"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد
نویسنده: mahdis - ٢٦ دی ۱۳۸٩

اون موقع ها منم مثل همه بچه ها عاشق برف بازی بودم. خونه ی قبلی مون 22 تا پله داشت و قاعدتا بالا و پایین رفتن مشکل بود. بخاطر همین هر وقت برف می اومد یکی پیدا میشد که بره 1 ظرف بزرگ پر برف کنه و بیاره خونه برف بازی کنیم حالا یا دائی جان یا دختر عمو جان یا گاهی وقت ها هم بنده خدا بابا می رفت، برف می آورد.

توی خونه یه رو فرشی پهن می کردیم و شروع می کردیم به برف بازی. آدم برفی کوچولو درست می کردیم. گوله های کوچیک برف را به سر و صورت هم پرت می کردیم و کلی کیف می کردیم.

درسته که نمی تونستم برم بیرون از خونه برف بازی کنم اما به هر حال نباید لذت برف بازی را از دست می دادم.ابرو

وقتی اومدیم خونه جدید. دیگه پله ای در کار نبود. هر وقت برف می اومد جوجه (دختر عمو جان) می اومد دنبالم و می رفتیم دم در. اونا برف بازی می کردند و من فقط نگاه شون می کردم. از روی ویلچر که دستم به برف ها نمی رسید. یه وقتا  اونا گوله ی برفی درست می کردند و می دادند دستم. گهگاهی هم یه گوله کوچولو پرت می کردند طرفم.

این چند سال اخیر که دیگه جوجه یا سر کار بوده یا خونه ی خودش، دیگه خبری از بیرون رفتن نبوده و نیست. فقط حامی می ره یه کوچولو برف میاره خونه اما دیگه حس و حال بازی نیست فقط یه خورده یواشکی می خوریم و مامان هم تند تند تذکر می ده که نخورید. آلوده ست.زبان

این هم خاطرات برف بازی ما ....

الان هم مامان پرده را زده کنار تا از درون اتاق، پشت پنجره مستفیض بشیم. (این هم این مدلیش. آخرین ورژن بودانیشخند)

..........................................

عجب قالب لج در آری.عصبانی هر کاری کردم نتونستم عکس بذارم. تازه فونت و سایز فونت هم نمیشه تغییر داد. یعنی باز عوضش کنم؟ناراحت




نویسنده: mahdis - ٢۳ دی ۱۳۸٩

کوچیک و بزرگ، پیر و جوون همه می گن انتظار تلخه، انتظار سخته.

این خانواده هایی که یک عمر منتظر برگشت عزیزاشون از سفر هستند اونا باید چی کار کنند؟ تا کی باید با شنیدن اسم هواپیما و فرودگاه تن شون بلرزه؟ تا کی باید چشم شون به در و گوش شون به زنگ باشه؟ تا کی کابوس شب و روزشون میشه بوی جسد سوخته و تیکه آهن های سوخته.

اونایی که زنده موندند چی؟ یعنی جای سالم براشون باقی مونده؟ همش پیش خودم فکر می کنم میگم احتمال خیلی زیاد بیشتر شون دچار آسیب نخاعی میشن. البته خدا کنه این طور نباشه ولی وقتی آدم با یه تصادف ساده ضایعه نخاعی میشه این بیچاره هایی که از بین صندلی های شکسته و آهن پاره های هواپیما کشیده میشن بیرون، چه بلایی سرشون میاد؟؟؟؟؟

چند وقت پیش که بابا 1 سفر کاری رفته بود موقع برگشت هوا حسابی خراب شده بود. بابا میگفت: هواپیما مدام به یک سمت کج می شد. تکون های شدید می خورد. اکثر خانم ها حال شون بد شده بود. وحشت فراوون از چشم های همه خونده میشد. یکی ذکر می گفت. یکی اشک می ریخت. یکی بقیه را اروم می کرد.

خدا خیلی رحم کرده بوده. خدایا به اندازه ذره ذره ی آسمون بی نهایتت شکر.

خدا فقط توئی که می تونی به خانواده های داغ دار صبر بدی و آروم شون کنی. فقط تو ...

تقدیم کردن برد تیم فوتبالی فقط نمک زخم شون میشه. تسلیت گفتن ها هم تسلای دل شون نمیشه. نگید بیمه دیه میده. پول دیه را بگیرن بغل شون براشون بچه میشه؟ براشون پدر مادر میشه؟ تن سالم میشه؟ نگید خوشبختانه 20 نفر زنده موندند. واقعا زنده موندن شون خوشبختیه؟ به نظرم توی سقوط هیچ خوشبختی وجود نداره.

