"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد
نویسنده: mahdis - ۳٠ مهر ۱۳٩۱

امشب دلم یه کودک پاک و معصوم می خواد تا دستام را زیر دستاش بگذارم.

دستاش را بالا ببرم و بگم خدا: به حرمت این دو دست کوچولو که تا حالا باهاشون گناهی صورت نگرفته، راه درست را زودتر نشونم بده. اون راهی که خودت میدونی و تو راضی هستی ...

 

 

..........................................

پاسخ به کامنت جابی!!!! یا رهگذر عزیز:

کامنت شما یه حس غریب و البته خوبی بهم داد. انگار داشتم حرفای یک آشنا را میخوندم. جالبه که تا وبم را باز کردم کامنت شما اومد!!!
خدا را شکر بخاطر همه چیز. خدا را شکر بخاطر اینکه نوشته هام بعضی ها را که اهل دلن به فکر فرو میبره و نکات مثبتی این وسط میبینند و با بازگو کردنش بهم کلی انرژی میدن.لبخند




نویسنده: mahdis - ۱۸ مهر ۱۳٩۱

چقدر جالبه که یه کار ساده و بی درد سر به ذهن یکی خطور می کنه بعد عملیش می کنه و کلی هم مسبب خیر و صواب میشه.

دیروز توی آرایشگاه یه میز دیدم با یک رو میزی که دور تا دورش اسم ائمه نوشته شده بود و دو تا سبد روی میز و توی سبدها کلی تسبیح رنگی! شاید بیشتر از صد تا تسبیح. برام جالب شده بود که جریان این همه تسبیح چی می تونه باشه؟؟؟

اما چیزی نپرسیدم تا اینکه بعد از یه مدتی از ابتکارشون کلی خوشم اومد.

هر کسی که اونجا منتظر نشسته بود از سبد اول 1 تسبیح بر می داشت یک دور صلوات می فرستاد و تسبیح را در سبد دوم می انداخت و برای دور دوم دوباره یه تسبیح جدید از سبد اول بر می داشت و بعد تموم شدنش تسبیح را توی سبد دوم می انداخت. کلی تسبیح توی سبد دوم بود که از ختم تعداد زیادی صلوات حکایت می کرد. (البته نمیدونم طی چند روز؟)

چقدر از این کارشون خوشم اومده بود یعنی به بهترین و ساده ترین شکل، هم در صواب صلوات ها شریک شده بودند، هم ملت را از بطالت وقت نجات داده بودند. وقت زیادی هم دیگه برای غیبت کردن باقی نمی موند.

تازه می گفتند توی همون محیط کوچک ماهی یک بار هم روضه می گیرند.

 

توی نگاه اول آدم فکرش هم نمی کرد. اون سالن شیک و پرسنلش .... انقدر معتقد باشند.

امان از این چشم ظاهر بین ما.

...........................................

انقدر آپ نکردم که دیشب خواب میدیدم دارم اینجا  پست میذارم. گفتم هر جوری شده فردا باید یه آپ کوچولو داشته باشم.خجالت




About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................