقیقت رو پذیرفته و کتمان کردنش بیشتر زجر اوره تا توضیح دادنش ... پسرعموی ما بعد 20 سال هنوز با ام اس اش کنار نیومده هنوز منتظر فرجیه و هر چی میگم بابا این بیماری رو بپذیر و فکر کن حالا که اینجوری هستی چه کارهایی می تونی انجام بدی نه اینکه فکر کنی چه کارهایی رو دیگه نمی تونی انجام بدی به خرجش نمیره که نمیره .... واقعا نمیدونم باید باهاش چکار کرد ... هر وقت یه راه حلی برای این پیدا کردی بهم بگو ..

خانم معلم

عشق یعنی مادر .. صبر یعنی یک زن .. مهر یعنی دختر .. نور یعنی خواهر ... هر چه هستی ، عشق یا صبر .. مهر یا نور .... روزت مبارک !

حبیب

دوست عزيز روز مادر و زن رو به شما تبريك ميگم ايشالله تو همه مراحل زندگي موفق و مويد باشيد[گل]

سرویا

ای بابا حیف شد...تو رو خدا پس این عکس رو عوض کن من هر وقت میبینمش دهن آب میفته ....چه لپیه....بکنم لپاش رو بدم گربمون بخوره!!!! /////////////// مگه میشه بدون سایه ی آقایون خانوما مخصوصا دختر خانومای جوون زندگی کنن؟!! [خجالت]

دختر خنزرپنزري

خب بعد از اينكه از نمازت تموم مي‌شد به‌ش مي‌گفتي، بايد خودت براش بگي تا با واقعيت معلوليت روبرو بشه... يا اصلا دوستت بايد به‌ش جواب بهتري مي داد به نظرم. جواب دوستت زياد يه بچه رو قانع نمي‌كنه... به مادر و بچه ها بايد با هم ياد داد نصف عادت هامونو از مادر و پدرمون كسب مي كنيم. راستي عزيزم روزت مبارك و مبارك و مبارك

گودمام

سلام وبلاگ زیبا و قلم زیباتری دوست من ای کاش مسئولین کشور ما به این مسائل توجه می کردن من در لندن زندگی می کنم و چقدر معلول داریم و این معلولین از چه احترام و چه موقعیت های شغلی و اجتماعی بالایی برخوردارند و چقدر برای همه ما عادی و راحته باهاشون ارتباط برقرار کردن بچه هاهم اصلا براشون عجیب نیست و اصلا به مغزشون خطور نمی کنه ب#رسن چرا تفاوت هست مگه غیر از اینه که یه تصادف کوچیک میتونه زندگی هممون رو تغییر بده بوس

مرجان ترنج

با کلی تاخیر این روز رو به شما خانم عزیز تبریک میگم [چشمک][گل]

مارال

خب منم با پيشنهاد دختر خنزري موافقم كاش وقتي نمازتون تموم ميشد ، ميرفتين سراغ اون بچه هه و ازش ميپرسيدين : "دوست داري برات توضيح بدم كه چرا بعضي آدما نميتونن از پاها شون استفاده كنن؟ خب اونقدرها هم وحشتناك نيست ..." اينجوري هم خودتون راحت ميشدين، هم اطلاعات بچه مي رفت بالا و نگراني اش برطرف ميشد، هم با مشكل ترحم احتمالي مواجه نميشدين، شايد مردم حق دارن كه فكر ميكنن شما از طرح اين موضوع ناراحت ميشين ... موفق و شاد باشين...[گل]