هفته قبل عروسی یکی از دوستان دعوت شده بودم و به اصرار یک دوست مشترک حتما باید در جشن شرکت می کردم حتی اگر آمادگی  قبلی  نداشتم. حتی اگر آرایشگرمان در سفر باشد. حتی اگر سشوارمان سوخته باشد.

کلا غریب بودیم و به جز عروس خانم و خواهرش و دوست مشترک، آشنای دیگه ای نداشتیم.

ما که کلا نگاه ها برامون عادی شده و اصلا توجه مون را جلب نمی کنه اما دوست جان فرمودند: این میز کناری ما را خیلی بد نگاه می کنه نکنه فکر کرده ما بی دعوت اومدیم؟

گفتم: نه بابا آخه به ما می خوره؟ خانم های به این با شخصیتی میشه بدون دعوت اومده باشند؟!!!!!!!چشمک

بعد از  اینکه عروس خانم و خواهرش اومدن پیش ما و کلی از حضورمون ابراز خوشحالی و تشکر کردند به دوست جان گفتم: خوب الهی شکر اگر برای میز کناری شک و شبهه ای ایجاد شده بود برطرف  شد. هر چند که همچنان مطمئن بودم که چنین فکری در مورد ما نمی کردند.

موقع شام یک دفعه دیدم یک نفر از پشت سر منو بغل کرده قربون صدقه م میره و تند تند منو می بوسه. بعد از کلی ماچ و بوسه گفتند که: ببخشید من همش نگاهم به شما بود. شما خیلی شبیه یکی از دوستان من هستید تمام حواسم به شما بود.

تشکر کردم و گفتم که اشکال نداره. به شوخی و خیلی اهسته که فکر کنم نشنیدند گفتم چه دوست خوشگلی دارید.زبان خوش به حالتون.

فاصله سنی این خانم با من تقریبا خیلی زیاد بود. اصلا هم از نگاه هاشون ناراحت و معذب نبودم ولی همین ارتباط چند دقیقه ای کلی بار مثبت داشت و برام یادآورری کرد هر نگاهی هم نمی تونه از سر کنجکاوی و تعجب باشه و می تونه نگاه دلتنگ یک دوست باشه. دلم می خواست دوست مشترک هم پی به این نکته برده باشه و هر نگاهی را منفی برداشت نکنه.مژه

...........................................................


می دونم خیلی تاخیر داشتم. نمی دونم چرا اصلا نمی شد که بنویسم!خجالت قلم مان خشکیده بود.

ایام عید دو سه جایی مهمونی رفتم و هر جا که می رفتم از بس برای دیدن کلاه قرمزی سر و دست می شکوندم کلا آبروم رفت ولی خیلی دوسشون داشتم.قلب کاش بازم ادامه داشت.

وقتی فامیل دور مریض بود: http://www.kalam.tv/fa/video/68544/index.html

سایت کلاه قرمزی