"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد
نویسنده: mahdis - ٢۸ شهریور ۱۳۸۸

می گم: آقای ... ازدواج کرد. عروسیش هم رفتیم. دختره خیلی دختر خوبیه و ........

شروع می کنم از محاسن عروس خانم تعربف کردن.

و بعد از دقایقی در جواب می شنوم:

_ حتما دختره عیب و ایرادی داشته که اومده زن این شده

تعجب

کی می خوایم دست از این منفی بافی ها  و پشت سر مردم حرف زدن ها و تهمت زدن ها دست برداریم؟؟؟

بابا خوب می تونستی یک لحظه هم فکر کنی که عجب دختر خوب و قانعی که با شرایط خوبی که داشت، اومد زن کسی شد که خیلی هم برتری نداشت و آدم متوسطی بود

می تونستی فکر کنی شاید پسره در باطنش انقدر زیبایی و محاسن داره که دختره به ظاهرش توجه نکرده.

می تونستی فکر کنی همه چیز در اونی خلاصه نمیشه که ما با چشم سر می بینیم.

می تونستی فکر کنی از خانمی اون دختر بوده که عاشقانه به این ازدواج تن در داد، نه از عیب و ایرادش

می تونی صد تا فکر مثبت کنی و یکدفعه منفی بافی نکنی.

 

الهی شکر بین همه اخلاقای بدی که دارم اقلا این اخلاق را ندارم که زود در مورد مردم قضاوت کنم. اون هم قضاوتی به بدترین شکل و همراه با تهمت.

اینجور مواقع خیلی حرص می خورم و خودم را می ذارم جای اون بنده خدایی که انقدر راحت و بدون واهمه در موردش حرف می زنیم.

..............................................................

 

5 شنبه ظهر برنامه خانواده با دختر و مادری مصاحبه می کرد که دختره هم ناشنوا بود، هم نابینا، هم لال.

هلن کلر ایران واقعه نابغه بود. کودک نمونه استان خودشون شده بود. دوم راهنمایی با معدل ٩۶/١٩ قبول شده بود.

 

خدایا چه صبری دادی به این دختر؟؟؟متفکر 

چه جوری با محیط بیرون و افراد ارتباط برقرار می کنه؟ چطوری دروس را حفظ می کنه؟ چطوری سرگرم میشه و اوقاتش را پر می کنه؟

و کلی سوال دیگه که چون نتونستم برنامه را کامل ببینم، جوابی براشون پیدا نکردم. 

 

خدایا شکرت.

..............................................................

 

عید فطر مبارک باد

 

کی جایزه می خواد؟ ........... دستش بالا

می گن خدا روز عید فطر جایزه های خیلی خوبی میده.

خدا جونم جایزه من یادت نره بغل




نویسنده: mahdis - ۱۸ شهریور ۱۳۸۸

سال های پیش یکی دو شب از ماه رمضان را حتما به  مهدیه امام حسن مجتبی (ع) می رفتیم که برنامه با مداحی حاج سعید حدادیان شور و حال دیگه ای داشت.

پارسال خبردار شدم که از طریق سایت هم میشه مراسم را به صورت زنده تماشا کرد و دو سه شب اینترنتی از مراسم استفاده کردم. امسال وقتی رفتم به سایت سر بزنم با کمال تاسف دیدم که سایت فعال نیستناراحت

تا دیشب که یک دفعه به دلم افتاد یه سری به سایت بزنم و کلی متعجب شدم و ذوق کردم وقتی دیدم مراسم به صورت زنده پخش میشه . 3 ساعت برنامه را کامل دیدم دعای جوشن و مداحی و قران سر گرفتن. تازه به لطف مسئولین سایت وسط برنامه هم سری به نجف و کربلا و مشهد زدیم.

خدا خیرشون بده. برای من که خیلی لذت داره.

احتمال زیاد این سایت به درد دوستانم می خوره که بتونند از توی خونه و همون جایی که نشستند شاهد مراسم زنده شب های قدر و مراسم دیگه باشند.

www.aseman.tv

امیدوارم امسال هم برای سومین سال متمادی بتونم شب بیست و یکم بهشت زهرا باشم کنار  شهدای گمنام.




