"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد

اين سطر مختصر را كفتم كه او بخواند        هرجه به او نكفتم ميخواهم او بداند

او اولش نمي خواست تركم كند وليكن           فهميد راز من را او رفت تا بماند

 

با عرض سلا م به دوستان خوبم0من يك ماه تنها هستم در اين أسمان بزرك ابي

اكر خدا بخواد ميخوام يه وبلاك خوشكل بزنم تاشماها بياييد به من سر بزنيد

تا ديگه تنها نباشم0

بمن سر بزنيد و نظراتتون را اعلام كنيد تا منم ديكه تنها نباشم0

٢٠ فروردین ۱۳۸۳ | ۱:٢٩ ‎ب.ظ | مهدیس | نظرات ()

About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................