"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد
نویسنده: mahdis - ٢٩ اسفند ۱۳۸٩

ساعت های آخر سال که باشه خواهی نخواهی اتفاقات خوش و ناخوش سال تو ذهنت پرسه میزنه و مجبوری در مورد سالی که گذشت فکر کنی. منم هم اکنون دارم همین کار را می کنم.از خود راضی

سال 89 پر از فراز و نشیب  بود. پر از اتفاقاتی که شاید هیچوقت فکر نمی کردم برام اتفاق بیافته. کارهایی انجام دادم که هیچوقت فکرش را نمی کردم. و حالا خوشحالم و شاکر خدا که در همین روزهای آخر سالی به نتیجه تقریبا مطلوبی رسیدم.

شرکت در کارهایی را تجربه کردم که دوست شون داشتم.

سال 89 بالا و پائین زیاد داشت. اتفاقات هیجان انگیز زیاد داشت.

می خوام به تلخی هاش زیاد فکر نکنم. می خوام برای چند عزیزی که از دنیا رفتن طلب مغفرت کنم. می خوام بیخیال ناخوشی هاش باشم.

انگار چند روز آخر سالی خیلی مثبت شدم و اثرات مثبت اندیشی اخیرم باعث میشه سال 89 را در کل، خوب ارزیابی کنم.چشمک

خدایا این آخر سالی ازت می خوام این دلخوشی های کوچیک را ازم نگیری.

این حس خوب و مثبت آخر سالی را تا آخر عمرم تداوم بدی.

کمکم کن آخر سال 90 هم اگر زنده بودم لبخند رضایت بخشی به کارنامه آخر سالم بزنم.

خدایا همیشه برای خودم و دوستام از تو آرامش خواستم. در سال جدید هم همین را ازت می  خوام.

خدایا کمک کن کاری که تو سال 89 شروع کردم با موفقیت به سرانجام برسونم.

خدایا گوشه گوشه ی این دنیا هر کسی عاجز شده و با عجز اسم تو را می خونه ، هر کسی که کم آورده و احساس می کنه به آخر خط رسیده خودت به دادش برس و روزنه های نور را نشونش بده که ناامیدی بد دردیه.


با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایتان بهاری و بهارتان جاودانه باد.

قلبقلبقلب

عمری با حسرت و اندوه زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران
باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم
.
لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،... رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن
روزهایت همه رنگارنگ
.
سال نو مبارک


تشکر بابت یک سال محبت خالصانه ، راهنمایی های خردمندانه و انرژی مثبتی که برام می فرستادید.

همگی تون را دوست دارم نه دوست داشتن تعارفی و مجازی به رسم وبلاگی،

دوست داشتنی حقیقیقلب

نوروز 1390 مبارک




نویسنده: mahdis - ٢٤ اسفند ۱۳۸٩

اول یه لبخند به من میزنه. بعد بر میگرده رو به مامان بحالت شکایت (البته شیرین) میگه: مهدیس خیلی توداره. بعد از این همه سال دوستی الان دارم خیلی اطلاعات را در مورد گذشته ش به دست میارم. اونم از زبون خودش از طریق ...

مامان میگه: آره تو داره ولی فکر نمی کردم برای شما هم اینطور باشه.ابرو


لبخند فاتحانه ای می زنم.

احساس خوبی بهم دست میده.

خوشحالم که تا الان تونستم مقاومتم را حفظ کنم و تصویر خوبی در اذهان باقی بگذارم، نه تصویر فردی که مدام از مشکلات و محدودیت ها می ناله و به زمین و زمان بد میگه و دائما از همه چیز شاکیه.نگران

 

دیروز تا حالا دعام این شده که خدایا کمک کن همین جور بمونم.

بهتر بشم ولی بدتر نه. هم جسما، هم روحا.

نه من تغییر کنم نه اون.لبخند

.......................................................

 

کامنت دلنشین و امید بخش:

سلام اونی که داره مسئولیتش بیشتره بازخواست الهی هم بیشتره  مراقبتش هم باید بیشتر باشه اونی که نداره هم اینارو نداره و هم حتما ظرفیتش رو داره که خدا امانتهای این مدلی به او داده پس به مصداق اون حدیث که می گه مومن اگر بدونه مصیبتها چقدر برایش مقام آور است راضی میشه که هر روز با قیچی بدنش را ببرند  و تکه تکه کنند
پس واژه مهم نیست مهم اینه که بدونی بیشتر میخوادت که ازت گرفته اون چیزی که به همه داده

نویسنده: صادق

مرسی آقا صادقمژه




نویسنده: mahdis - ٢٢ اسفند ۱۳۸٩

وقتی برای انجام دادن موفقیت آمیز یه کار کوچولو که برای بقیه مردم اصلا به چشم نمیاد خدا را از ته دل شکر می کنی ...لبخند




نویسنده: mahdis - ۱٠ اسفند ۱۳۸٩

پست قبل پست خوبی شد یعنی کامنت های خیلی خوبی گرفتم. یه بحثی که افکار را درگیر خودش کرد. دوستان معلول و غیر معلول! (ببخشید فعلا مجبورم از همون کلمات قبلی استفاده کنم) در اون شرکت کردند، با هم بحث کردند و نظرات خوب شون را گفتند و این به نظرم عالی بود دست همگی درد نکنه.تشویق هدف من هم همین بود آشنا شدن با نظرات دوستان و باز هم استارت تغییر تفکر در بعضی دیگه از دوستان.