نویسنده: mahdis - ۱٧ شهریور ۱۳۸۸

1- آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همه‌ی انسان‌ها برابرند. (مارتین لوتر‌کینگ)

2- بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی. (رودی)

3- قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود (پونگ)

4- بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و درانسان چیزی بزرگتر از فکر او. (همیلتون)

5- عمر آنقدر کوتاه است که نمی‌ارزد آدم حقیر و کوچک بماند. (دیزرائیلی)

6- چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)

7- به نتیجه رسیدن امور مهم ، اغلب به انجام یافتن یا نیافتن امری به ظاهر کوچک بستگی دارد. (چاردینی)
8- آنکه خود را به امور کوچک سرگرم می‌کند چه بسا که توانایی کارهای بزرگ را ندارد. (لاروشفوکو)

9- اگر طالب زندگی سالم و بالندگی‌ می باشیم باید به حقیقت عشق بورزیم. (اسکات پک)

10- زندگی بسیار مسحور کننده است فقط باید با عینک مناسبی به آن نگریست. (دوما)

11- دوست داشتن انسان‌ها به معنای دوست داشتن خود به اندازه ی دیگری است. (اسکات پک)

12- عشق یعنی اراده به توسعه خود با دیگری در جهت ارتقای رشد دومی. (اسکات پک)

13- ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم می‌توانیم هدایت کنیم. (اسکات پک)

14- جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست. (محمد حجازی)

15- هنر کلید فهم زندگی است. (اسکار وایله)

16- تغییر دهندگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا می‌کنند. (والترنیس)

17- اگر زیبایی را آواز سر دهی ، حتی در تنهایی بیابان ، گوش شنوا خواهی یافت. (خلیل جبران)

18- روند رشد، پیچیده و پر زحمت است و در درازای عمر ادامه دارد. (اسکات پک)

19- در جستجوی نور باش، نور را می‌یابی. (آرنت)

20- برای آنکه کاری امکان‌پذیر گردد دیدگان دیگری لازم است، دیدگانی نو. (یونک)

21- شب آنگاه زیباست که نور را باور داشته باشیم. (دوروستان)

22- آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است. (مترلینگ)

23- اگر دریچه های ادراک شسته بودند،انسان همه‌ چیز را همان گونه که هست می‌دید:بی‌انتها. (بلیک)

24- برده یک ارباب دارد اما جاه‌طلب به تعداد افرادی که به او کمک می‌کنند. (بردیر فرانسوی)

25- هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه است. (فرانکلین)

26- نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی. (هیلزهام)

27- هر قدر به طبیعت نزدیک شوی ، زندگانی شایسته تری را پیدا می‌کنی. (نیما یوشیج)

28- اگر زمانی دراز به اعماق نگاه کنی آنگاه اعماق هم به درون تو نظر می‌اندازند. (نیچه)

29- زیبائی در فرا رفتن از روزمره‌گی‌هاست. (ورنر هفته)

30- برای کسی که شگفت‌زده‌ی خود نیست معجزه‌ای وجود ندارد. (اشنباخ)

31- تفکر در باب خوشبختی ، عشق ، آزادی ، عدالت ، خوبی و بدی، تفکر درباره‌ی پرسش‌هایی که بنیاد هستی ما را دگرگون می‌کند. (ادگارمون)

32- «عقلانیت باز» آن عقلانیتی است که فراموش نمی‌کند که «یکی» در «چند» است و «چند» در «یکی». (ادگارمون)

33- آرامش،زن دل‌انگیزی است که در نزدیکی دانایی منزل دارد. (اپیکارموس)

34- هیچ چیزدر زیر خورشید زیباتر از بودن در زیر خورشید نیست. (باخ‌من)

35- تنها آرامش و سکوت سرچشمه‌ی نیروی لایزال است. (داستایوفسکی)

36- با عشق،زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق.

