"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد

 

ذهن من یا دل من هر لحظه دنبال یه چیزی می گرده و به یه چیزی نیاز داره

یک وقت به درد دل کردن با خدا یک وقت خندیدن از ته دل یک وقت زار زدن از ته دل، رفتن به یه جای تفریحی، زیارتی، سر کار گذاشتن یه نفر، عشق ورزیدن به یه نفر، مطالعه کردن، با یکی دعوا کردن، درد دل کردن

یه وقت ........ یه وقت......... و یک وقت............ و با همین یه وقتها و یک لحظه ها عمر داره می گذره مثل باد

حالا تو بگو دلت چی می خواد؟؟!!!!!!!!

 

به قول استاد آزمندیان: بگو به چی فکر می کنی ، تا بگم به چی می رسی

۳٠ تیر ۱۳۸٥ | ۸:٢۸ ‎ب.ظ | مهدیس | نظرات ()

About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................