دفعه پیش مهماندار هواپیما همسایه مون بود. این دفعه هم مهندس پرواز از آشناها بودند. خدا رحمت شون کنه.




نویسنده: mahdis - ۱٩ دی ۱۳۸٩

پریشب خواب دیدم خیلی غیر منتظره جور شده ، رفتیم زیارت امام رضا. توی خواب به مامان می گفتم ببین حالا که من دلم خیلی هوای اینجا را کرده بود امسال امام رضا ما را دوبار طلبید. انقدر عجله ای شد که با هیچ کس هم خداحافظی نکردیم.

وقتی از خواب پا شدم دلم خیلی برای گنبد طلایی امام رضا تنگ شده بود. برای نگاه کردن به ضریح و درد دل کردن با آقا. برای طلب آرامشی عمیق و ماندگار. برای خالی شدن از تمام اندوه ها.

دیشب خیلی خیلی اتفاقی با کسی برخورد کردم که عازم مشهد بود. بهشون التماس دعا گفتم. گفت : سلامت را می رسونم و برات دعا می کنم همیشه ایام دلت پر ز نور امید باشه.

چه دعای قشنگی کرد. خوب شد اشک های سرازیر شدم را ندید. اون نمی دونست که چقدر به این دعا نیاز دارم. اما خدا جونی تو که می دونی. تو که می دونی محتاج همیشگی امیدم. پس امیدم را ناامید نکن.




نویسنده: mahdis - ۱٦ دی ۱۳۸٩

"هرچه بیشتر خود را شاد کنیم، آزردن دیگران و در اندیشه ی آزار بودن را بیشتر از یاد میبریم."

(نیچه)

هیچوقت در فکر آزردن دیگران نبوده و نیستم ولی گاهی شاد کردن خود، سخت ترین کار ممکن میشه. خدا از عمر اون دقایق تلخ بکاهد که زندگی آدم را مختل و گاهی هم متوقف می کند.

................................

کسی از شرکت مخابرات منطقه ش ADSL می گیره؟ از قطعی اینترنت وحشت دارم و برام فاجعه ست ولی از وقتی فهمیدم ADSL مخابرات نامحدوده شدیدا وسوسه شدم از اونجا بگیرم. دل به دریا زدم و یه اقداماتی هم کردم.

اگر کسی اطلاعی از سرعت و پشتیبانی و این چیزاش داره بهم بگه ممنون میشم.

................................................

با تغییرات در قالب وبلاگ زدم قالب قبلی را داغون کردم و مجبور به تعویض شدم.




نویسنده: mahdis - ٩ دی ۱۳۸٩

تازگی ها با 1 سیستم جدیدی آشنا شدم به نام: سیستم گل و بلبل. طریقه ورود به سیستم  هم اینه که اگر از چیزی ناراضی هم هستی، برعکس باید کلی تعریف و تمجید کنید تا نظر و دیدگاه تان مطلوب توجه قرار بگیره.

الان چند وقتی هست که با این طرح جدید هدف.مندی همه عالم و آدم شاکی شدند و تا به هم می رسند درد و دلشون شروع میشه و از بدبختی و نداری و گرونی میگن. بعد همین ملت وقتی طرف مصاحبه صدا و سیما قرار می گیرند، از محاسن این طرح دم می زنند و از ارزون شدن اجناس و بهبود اوضاع و .......هیپنوتیزم

از اونور من یه مقاله انتقادی نوشته بودم به فیلمی که روز جهانی معلولین پخش شد. به هر روزنامه ای که فرستادمش جواب دادند که: مطالب انتقادی سخت چاپ میشه.

جواب دادم: یعنی باید از گل و بلبل می گفتم و از فیلم شون تعریف و تمجید می کردم؟؟

با نیشخند جواب میدن: بله

_ آخه متاسفانه این فیلمی که پخش شد هیچ نکته مثبتی نداشت که من به اون اشاره کنم و از صحنه های مثبتش تشکر کنم.

یکی از همین روزنامه ها که علنأ برگشت گفت: ما وابسته به صدا و سیمائیم حالا بیایم خودمون اون را نقد کنیم؟؟؟؟

_ نمی خواهید یکبار مطلب را بخونید بعد نظر بدید؟

_ نه خانم نمیشه. بفرستید جای دیگه.