37- علت هر شکستی،عمل کردن بدون فکر است. (الکس‌مکنزی)
38- من تنها یک چیز می‌دانم و آن اینکه هیچ نمی‌دانم. (سقراط)

39- دانستن کافی نیست،باید به دانسته ی خود عمل کنید. (ناپلئون هیل)

40- تپه‌ای وجود ندارد که دارای سراشیبی نباشد! (ضرب‌المثل ولزی)

41- خداوند،روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

42- تو ارباب سخنانی هستی که نگفته‌ای،ولی حرفهایی که زده‌ای ارباب تو هستند. (ضرب‌المثل تازی)

43- تا زمانیکه امروز مبدل به فردا شود انسان‌ها از سعادتی که در این دم نهفته است غافل خواهند بود. (ضرب‌المثل چینی)

44- بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم. (جانسون)

45- اگر می‌بینی کسی به روی تو لبخند نمی‌زند علت را در لبان فرو بسته ی خود جستجو کن. (دیل کارنگی)

46- شیرینی یکبار پیروزی به تلخی صد بار شکست می‌ارزد. (سقراط)

48- ضعیف‌الاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود. (ادگار‌ آلن‌پو)

40- به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

50- برای اینکه بزرگ باشی نخست کوچک باش. (ضرب‌المثل هندی)

51- برای اینکه پیش روی قاضی نایستی، پشت سر قانون راه برو. (ضرب‌المثل انگلیسی)

52- به کارهای زشت عادت مکن زیرا ترک آن دشوار است. (ضرب‌المثل فارسی)

53- مانند علما بنویس و مانند توده مردم حرف بزن. (ضرب‌المثل هندی)

54- بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.(حضرت علی علیه‌السلام)

..........................................

 

واقعا شرمنده ام و از همه شما فرشته هایی که سر زدید و سر نزدم عذر خواهی می کنم.

ماه رمضان که میشه واقعا وقت کم میارم و خیلی کم میام نت.

گرسنگی و ضعف هم تنبلی تنبل هایی چون بنده را توجیه می کنه.خجالت

اگر اینجا مدتی سکوت بود و این سکوت تا آخر رمضان ادامه داشت به بزرگی و مهربونی خودتون ببخشید.

 

اینجا کسی هست که به دعای شما دلبسته




نویسنده: mahdis - ٤ شهریور ۱۳۸۸

قسمت قبل که چند سالی ازش می گذرهخجالت

چند  بار سلام دادم. بعد از اینکه مقداری راه رفتیم، بالاخره گنبد سبز را دیدم. خیلی حرف داشتم که با خدا بزنم و چه وقتی بهتر از دفعه اولی که توی صحن مسجد النبی گام بر می داری و برای اولین بار چشمت به گنبد سبز پیغمبر می افته.

گفتم : خدایا خیلی ها گفتن برو و روی پاهای خودت برگرد اما خدایا تو می دونی که  من این را از تو نمی خوام. خدایا من بهشتت را می خوام با وجودی که می دونم خیلی گناه کارم و نامه اعمالم سیاه و پراز گناه. خدایا از ته دلم ازت می خوام. خدایا اولین خواسته م ازت اینه و نمی خوام به این زودی برم سراغ بعدی ها. خدایا اولین باره که داخل این مکان مقدس میشم و عاجزانه می خوام اولین خواسته م را اجابت کنی. خدایا ...

یک دور زدیم و طوافی کوتاه  تا رسیدیم کنار درب قهوه ای رنگی که بسته بود. دربی که از اونجا وارد قسمتی می شدی که می تونستی بری زیارت قبرستان بقیع و فقط ساعات خاصی از روز باز بود.

تمام اعضای کاروان یک جا جمع شدند و حاج آقا اسلامی روحانی کاروان شروع کردن به صحبت کردن. حاج آقا می گفتن: چه جایی را می خوای بهتر از اینجا؟ رو به قبله، یک طرف حرم پیغمبر و یک طرف قبرستان بقیع. یک عمر آرزوی چنین جایی را داشتی و حالا اومدی جایی که خودت و خیلی های دیگه آرزوی بودن در چنین مکانی را داشتید. حالا بخواه هر چی می خوای بخواه. التماس دعایی ها یادتون نره، اونایی که با اشک بدرقه تون کردند.

