"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

سال 88 دو تا اتفاق فوق العاده شیرین و تکرار نشدنی داشت. یکی سفر بی نظیر مکه و اون یکی هم عروسی دائی جان عزیزم.

لحظه لحظه و ساعت ساعت که می گذره حسرت روزهای ابتدائی فروردین تنم را می لرزونه و گاهاً بغضی را مهمونم می کنه. اگر زمان به عقب بر می گشت حتما حتما دلم می خواست زمان را برگردونم به نوروز پارسال. نوروزی که سراسر شوق و شعفی بود که استرسی شیرین همراه داشت. نوروزی که دیگه برام تکرار نمیشه.

توی سال 88 خیلی از دوستام متاهل شدن، خیلی ها نی نی دار شدن. و من هم چند تا اتفاق جدید را تجربه کردم. خرید ویلچر نو، تنها بیرون رفتن و اندکی مستقل شدن که خیلی شیرین بود. مثل کسی که پای جدید در آورده و این پای جدید بعضی جاها همراهیش می کنه و بعضی جاها از زیر بار مسئولیت شونه خالی می کنه.

اواسط سال صحنه ای را دیدم که هیچ وقت فکر نمی کردم ببینم و تاب بیارم. همیشه ترس اینو داشتم که اگر با چنین چیزی مواجه بشم، بازم می تونم ادامه بدم؟ ولی گاهی دست تقدیر همونی را سرراهت قرار می ده که همیشه نمی خواستیش.

مهم نیست.

این اتفاق کمکم کرد بزرگ شم، قوی شم، البته قوی شدنی در ازای شکستنی.

 

سال 88 دوستان وبلاگیم زیادتر شدن و عزیزتر.

سال 88 تموم شد و سال 89 از راه رسید.

سال نوی همگی مبارک.

براتون آرزوی تمام بهترین ها را دارم.

کفه ی آرامش زندگی تان سنگین باد.

صندوقچه غم و غصه تان نابود باد.

دوستتون دارم

              دنیا دنیا قلب

 

" اگر در زندگی دنبال دنیا باشی دنیائی میشی و اگر دنبال خدا باشی خداگونه زندگی می کنی."   خدایا کمکمون کن تا خداگونه زندگی کنیم.

.............................

ببخشید دیروز باید آپ میشدم ولی قبل از سال تحویل مهمون خونه مامان بزرگ شدیم و وقتی برای آپ کردن باقی نموند.خجالت

[ ۱ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ] [ mahdis ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
RSS Feed