بعد از نوشتن پست قبل و خوندن نظرات، بیشتر روی موضوع متمرکز شدم و بیشتر روش فکر کردم.متفکر در مورد خودم که بیشتر فکر کردم دیدم هیچوقت نگفتم من اگر سالم بودم.......

فکر کردم پس اینجور مواقع چه کلمه ای به کار می برم؟

کمی تا قسمتی به این نتیجه رسیدم که اینجور مواقع که مجبور باشم از یک کلمه برای خودم و توصیف شرایط خودم استفاده کنم معمولا میگم اگر این مشکل را نداشتم.

بعضی از دوستان کلا با کلمه معلول مشکل دارند و به شدت با این کلمه مخالفند. البته درجه مخالفت هم شدت و ضعف داره. یه بنده خدایی که خودش دارای معلولیته، به جای کلمه معلول، از  "اسمش را نبر" استفاده می کنه.نگران

کلمه غیر معلول هم ساخته ذهن من نبود از کسیکه توی کار رسانه فعالیت می کنه شنیدم که "غیر معلول" در مقابل کلمه معلول یا افراد دارای معلولیت به ثبت رسیده و این تو ذهن من موند و کلا بعد از اون شد که حساسیتم روی این دو کلمه بیشتر شد.

دوست داشتم دوستانی که با معلول و غیرمعلول مخالف بودند اقلا نظر خودشون را می گفتند و کلمه ای که به نظرشون بهتر میاد را پیشنهاد می دادند. ولی فقط یکی  دو نفر اینکار را کردند.

خوب حالا هم دیر نشده. هر کس به جای دو کلمه مزبور کلمه بهتری میشناسه لطفا پیشنهاد بده.

مثل پست قبل منتظر نظرات خوب شما هستم.لبخند




نویسنده: mahdis - ٧ اسفند ۱۳۸٩

با اینکه اهل ناله کردن و غر زدن در جمع نیستم ولی بنا به دلایلی در جمع چند نفره ای گفتم: دیروز زمان خیلی طولانی نشسته بودم حالا کمرم درد می کنه.

دوست مامان حرفم را شنیدند و در جواب گفتند:

نه دیگه عزیزم باید مراقب باشی. خیلی یک جا نشینی. ما ها که سالمیم و انقدر تکون می خوریم نمی تونیم زیاد یک جا بشینیم. دیگه شما که ...

یک دفعه انگار متوجه میشن که "سالم" کلمه مناسبی نبوده، سعی می کنند یه جوری جمع و جورش کنند و جمله را تصحیح کنند. اما تقریبا کار از کار گذشته بود و حرف زده شده را نمیشه پس گرفت.

ایشون خانم تحصیلکرده و محترمی هستند. قطعا من هم از حرف شون ناراحت نشدم. ولی اگر کس دیگه ای جای من بود و حساس تر از من بود به احتمال زیاد از این حرف ناراحت می شد.

این استفاده غلط کلمات بر می گرده به جامعه ای که تلاش نکرده کلمات صحیح را یاد مردم بده و به اونها آگاهی بده "سالم" کلمه مناسبی نیست. یعنی شمایی که روی دوپا راه میری از هر نظر سالمی و هیچ نقص یا ایرادی نداری! اما منی که روی ویلچر نشستم به هیچوجه سالم نیستم و کلا معیوب محسوب میشم؟؟؟؟متفکر

هم من، هم شما می دونیم که منظور اون بنده خدا چنین چیزی نبوده اما چه کنیم دیگه؟ تا این فرهنگ جا بیفته زمانی بس دراز در راه است.

زین پس  به جای واژه غریب و نامأنوس "سالم" بگوئیم "غیرمعلول"

 

حالا این که چیزی نیست و بنده خدا سنی ازشون گذشته بود. چند وقت پیش یکی از دوستام که من کلی روش حساب باز می کنم و کلی همه جوره قبولش دارم. جناب دست به قلم و متشخص و دانا و ...... برگشته به من میگه : تو اگر سالم بودی. با هم چنین می کردیم و چنان.تعجب

ما هم با اجازتون نذاشتیم حرف از دهان مبارک شون کامل خارج بشه. همچین شلوغ بازی راه انداختیم که دیگه صحیح حرف زدن از یادشون نره.چشمک




About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................