دلهره عروسی

 از صبح فقط تلفن پشت تلفن جواب این و اونا دادم از عروس و خواهرش گرفته تا عمو و زن عمو و...

به خاطر یه کلیپ درست کردن (همون که اخرای مراسم به نمایش عمومی می ذارنچشمک) ده بار عروس میزنگه ده بار خواهرش و از من گزارش کار و خلاصه تعریفات را می خواد.

یه عالمه استرس دارم. نگید چرا؟ که دلیلش را نمی دونم.سبز

یکی دیگه می خواد عروس بشه یکی دیگه استرس داره! تازه استرسم را به اونا هم منتقل می کنم.

لباس که خریدم. با آرایشگرم هم هفته پیش صحبت کردم و قرار شد مثل عروسی دائی جان منزل تشریف بیارن. گفتم حتما مغازه زده دیگه نمیاد خونه. ولی گفت برای تو تا آخر عمرم میام خونه. (البته سرشون زیاد شلوغ بشه قول و قرار یادشون میره ولی چون زیاد اختلاف سنی نداریم تقریبا با هم دوست شدیم البته باز فراموش نشود که حساب حساب کاکا برادر و از این حرفا) تشکر کردم و نیمچه قراری باهاش گذاشتم.

با وجود اصرار اطرافیان عروس گلم که شامل عمو جان و پسرعمو جان و بقیه می شود من بخاطر وجود پله و دو طبقه بالا رفتن سر عقد نمیرم. میگن جوجه دلش می خواسته مراسم عقد خونه ما باشه تا منم بتونم سر عقد باشم، که جور نشد.

بهش میگم توی آرایشگاه یه موبایل mms دار پیدا کن و عکست را برام بفرست، من تا تو را نبینم آروم نمی گیرم. میگه خوبه آژانس بگیرم اول بیام اینجا بعد همسر بیاد اینجا دنبالم.

اول فکر میکنم داره شوخی می کنه بعد می بینم نه شوخی نمی کنه ولی فکر نمی کنم عملی بشه.

نمی دونم چرا حتی وقتی که بهش مسیج میدم هم بغض گلوم را می گیره. اه ...عصبانی

می گه خیییییییییلی استرس دارم

می گم ولی استرس شیرینه ببین دیگه این روزا بر نمی گرده ها بعد دلمون برای همین استرسه هم تنگ میشه.

 

میون این همه کار اومدم نت تا اضطرابم یادم بره که نیم ساعت یک بار برقا قطع میشن و بنده از حرص منفجر. برق میره نت که تعطیله و تل تعطیله و من می مونم و مانیتور خاموش و خونه تنها و بعد از همه اینها درد سر روشن کردن مجدد کامپیوتر.نگران

 

 

تا پست بعدی و گزارش عروسیبای بای

/ 19 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد مهدی

سلام[گل] از اینکه در تدارک عروسی و دلخوش به جشن و شادی، شادم[قلب] خدا کنه همیشه همینجور فکر و ذهنت عروسی و شادی و سفر و ارایشگاه و ... باشه

haneel

یعنی عروسی امروزه؟؟؟؟؟؟ مبارک باشه

محمد مهدی

سلام و عرض احترام اومدم ببینم عروسی خوش گذشته یا نه ، انگار خبری نیست[نیشخند]

فریبا

مبارکهههههههه[هورا] ایشالله خوشبخت بشن تبریک ما رو برسون بهش[قلب]

امیر

سلام چی شد پس این گزارش عروسی ؟؟ بابا ملت منتظرندا!؟؟؟

نرگس

سلام مهدیس عزیزم مبارک باشه انشا’الله که غرق خوشبختی و عشق باشن گفتم چرا این دختر جان کم پیداست نگو حسابی سرگرم استرس عروسی دوست خوبش هست. [گل][گل][گل][قلب]

pink

یاد عروسی خواهرم افتادم. اون ریلکس بودااااا من داشتم دق می کردم از استرس

haneel

خب خب خب پست بعداز عروسی وقتش رسیده هاااااااااااااااااااا

samira

به به مباركه ميبينم كه خانوم خانوما عروسي تشريف بردن زودي بيا برامون تعريف كن ببينم[بغل] دقت كردي من چقدر بي معرفتم؟[ناراحت]ديربه ديربهت سرميزنم..خانومي شرمنده[خجالت][خجالت][خجالت] راستي منو يادعروسي خواهرم انداختي...آخ يادش بخير[رویا] عزيز دلم منتظرماااااا[چشمک][چشمک] ايشاالله عروسي خودت فدات شم[ماچ]

نیمه پنهان ما

سلام خانمی .... این مدت که کامپیوترم خراب بوده کلی از نوشته هات عقب موندم .... مبارکه گل من ..... حست رو کاملا درک میکنم .... عروسی یه عزیز که باشه ادم از عروس و داماد دلش بیشتر شور میزنه .... این جمله ات خیلی به چشمم اومد .... " انگار همین دیروز بود که خاله بازی میکردیم !! " 2تا پست اخرت رو خوندم .... بقیه هم ایشالا سر فرصت .... شاد باشی گل من .... در پناه حق ....