"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد
نویسنده: mahdis - ٢٩ امرداد ۱۳۸٩

چه حالی میشید وقتی سر کل کل کردن و زبون درازی تون پدر عزیز تر از جان تون برن سر گوشی مبارک شما و تمام sms ها را جلوی چشمان شما زیر و رو کنند؟؟؟؟؟؟؟تعجب

اون وقت هی عرق بریز

هی جیغ و ویغ کن

هی سرتو گرم کن

هی سر به سر بابا جان بذار

هی تهدید و شوخی را با هم مخلوط کن

دیگه هر چی هم بگم نمی فهمید چند دقیقه پیش چه حالی داشتیم ما.سبز

.......................................................

توضیحات:

1_ نه اینکه فکر کنید بنده چیز خاصی تو گوشی داشتما ولی بالاخره تک و توکی هم پیدا میشه دیگه. تازه اون از بد شانسی من بود. اخه دیروز با 1 دوست جانی درد دل می کردیم و sms های جواب اون تو گوشی بود. چند تا جوک. مقداری عشقولانه و .....

2_ نه اینکه بابا قصد خاصی داشته باشه و همش سر شوخی و تخس بازی و زبون درازی من بود که بلد نیستی sms بخونی و بفرستی و از این حرفازبان

3_ یعنی 10 دقیقه ای آبرو و حیثت مان هوتو هوتو.

4_ الهی بمیرم آخر سر هم میگه چشمم نمی بینه. صبر کن ....

و پررویی بنده همچنان ادامه دارد و بابا بنده خدا کم می آورد.




نویسنده: mahdis - ٢٧ امرداد ۱۳۸٩

واقعا یک برخورد خوب روز آدم را می سازه.

قبل از ماه رمضان با مامان رفته بودیم درمانگاه. چند روزی بود دندون درد داشتم. این دندون درد منم حکایتی داره 4-5 ساله گهگاه درد دارم اما هر دکتری که می بینه و عکس برداری می کنه میگه دندونت مشکلی نداره. دندونم حساس هم نیست. چون خمیر دندون مخصوص میزنم و انقدر بعضی وقتا درد شدید میشه که هیچ شباهتی به حساس شدن دندون نداره.

قبل اینکه نوبت مون بشه با یک خانم معلمی که سال های طولانی سال اول دبستان را تدریس می کرد، صحبت می کردم. از خاطرات شیرینش با بچه ها می گفت و من هی غش و ضعف می کردم. می گفت یکبار به بچه ها گفتم کی می دونه " سرآغاز" یعنی چی؟

یعد یکی از بچه ها با اعتماد به نفس کامل بلند شد و گفت: خانم یعنی سره آقا غازه

نوبتم شده بود که برم از دندونم عکس بگیرم ولی متاسفانه انقدر اتاقش کوچیک بود که هر چی جلو وعقب می رفتم ویلچر از در رد نمی شد. خانم دکتری که اونجا بود با روی خوش و خنده کنان و شوخی کنان کمکم کرد برم داخل. بنده خدا کلی عذر خواهی کرد که ببخشید اتاق ما خیلی کوچیکه یک نفر هم به سختی رد میشه

گفتم دیگه خدا به داد برسه وقتی آدم بخواد با ماشین بیاد توابرو

چون فکم کوچیکه نمی تونم دهانم را زیاد باز کنم. به هر طریقی که بود با حوصله، اون چیزه که نمی دونم اسمش چیه !!! را توی دهانم جا می ندازه.

عکس دندونم را نگاه می کرد و می گفت به به عجب عکسی شد

می گفتم رنگی افتاده یا با فوتوشاپ باید درست بشه؟

خوش برخوردی و مهربونی و بی ریا کمک کردنش روزم را ساخت. بعضی وقتا همین برخوردهای به ظاهر کوچیک می تونه خیلی بزرگ تو چشمم جلوه کنه. و بعد بشه 1 پست وبلاگ.

