"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد

آخه بعد از این همه وقت آپ نکردن، آدم بیاد چی بگه؟

مثلا فکر کنید بیاد بگه سال نو مبارک ...! تعجب

یا نه مثلا بگه که لحظه تحویل سال را در کنار خاک پدر بزرگش بوده و بهشت فاطمه کوچک پر از جمعیت بوده.

هر کسی هدیه ای برای عزیز مرحومش آورده بود؛ سبزه، گل، سنبل، عود، شمع، هفت سین و بعد از تحویل سال سیل خیرات که از هر طرف روان بود.

وقتی افراد با ظرف خیرات روبروم می ایستادند خجالت می کشیدم به کسی که داغ عزیز دیده بگم سال نو مبارک!

نوروزی که فقط 2 جا عید دیدنی رفتم. از 22 بهمن باز مشکلات حاد کلیوی و درد سرهای بعدش.

و از همه اینها که بگذریم؛ عشق نوروزی من --------> کلاه قرمزی. جیگر. ببعی مغرور که من نمیدونم با اون کلاسش پستونک تو گردنش چی می گفت؟! نیشخند

دست و جیغ و هورااااااااااای بلند

(این بچه مهد کودکی هم همچین صداش بی شباهت به من نبودا)

۱ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ | مهدیس | نظرات ()

About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................