"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد

همیشه اعتقاد داشتم و دارم که یکسری حریم ها برای هرکس، به ویژه من وجود دارد.

که هیچ وقت اجازه نمی دم کسی پاشا از گلیمش بیشتر دراز کنه و وارد حریم من بشه.

از بی ادبی و حرمت شکستن متنفرم.

از خیلی چیزها.......................

تلخه ولی حقیقته که یه نفر پیدا میشه که خیلی راحت می خواد وارد حریم تو بشه

اما خدا را شکر که انقدر جذبه داشتم که حساب کار بیاد دستش و بفهمه که من با بقیه فرق دارم.

خدا جونم همه مردم ( اول خودم ) بالاخص جوون ها را به راه راست هدایت کن.

خدایا چی میشد یه دنیایی داشتیم بدون پلیدی؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

۱٤ دی ۱۳۸٦ | ٩:٠٠ ‎ب.ظ | مهدیس | نظرات ()

About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................