 

یکسری از آدم ها هستن که فکر می کنند اگر روی ویلچر نشستی دیگه باید نه تفریح بری. نه زیارت بری. نه سفر بری. نه آرایشگاه بری. نه مریض بشی و نه دکتر بری.

در کل خودت را حبس کنی توی اتاق و یه زندگی متفاوت را تجربه کنی.

که من اینجور زندگی را تجربه نکردم و هیچ علاقه ای به تجربه کردنش ندارم.

در مقابل دسته دیگه از آدم ها هم هستن که وقتی باهاشون برخورد می کنی انگار فقط خود تو را می بینند و اون ویلچری که روش نشستی به چشم شون نمیاد.

ای کاش روز به روز به جمعیت گروه دوم افزوده بشه. که اونم میسر نمی شود جز با فرهنگ سازی و آموزش صحیح.از خود راضی

و توضیح اضافه اینکه: بازم دندونم مشکلی نداشت الهی شکر.

 ..............................................................

پایگاه ساخت ضریح امام حسین:

http://www.zarih.ir/




نویسنده: mahdis - ٢٤ امرداد ۱۳۸٩

چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟

به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟

زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟

شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

ورزش کنار دریای آقایون چیست؟

هر موقع خانمی را می بینند شکم هایشان را تو می دهند

به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟

با استعداد

خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟

من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟

توریست

یک وضعیت غیر قابل کنترل چیست؟

صد و چهل و چهار مرد در یک اتاق

برای درست کردن پاپ کُرن به چند مرد نیاز است؟

سه تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان می دهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد

آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟

"کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"

تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 میلیون تومانی بخرد و
یک سیستم صوتی 4 میلیون تومانی بر روی آن نصب کند

شما به مردی که همه چیز دارد چه می دهید؟

زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟

زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟

به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

 

خیلیییییییییییییییییی زیاد جالب و به واقعیت نزدیک بود. تا جایی که دلم نیومد تنها بخونمش گفتم شما هم بخونید و مستفیض بشید.....قهقهه

برای خانم های متاهل که هیچ پیشنهاد و راهکاری سراغ ندارم. شرمنده.ناراحت و دیالوگ همیشگی مامان بزرگ ها: بخاطر بچه هاتون تحمل کنید.

اما دختران خوشبخت و فارغ البال هنوز هم تمایلی به ازدواج دارند؟؟؟؟؟

توجه: (آقایون به دل نگیریدا. یه متن انرژی زا بود که دمدمای افطار به داد خانوما برسه چشمک)




نویسنده: mahdis - ٢٢ امرداد ۱۳۸٩

هفته پیش طی یک اقدام مثلا غافلگیرانه٬ حامی برام تولد گرفته بود. اما چرا مثلا؟

چون من فضول ناخواسته از هفته قبلش فهمیدم که می خواد اینکارو بکنه.

انقدر دلم مى سوخت وقتى می دیدم کلی تلاش می کنه و همه کارها را یواشکی می کنه تا من متوجه نشم. خرید یواشکی. دعوت کردن ها یواشکی. بادکنک باد کردنش یواشکی. (بعد که بادکنک می ترکید می گفت هیچی نبود توپم ترکید. نه سینی از دستم افتاد)girl_haha.gif

138DSC02393.jpg

سعی کرده بود همه چیزا بهترینش را بخره. از بین همه اون چیز خوشگلا برا اینکه تنوع ایجاد کنه رفته بود برف شادی صورتی خریده بود. ما هم بی خبر از همه جا که این برف شادی هر جا بریزه اونجا را صورتی می کنه !!!!!! یعنی یه چیز به تمام معنا٬ مزحرف.

تصور کنید اول کاری تمام جونم صورتی شد از سر و دست و صورت گرفته تا لباس و .....

یعنی کامل بنده را پلنگ صورتی مجسم کنید

210DSC0239722.jpg 

خدایا ممنونتم که بعد این همه سال که از روز تولدم می گذره هنوزم انقدر فرشته اطرافم هستن که برای ساعتی خوشحالی من راضی باشند خودشون را به زحمت بندازند.

