"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد

   

بوي ماه مهر به مشامم رسيد.چه ماه و فصل دلگيري، مخصوصا براي كساني مثل ما كه مدرسه هم نميرند. يادش به خير چندسال قبل اين موقعها چه شور و شوقي داشتيم. چه ذوقي مي كرديم به لوازم جديد مدرسمون. هميشه خاطرات دوران كود كي برام شيرين بوده. هر روز يه خاطره و شيطنت جديد. اما الان ديگه بچه ها اون شورو شوق آن چناني را ندارند. ديگه به وسايل جديدشون ذوق نمي كنند. براي بازشدن مدارس روزشماري نمي كنند.

دنياي كودكي حالا با دنياي كودكي ما فرق كرده. هرچيزي به راحتي نمي تونه بچه ها راشاد كنه. از مشكلات زندگي باخبرند. اونها هم مثل بزرگ ترها غصه آينده را مي خورند، اما من تو اين سن و سال كه بودم هيچ وقت به آينده و مرگ وحوادث بد فكر نمي كردم.

اون دنياي بي آلايش و بي غصه كودكي كجا رفت؟ اون دنيايپاك و ساده كجا رفت؟ اون روزهاي بازي با عروسكها چه زود تموم شد. حال و هواي بچگي و بي كينه بودن چه زود تموم شد.آغوش گرم مادر چه زود يادمون رفت. لذت خاله بازي چه زود باغصه بي هدفي، جاشون را عوض كردند.

پارسال كه براي عروسي يكي از بچه ها خريد رفته بودم معلم سال چهارمم را ديدم. خيلي خوشحال شدم يك اتفاق غيرمنتظره و شيرين. باورشون نميشد كه عروسي يكي از شاگرداشونه.

اما، كلاغ قصه ما چه زود به خونشون رسيد.

 

۳ مهر ۱۳۸۳ | ۱:٢٢ ‎ب.ظ | مهدیس | نظرات ()

About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................