دیگه اختیار اشک هام را نداشتم و دونه دونه و تند تند روی گونه می چکیدن.گریه همون موقع یاد خیلی ها افتادم و براشون دعا کردم.

(توی دفتر خاطراتم نوشتم تا الان زیباترین لحظه مدینه برای من، اون لحظات و دقایق اول بود که دلم شکست و اشکم روان شد. حالا هم که فکر می کنم می بینم شاید قشنگ ترین لحظه مدینه یا نه یکی از قشنگ ترین لحظاتش همون لحظات بود)

حاج آقا شروع کردن به خوندن اذن دخول و زیارات. حیف که کتاب نداشتم. البته آخرای دعا از یکی از خانم ها کتاب گرفتم و بعد از دعا بهشون برگردوندم.

چه لحظات قشنگی بود. زیبا و معنوی. اومده بودم جایی که باورم نمی شد، جایی که فکر می کنی خدا و مقربینش بهت نزدیکن و صدات را می شنوند.

بعد از اینکه دعا و زیارات تموم شد یک صلوات با صدای آهسته فرستادیم و حاج آقا خوشحال بود و با گریه خدا را شکر می کرد که با اینکه اجتماع کرده بودیم و یکجا جمع شده بودیم اما کسی کاری نداشت و اذیتی نکردن. (آخه اونجا نه میشه بلند روضه خوند، نه بلند گریه کرد، نه صلوات فرستاد، نه یک جا جمع شد)

هر کسی از کاروان جدا شد و رفت به طرفی و ما هم رفتیم داخل مسجد. با اینکه نزدیک نمازبود و همه عجله داشتند تا زودتر داخل بشن اما باز دم در خود شخص و کیفش را بازرسی می کردن. چون دفعه اول بود و مثلا فکر می کردم به حرف آدم توجه می کنند، داشتم چونه می زدم که زودتر بگرده و تا نماز شروع نشده اجازه بده داخل بشیم. بعدا فهمیدم که خیلی بد اخلاق تر و بد برخورد تر از این حرفان.

اولین جای خالی که پیدا کردیم ایستادیم تو صف نماز. تا چشم کار می کرد ستون بود و ستون.

نماز مغرب شروع شد با چه صوت قشنگ و عربی فصیحی. کافی بود فقط گوش بدی تا منقلب بشی.

حمد و سوره را بدون بسم الله شروع می کردند و سوره بعد از حمد را از هر کجای قرآن که می خواستن می خوندن و اصلا پایبند نبودن که از ابتدا تا انتهای سوره را بخونند.

چشم هام گرد شده بود وقتی دیدم تو صف جلویی خانمی که سنٌی بود وسط نماز رفت یک دور زد و بچه ش را بغل کرد و دوباره اومد توی صف ایستاد و ادامه نماز.تعجب

بعد از نماز زیارت حضرت رسول در روز شنبه را خوندیم (اون روز هم شنبه بود. توی خوابم نمی دیدم یک روز شنبه داخل مسجد النبی زیارت حضرت رسول بخونم)

آل یس خوندم. نماز قضا و نماز حاجت خوندم تا نماز عشاء شروع شد چون من نماز عشاء را فرادی خونده بودم نماز قضای ظهر خوندم و قضای عصر و بعد نماز از باب علی که داخل شده بودیم از همون باب هم خارج شدیم تا محل قرار با بابا و حامی را گم نکنیم.

 روزهای مسجد النبی یک طرف، شب زیبا و پرنورش هم یک طرف. درست مثل همون عکس هایی که دیده بودم و حالا در موقعیتی بودم که می  تونستم تصاویر واقعی را تماشا کنم و چقدر قشنگ بود شب های مسجد النبی.

عکس 1

عکس 2

بابا و حامی را دیدیم و زیارت قبولی گفتیم. حامی هم مثل من می گفت که باورش نمیشه که چنین جایی اومده.

 

شب اول گذشت با تمام زیبائی های تکرار نشدنیش.

ادامه دارد ...




About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................