 

............................................

متاسفانه با کلیه درد روزه هام را می گیرم اما از فکر اینکه روزه نگیرم اشکم در میاد. دعا کنید بتونم بدون اینکه آسیبی به خودم و کلیه هام بزنم روزه هام را بگیرم.

خیلی سخته همه روزه باشند و بعد من....ناراحت

خدایا روزه ی همه روزه داران را قبول کن و به همه اونایی که بابت بیماری توان روزه داری ندارند سلامتی بده.




نویسنده: mahdis - ۱۸ امرداد ۱۳۸٩

456DSC02259.jpg

صحنی که از همه صحن ها بیشتر دوسش دارم. مخصوصا شباش را

 

866DSC02150.jpg

دار الحجه

 

846DSC02169.jpg

تقدیم به همه اونایی که زیارت قبولی گفتند و تولدم هم تبریک گفتن.قلب

به عشق شما سختی تایپ کردن را تحمل می کنم و با عشق و لذت می نویسم.

دوستتون دارم

دنیا دنیا

 

اونجا براتون دعا کردم و نماز خوندم و بعد از خوندن یس بالا سر شیخ نخودکی دعاتون کردم.




نویسنده: mahdis - ۱٧ امرداد ۱۳۸٩

به مامان گفتم هر جور شده باید یه شب برای نماز صبح بریم. سه شنبه ساعت 3 راه افتادیم بریم حرم تا به نماز برسیم. وقتی رسیدیم دم در صدای اذان بلند شد. باید صبر می کردم تا بیان ویلچر را بگردن. آقای خدامی که دم در بود می گفت: دخترم ببخش معطل میشی، شما که تائید شده ای فقط قانون اینجا اینه که باید بازرسی بشی. الان تا شما از در بری اونور برای من بی سیم می زنند که این ویلچر بازرسی شده یا نه ؟

گفتم اشکال نداره حاج آقا فقط خدا کنه به نماز برسم.

_: می رسی. بذار دوباره بی سیم بزنم. این مهر را هم بگیر با این نماز بخون.

خوشبختانه هنوز به رکوع نرفته بودن که من و حامی سریع خودمون را به صف نمار رسوندیم. بعد نماز رفتیم از خدام پرسیدیم برای نزدیک شدن به ضریح دری هست که پله نداشته باشه؟

گفت: نه ولی شما اگر از صحن قدس و مسجد گوهر شاد بری 1 پنجره ای هست که از پشت اونجا می تونی ضریح را ببینی.

تشکر کردیم و رفتیم اونجا از پشت پنجره زیارت نامه و دعای عهد خوندم. زیارت خیلی خوبی یود و خیلی به دلم نشست. مخصوصا که زیارت من مصادف شد با یه نوحه قشنگی که خونده میشد. بعد زیارت با حامی و دختر عموم که کلاس پنجمه رفتیم تقریبا همه صحن ها را دور زدیم. دارالحجه را برای اولین بار می دیدم و چقدر زیبا آینه کاری شده بود.

ساعت 6 رفتیم صحن انقلاب. از هر گوشه ای صدای جمعیتی می اومد که مشغول مداحی بودند و بعد از اونها، مراسم جاروکشی خدام بود. چند سال پیش هم این مراسم را دیده بودم. کلا اون روز زیارت خیلی به دلم نشست و حس و حال خوبی داشت.

نگاه ها و سرهایی که دنبال ویلچر می چرخید خیلی جالب بود بعضی ها احتمالا فکر می کردند سفینه ای چیزیه که از فضا اومده. عموم می گفت این بنده خدا ها حالا می گن این چیه یه دفعه قر می ده میره؟؟؟؟؟؟ خیلی ها می اومدن جلو شماره جایی که ویلچر را گرفتیم ازم می گرفتن و بعضی ها هم خیلی ساده  و بامزه سوال می کردن که این چه جوری راه میره؟ چه جوری شارژ میشه؟

عموم می گفت: مهدیس ماشین می بینه 60 کیلومتری ماشینه می ایسته اما آدما را میزنه میره.

