"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد
چند روز بعد از گذاشتن پست قبل چند تا از خانم های فامیل تصمیم گرفتند زنونه برن مشهد، زیارت امام رضا. خیلی اصرار داشتند که ما هم بریم ولی بدون بابا.
هرجور فکر کردم دیدم به هیچ عنوان بدون حضور بابا نمیتونم برم. جابجایی زیاد داشتم اگر بابا نبود خیلی سخت می شد مامان و حامی از پسش بر نمی اومدند و تقریبا غیر ممکن بود. هر دفعه هم برای بلند کردنم کلی باید می ترسیدم و تن لرزه می گرفتم.استرس
آخرین مهلت بود و باید جواب آخر را می دادیم. با بغض و ناراحتی مسیج زدم و گفتم: مثل اینکه امام رضا نطلبیده. شما برید ما را هم دعا کنید.
بعد از نهایی شدن تصمیم، فقط خدا میدونه که چقدر دل من و مامان گرفت که نتونستیم بریم البته مامان خوب میدونست که حرف من یکیه و "نه" ای که گفتم دیگه تغییر نمی کنه. در مقابلش آقا امام رضا هم خوب می دونستند چقدر دلتنگشونم.ناراحت
اون شب گذشت و صبح روز بعد یعنی کمتر از ٢۴ ساعت معجزه امام رضا را دیدم.
بابا زنگ زد گفت می خواهید همون تاریخ ما هم بریم؟ خودمون جا بگیریم؟
خدایا این خبر خوش و طلبیده شدن ناگهانی جز معجزه  چی میتونست باشه؟
اون روز خیلی خوشحال شدم و هر وقت که یاد این لطف بزرگ امام رضا می افتادم خدا را شکر می کردم و ته دلم پر از ذوق می شد. اما از اونجایی که اتفاق خبر نمی کنه روز بعدش برای مامان مشکلی پیش اومد که مجبور بودیم سفر را کنسل کنیم.
ته دلم امیدی بود که می گفت آقایی که به اون زیبایی طلبید و خیلی غیر منتظره جور کردند که بریم پابوس شون حتما یکبار دیگه ما را شرمنده لطف شون می کنند. 
یک هفته بلا تکلیف بودیم و نمی دونستیم باید بلیط بگیریم یا نه؟
جواب آزمایش مامان تکلیف را مشخص می کرد!
جواب آزمایش بطور معجزه آسایی خیلی زودتر از موعد آماده شد تا بتونیم زودتر تصمیم بگیریم. 
باتوجه به جواب آزمایش که مشخص کرده بود مورد اورژانسی نیست قرار شد اول بریم پابوس آقا بعد از بازگشت مامان به کارهای درمان شون بپردازند. (شاید هم امام رضا شفا دادند و دیگه نیاز به ... نبود)
 
 
 
امام رئوف چند تا معجزه را  قبل از سفر به چشمم دیدم
             سفرم را هم به لطف خودتون معجزه باران کنید. 
--------------------
* فعلا عازم نیستم. به امید خدا اواخر خرداد ماه. 
**خدایا هیچ مامانی مریض نباشه. به حق آقا امام رضا تن همه مادران را در پناه لطف خودت سلامت نگهدار. (از ته ته دلت آمـین بگو)
بگذاشته ام بر روی خاک حرمت روی // شاید گنه از چهره بشویی به غبارت….
۱۱ خرداد ۱۳٩٢ | ۳:٠٢ ‎ب.ظ | مهدیس | نظرات ()

About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................