یعنی از شدت تعجب و بی منطقی حرف شون مونده بودم چی باید بگم؟؟متفکر

_ آخه اگر شما ها (روزنامه ها و نشریات) صدای ما را به گوش مسئولین و کارگردان فیلم نرسونید، ما باید به چی و به کجا متوسل بشیم؟ تلفن 162 هم که پیغامگیره و معلوم نیست که اصلا کسی به صداهای ضبط شده گوش میده و اهمیتی به اونها میده؟ یا فقط دلخوش کنکه؟ من پیغام که گذاشتم شماره خودم را هم گذاشتم اما دریغ از یک تماس و یک پیگیری.نگران

              و هیچ کدومشون نتونستند جوابی به سوالم بدهند؟

                     و باز ما ماندیم و کلی حرف ناگفته و کلی سوال بی پاسخ!!!

.............................................................

کامنت آقا رضا:

http://abushahr.blogfa.com/post-260.aspx
شما ببینید و گسترش دهید این بی عدالتی در حق این کودک معلول را

پاسخ من:

ای کاش کاری از دستم بر می اومد جناب. غم و بغضی که دارم متاسفانه کارساز نیست.ناراحت

.........................................

پاسخ به کامنت خصوصی نازی خسروی:

نازی جون خوشحالم که مطالبم را دنبال می کنی و به من لطف داری. اما آدرسی برام نگذاشته بودی که بیام و پاسخ سوالت را بدم.سوال منتظر کامنت بعدیت هستم.




نویسنده: mahdis - ۱ دی ۱۳۸٩

تا میاد درد دل کنه میگم: ببین قبل تو یکی اومد شروع کنه انقدر بد و بیراه بهش گفتم تا ساکت شد. تو دیگه شروع نکن که بلایی که سر قبلی آوردم سر تو هم میارم. ولم کنید دیگه.عصبانی میرید خوشی هاتون را می کنید بعد که گند زدید میاید می گید فلانی چه کنیم؟

میگه اعصاب قشنگ چرا انقدر قاطی هستی؟

میگم نمی دونم امروز همه همین را بهم گفتند

_ اخلاق در حد چغندر

_ آره همینی که هست. تا بدتر از این نشدم، امشب بی خیال ما شو.

_ مال آب و هواست. هوای دلمون پَسِه هانی ! گاهی نیازه واسه یکی بمیریم. کلاً ما مردن را دوست داریم.

_ اوه چه رمانتیک. شمع بیارید به همراهش عود. به به عجب فضای شاعرانه دل انگیزی. بغلشعرمان می آید. یعنی طبع شعرمان بدجوری شکوفا می شود.

انقدر چرت و پرت میگم که یک لحظه متوجه میشم از زور خنده اشکم سرازیر شدهتعجب و دستام برای تایپ جون نداره. میگم: باورت میشه تا حالا توی چت  انقدر نخندیده بودم؟

_ آره بابا. از تو هیچ چیزی بعید نیست.

_ زده به سرم آیا؟  نگران

_ حالت نا جور بده ها. جون تو دارم ازت می ترسم. نکنه مست کردی؟ راستش را بگو؟ آخه تو آب هم می خوری م س ت میشی.

_ قهقههوااااااااااااااای خنده ولم نمی کنه

_ حالا جداً چته ؟

_ باور کن نمی دونم چرا خل شدمابرو

_ هر چی مربوط به خل و چل بازی باشه از تو بر میاد

_ یعنی چه مرگمه ؟متفکر

_ یا واقعا شادی؟ یا از غصه زیادی زدی به بی خیالی؟ یا توهم زدی؟

_ گزینه 4. تو خیلی خوش شانسی. خنده هام مال تو شد. بد و بیراه هام مال یک بدبخته دیگه

_ هر چی خواستی بارم کردی آخرش هم میگی خنده هات مال منه ؟ حالت خیلی بده هااااااااااا

_ قهقههقهقههقهقهه

_ همین طور بخند. خوب میشی.


انقدر حال امشبم عجیب و رفتارم متغیر بود که واقعا نمی دونم دلیلش چی بود و از کجا سر چشمه می گرفت؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!چشم سعی می کردم یواش بخندم تا صدای خندیدنم بیرون از اتاق نره و فکر نکنند خل شدم.

قلبولی دوست جون تو بدون که تمام حرفات برام شیرینه مثل همون چغندره. تو به چغندر قندی خودت، تلخی من را ببخش.قلب




About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................