اما الکی می گفت من به پای هیچ کس نزدم.از خود راضی

مامان و بابا که زیاد راضی نبودن با ویلچر برقی بریم اونجا می گفتن چه کار خوبی کردیم اینو آوردیم.

خلاصه تعریفات زیاده ولی نمی خوام حوصله تون سر بره. دعای توسل هم اونجا بودیم. در کل حال و هوای خوبی داشتم. اونجا که بودیم 3 نفر زنگ زدن گفتن مشکل مون حل شد. برای خیلی از شما ها دعا کردم و خیلی ها را اسم بردم و براشون نماز خوندم.

همه اینها قسمت های شیرین سفر بود اما بشنوید از قسمتی که تلخ بود و خیلی اذیت شدیم.

5 شنبه روز آخر برای نماز صبح رفتیم حرم. ساعت شش و نیم وقتی که دعای عهد از بلندگوها پخش می شد (جالب بود که به محض ورود روز اول دعای فرج پخش شد و موقع وداع دعای عهد) با اشک از حرم امام رضا جدا شدیم. شبش دو ساعت خوابیده بودیم و خیلی خسته بودم. بدنم مخصوصا کمرم خیلی درد می کرد. ساعت 11 صبح دوست بابا اومد دنبال مون و رفتیم فرودگاه. پرواز ساعت 1 بود و دو ساعت اونجا بیکار بودیم. با مامان نشسته بودیم و داشتم آرزو می کردم زودتر برسیم خونه و دراز بکشم. به مامان می گفتم اگر روم میشد همین جا دراز می کشیدم خیلی خسته ام اصلا نمی تونم بشینم. خیلی درد دارم.

همون موقع حامی اومد گفت بدوئید هواپیما داره بلند میشه.تعجب

تعجب کردیم آخه اصلا چیزی اعلام نکردن. سریع با مامان رفتیم تو صف. هر چی من مواظب بودم نمی خواستم جوری برم جلو که به پای بقیه بخورم دقیقا بقیه بر عکس من انگار اصلا منو نمی دیدن. اجازه نمی دادن منم برم جلو. به هر کندی و سختی بود رفتیم جلو.

قسمت بازرسی خانم ها دست کشید و خودم را چک کرد. گفت از روی ویلچر بلند شو

گفتم: نمی تونم

_: کمکت می کنیم

_: نمیشه خانم. فقط مادر و پدرم می تونند بلندم کنند. پدرم هم که جلو رفت، دسترسی بهشون نداریم.

_: باید ویلچر با دستگاه چک بشه. یا بشین روی صندلی یا روی ویلچر معمولی. مادرت بره پایین ویلچر بگیره بیاره.

_: خانم نه روی صندلی می تونم بشینم نه روی ویلچر معمولی. بدنم هم انقدر خرده که نمی تونم جا به جا بشم. لطفا شرایط منو درک کنید

_: شرایط شما را درک می کنیم. ولی قانون اینجا اینه

_: قانون شما با تهران فرق داره؟ اونجا فقط یه نگاه کردن و اجازه دادن.

_: بله فرق داره.

_: خانم عجله داریم اجازه بدید بریم

_: تا شما نرید هواپیما بلند نمیشه

اینو گفت رفت سراغ کارش. کارد می زدی خونم در نمی اومد. خیس عرق شده بودم. از شدت استرس و ترس جا موندن و 24 ساعت معطلی داشتم خل می شدم.منتظر

خیلی سعی می کردم عصبانی نشم. رفتم پیشش گفتم خانم دیرمون شد. پدرم الان نگران میشه. تا بالابر بیاد طول می کشه جا می مونیم. اجازه بدید برم من سوار بشم بعد ویلچر را بیارن اینجا شما چک کنید.

جوابش یک کلام نه نمیشه، بود و بس.

همون موقع صدای بابا اومد. خانمه گفت آقا بیاید داخل ایشون را بلند کنید.

