"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد

هم نوعی که تا حالا ندیدیمش

نمی شناسمش

شاید اسمش همون دوست مجازی باشه. دوستی که حتی اولین باره از وبلاگم دیدن می کنه اما انقدر پر محبته که میگه حالا که نمیتونی بری زیارت امام رضا من میرم و به نیابت از تو دو رکعت نماز به جا میارم.

مرسی سعیده جان.

لطافت بارون را میشه حس کرد در روح نویسنده یه قطره بارون.

 

همچنین دوستانی که بعد از ابراز همدردی ، صمیمانه گفتند که برای بابایی فاتحه خوندند و یا آقا مهردادی که گفت خدا بابایی را رحمت کنه، هر روز فاتحه خواهم خواند براشون.

 

مهربون ها دنیای مجازی شون هم قشنگه.لبخند

۱۳ اسفند ۱۳٩۱ | ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ | مهدیس | نظرات ()

About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................