"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد
نویسنده: mahdis - ٢۳ آذر ۱۳٩۱

همین جوری ش هم گاهی وقت ها ممکنه چند ماه بگذره و من از خونه بیرون نرم. دیگه اومدن سرما هم مزید بر علت میشه تا خیلی خیلی به ندرت از خونه بیرون برم. مگر اینکه مثل دیروز مجبور بشم و به هوای دکتر رفتن از خونه بزنم بیرون.

با عرض معذرت از عشاق پاییز؛ من خیلی پاییز را دوست ندارم و توی این فصل مخصوصا اوایلش خیلی دلم میگیره اما تصاویر پاییزی را خیلی دوست دارم و همیشه عاشق صدای خش خش برگ های زرد پاییزی زیر پای عابرها بودم که شاید خیلی ها بهش هیچ توجهی نکنند.

اما منی که تا حالا نتونستم تجربه ش کنم و این صدا را از زیر پای خودم بشنوم، ولی خب همون دورادور هم دوسش داشتم... حتی اگر صداش را از تلویزیون میشنیدم! باز هم دقیق بهش گوش می کردم.

اما پارسال همین وقت ها، درست وقتی که باز داشتم میرفتم دکتر، من هم صدای خش خش برگ ها را زیر پای خودم حس کردم. اوهوممممم...!از خود راضی زیر پای خودم ... حالا زیر پای خوده خودمم که نه ...... زیر چرخ های ویلی.

آخه تا قبل از اینکه ویلچر برقی بخرم که نمی تونستم خودم ویلچر را راه ببرم و هر جا که دلم میخواست برم. اما پارسال با ویلچر برقی این آرزوی بیست و خورده ای ساله برآورده شد!

کلی ذوق داشتم و حتی یک برگ هم نمیذاشتم از زیر پام در بره و اگر اون یه دونه برگ وسط خیابون هم افتاده بود باز راهم را کج می کردم و میرفتم از روی اون رد میشدم. با صدای هر برگی که از زیر پای من در می اومد چند درجه به سطح انرژی م اضافه میشد. خیلی خوب بود.

اما دیروز که رفتم دکتر نتونستم باز از شنیدن این صدا لذت ببرم....

حالا دیر وقته بریم بخوابیم پست بعد علت را عرض می کنم خدمت انورتان.خنثی




نویسنده: mahdis - ۱٧ آذر ۱۳٩۱

امروز هر وبی که سر میزنم همه از خاطرات سفر زیارتی شون نوشتند.

دیبا از سفر کربلا و مشهدش میگه.

و مهسا چقدر قشنگ شرح میده زیارت و استقبالی که از ضریح امام حسین (ع) در شهر خودشون انجام داده. جوری که خوندنش اشک به چشمم میاره.
مهسا حال خوش اون روزت را خریدارم.... کاش میشد!

زیارتت قبول دختر...

دلم هوای زیارت کرده. هوای درد دل کردن با امام رضا (ع). هوای سبک شدن بعد اشک ریختن...

................................

مرسی بابت درج لینک ابتکار صلواتی




About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................