دل تو دلم نبود. نفسم بالا نمی اومد خدایا اگر بابا تنها بلندم کنه کمرش می گیره.کلافه

رنگ صورت بابا پریده بود. بابا که خیلی دیر عصبانی میشه یه کم صداش را برد بالا و گفت خانم بذار بریم والله چیزی نداره. دخترم نمی تونه 24 ساعت توی فرودگاه صبر کنه تا با پرواز بعدی بره. الان هواپیما میره از کی تا حالا معطل ما شدن.

یک دفعه بابا دستش را انداخت زیر کتفم و منو یه کم از رو صندلی بلند کرد.

منی که داد زدن بلد نیستم دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و داد زدم: خدا لعنت کنه هر چی مردم آزاره. چرا انقدر اذیت می کنید؟؟؟؟

بابا که خودش چند برابر من اعصابش خرد شده بود غصه منو می خورد و هی می گفت تو حرص نخور. تو این جوری نکن.

مامان و حامی هم که در سکوت حرص می خوردن و حسابی کلافه شده بودن.

خانم بی فکر که اوضاع را این جوری دید گفت اذیتش نکنید بفرمائید.

دیگه از فرودگاه تا دم هواپیما نمی دونم با اون اعصاب داغون چه جوری رفتم فقط با آخرین توانم سعی داشتم تند تر برم. بابا هم پشت سرم می دوید.

زود از کوره در نمی رم و عادت به داد و بی داد ندارم ولی اونجا واقعا اذیتم کردن. خستگی و درد هم مزید بر علت شده بود که طاقتم را از دست بدم و ....

20-30 دقیقه  کلی آدم بدبخت توی هواپیما معطل شده بودن. جای مهماندارها نشستم و انقدر باهاشون حرف زدم و کل کل کردم که آروم شدم. همشون به ما حق می دادن و می گفتن کلا فرودگاه مشهد گیر الکی زیاد میده.

آخر سر کلی ازشون بابت همکاری که باهام داشتن و سختگیری نکردن تشکر کردم.

 

خدایا به بعضی از آدما قدرت درک شرایط دیگران را بده که با اعصاب آدم بازی نکنند و گریه آدم را در نیارند.




نویسنده: mahdis - ٤ امرداد ۱۳۸٩

از 2 هفته قبل سفر همش به این فکر میکردم که ویلچر برقی را برای اولین بار ببرم سفر یا نه؟ هر چی به زمان رفتن نزدیکتر می شدیم فکر و خیال منم بیشتر میشد و گاهی شب ها تا دیر وقت بیدار بودم و فکر می کردم. مامان و بابا مخالف بردن ویلچر بودن و می گفتن اگر جایی به پله بخوریم؟ اگر توی آسانسور جا نشه؟ اگر ......؟

حتی بابا زنگ زده بود سوال کرده بود که اصلا بازرسی حرم اجازه میده ویلچر برقی وارد حرم بشه یا نه؟ که گفته بودن بله، بعد از بازرسی می تونید ویلچر را داخل ببرید.

فقط برای راحتی مامان بابا میگفتم ویلچر را ببریم که اونجا نیاز نباشه توی گرما ویلچر هم هل بدن. مسیر هتل تا حرم را باید پیاده می رفتیم. بابا وقتی دید من دلم می خواد ویلچر را ببریم، نه نگفت. فقط من همش دعا دعا می کردم که جایی به مشکل نخوریم.

وقتی زنگ زدم آژانس برای فرودگاه ماشین بگیرم گفتم حتما ماشینی که می فرستید صندوقش بزرگ باشه دوگانه سوزم نباشه تا ویلچر و چمدون جا بشه.

دقیقا وقتی سوار ماشین شدم فهمیدیم که ماشین دوگانه سوزه و کپسول گاز داره. گفت تا دم آژانس می برمتون اونجا پیاده بشید ماشین دیگه بگیرید. گفتم نه آقا من سختمه، دیگه پیاده نمیشم. دوباره باید ویلچر سنگین و چمدون ها را هم بالا پایین کنیم.

