"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد

مار همان خزنده گزنده  زشت وحشتناک

در ابتدا یک حیوان زیبای بهشتی بوده با دست و پایی زیبا

زمانی که شیطان از بهشت رانده میشه (به دلیل سجده نکردن بر آدم) بسیار ناامید میشه واز آن پس است که نامش از حارث به شیطان رجیم یعنی رانده شده و مایوس از درگاه الهی تبدیل میشه.

در آن زمان شیطان آرزو داشته بار دیگه به بهشت برگردد  و حضرت آدم را فریب دهد اما اون دیگه راهی نداشته برای ورود به بهشت.

دست به دامن مار میشه و از اون می خواد هرجور شده او را وارد بهشت کنه

مار به شدت مخالفت می کنه و میگه به هیچ عنوان تو نمی تونی داخل بهشت بشی

شیطان به هزار راه متوسل میشه تا مار را راضی کنه که او را داخل بهشت ببره

اما با هیچ ترفندی موفق نمیشه            تا اینکه فکری به سرش میزنه

به مار میگه اگر من را داخل بهشت ببری به تو اسم اعظم را یاد می دهم

مار کمی فکر می کنه سپس قبول می کنه تا شیطان را در دهان نگه دارد و به بهشت ببرد.

وقتی شیطان را به بهشت میبره از او می خواهد که اسم اعظم را به او یاد دهد

شیطان قهقه ای سر می دهد و می گوید من اگر اسم اعظم را بلد بودم که به وسیله ان داخل بهشت می شدم و به تو نیازی نداشتم.

از آن پس بود که چهره مار عوض شد و دست وپای او گرفته شد

و در دهانش سمی کشنده و بد بو جای گرفت

 

 

برگرفته از کتاب داستان هایی باور نکردنی از شیطان

اگر دوست داشتید این کتاب را مطالعه کنید. کتابی زیبا و تاثیر گذار

 

٢٢ دی ۱۳۸٥ | ٧:٢۳ ‎ب.ظ | مهدیس | نظرات ()

About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................