الحمدلله به خیر گذشت و با همون صندوق عقب نیمه باز رسیدیم فرودگاه.

بعد از بارزسی بدنی گفتن برید سمت آقایون ویلچرتون را چک کنند. رفتم سمت اقایون. یه آقای متشخص و ریشو اومد یه نگاه گذرا به ویلچر انداخت و گفت برو خواهرم التماس دعا. (به همین راحتی. ولی موقع برگشت از اونور گریه ما را در آوردن. حالا تعریف میکنم!)

همیشه ویلچر را از پله های هواپیما با دست می بردن بالا اما این دفعه از خوش شانسی ما، بالا بر گذاشته بودن. منم هی گوشزد می کردم که ویلچر من سنگینه ها می تونه تحمل کنه؟ پرت نشم پایین؟

قربون بابا برم که همه جا می خواد به من اطمینان قلب و آرامش بده. حتی وقتی با حامی سوار ماشینی شدیم که تا نزدیک هواپیما بریم مدام برام دست تکون می داد که خیالم راحت باشه.

وارد هواپیما که شدیم به مهماندار ها گفتم خواهشا اجازه بدید من روی ویلچرم بشینم و دیگه جا به جا نشم. امضا هم بخواید می دیم. پدرم کمرش درد می کنه سختشه منو بلند کنه.

از من اصرار و از اونها مخالفت. می گفتن ورود ویلچر به داخل هواپیما غیر قانونیه و باعث مزاحمت و خطر برای بقیه مسافرین میشه!!!!!!!!تعجب

توی اون یه ذره جای تنگ مامان و بابا بلندم کردن و روی صندلی مهماندارها نشستم. حامی هم پیشم بود.

861DSC02129.jpg

عصر ساعت 6 آماده شدیم بریم حرم. به بابا گفتم شما هم ماشین بگیر برو، پات درد می کنه. من و حامی با هم میایم.

گفت نه باهات میام ببینم چه جوری میری؟

اولین بار بود که یه مسیر طولانی را از توی خیابون باید می رفتم. راحت و بی درد سر رسیدم. تازه کل سفر و کل رفت و آمد ها به پای یک نفر هم نزدم.

از قبل اینکه بریم همش به این فکر بودم قسمت بازرسی خانم ها را چه جوری رد کنم؟ بین اون همه جمعیتی که به هیچ کس هم راه نمی دن من چه جوری برم جلو؟ 3 بار رفتم جلو، دوباره گفتن برو تو صف ویلچری ها. آخر سر هم گفتن برو نگهبانی بگو از انتظامات بیان ویلچر را بازرسی کنند.

شکر خدا این مشکل هم حل شد دیگه نیاز نبود از بازرسی خانم ها برم. از نگهبانی زنگ می زدن یه آقا از انتظامات می اومد ویلچر را بازرسی می کرد و داخل می شدیم.

وارد صحن جامع شدیم. اذن دخول خوندیم و بعد از خوندن اذن، دعای فرج از بلندگوها پخش شد و بهم یادآوری کرد که لحظه اول ورود باید یاد امام زمان باشم. همیشه عاشق صحن انقلاب بودم اما چون راهش دور بود زیاد نمی رفتیم اونجا ولی این بار دیگه خودم می تونستم برم. به حامی گفتم من میخوام برم صحن انقلاب. تو هم میای؟

930DSC02167.jpg

با هم رفتیم. اونجا یه حس و حال دیگه داره انگار به امام رضا خیلی نزدیک میشم.

به محض ورودمون تا اومدم زیارت نامه بخونم نغاره خونه شروع کرد به نواختن. نماز را تنها بدون مامان اینا توی صحن انقلاب خوندم.

518DSC02156.jpg

.............................

خسته نباشید. میام باز می نویسم. بر می گردم.مژه




نویسنده: mahdis - ٢ امرداد ۱۳۸٩

سلام.

برگشتم.

سفر عالی بود.

همگی را دعا کردم.

به زودی و در اولین فرصت شرح ما وقع سفر را می نویسم.




About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................