"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد
نویسنده: mahdis - ۳٠ امرداد ۱۳۸٧

شب شده. همه خوابیدن. منم مشغول فکر کردن و تلویزیون تماشا کردن و آماده خواب شدن که............................

می بینم آقا سوسکه سر و کله اش پیدا میشهاسترس

نشسته روبه روی من، دستش زیر چونه و عاشقانه چشم دوخته به چشمای من ...ساکت

 

منم که خانم کولی و از تبار آپاچی ها

شروع می کنم به داد و بی داد:

ماماااااااااااااااااااااان

ماماااااااااااااااااااااان

بدوووووووووووو

سووووووووووووووسک

( اصلا هم مراعات نمی کنم که اون بدبختا خوابن)خجالت

 

اما آقا سوسکه ، نا امید میشه و راهشا می کشه و میره.

اما بنده ، همچنان مشغول جیغ و داد زدن که: بدووووووووو رفت.

 

مامان بیدار میشه. اینورا بگرد، اونورا بگرد دنبال سوسکه.

تا اینکه................

مامان پیداش می کنه. روبه روی من اما با فاصله زیادتری از دفعه قبلی و جالب اینجاست که بدون حشره کش زدن ، خودش پشت و رو افتاده بود. تسلیم تسلیم!!!

با مامان کلی خندیدیم.

مامان میگه:

ببین این سوسکه هم از تو می ترسه. انقدر جیغ و داد کردی خودش بدبخت دمرو افتاده و منتظر مرگه.

 

منم پیش خودم  فکر می کنم:

آخی! شایدم از عشقش نا امید شد و تصمیم به خودکشی گرفت.

نگران 

قابل توجه اینکه:

 مطمئن باشید، از دیدن قیافه من از خنده ریسه نرفته بود.

(جکش را که شنیدید؟)




نویسنده: mahdis - ٢٢ امرداد ۱۳۸٧

وای که چه تولد زیبا و فراموش نشدنی دوستام برام ساختن.

یک سورپرایز واقعی!

ساعت 11 دیدم 3 تا از دوستان عزیز و با معرفت قدیمی با کیک و ساندویچ، منتظر پشت در ایستادند.

نمی دونستم چی بگم و چه جوری خوشحالی خودم را نشون بدم و چطور تشکر کنم.

تا عصری تعداد دوستان گلم زیادتر شد.

ازساعت 11 تا 8 شب زدن و رقصیدند و گفتند و خندیدند و شیطونی کردند.

دوستان قدیمی دوران دبستان با یه دنیا خاطره خوش وقتی دور هم جمع بشن................ دیگه خودتون می دونید چی میشه و چه لذتی داره

خاطره این تولد شیرین و فوق العاده غیر منتظره هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شه.

 

یه تشکر ویژه از هانیل جون عزیزم به خاطر حضور گرمش (حضوری به نیابت از شماچشمکنیشخند)

..............................................................................

 

 

دیروز یه نفر ازم سوال می کنه:

تو دوست داری با یک نفر باشی که خوشگل و درس خونده ست

یا یک نفر که با مرام و با وفا باشه اما چیزی نداشته باشه؟؟؟

 

میگم:

خوب معلومه، دومی.

 

میگه:

ببین شعار نده. قرار بود حقیقت اون چیزی که تو دلته بگی؟

 

واااااااااااااا. باور کن شعار نمی دم و حقیقتا می گم. قسم می خورم. می خوام چیکار آدم خوشگلی  را که (دور از جون شما) معرفت و فهم و شعور و ادب نداره.

کسی باید در کنارم باشه که با بودنش احساس آرامش کنم نه اینکه آینه دق باشه و هر لحظه تنم بلرزه که نکنه حرف بدی از دهنش در بیاد؟ نکنه الان فکرش پیش کس دیگه ای هست؟ نکنه پشتما خالی کنه؟ نکنه نکنه نکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می خوام نباشه خوشگلی و سوادی که در پسش یک انسان تهی آزار دهنده باشه.

زیبایی و سواد و ....... اون چه دردی از من دوا می کنه؟

 

من با سواد و زیبایی به هیچ وجه مخالف نیستم ولی این چند وقته توی همچین جریانی قرار گرفتم که نتیجه اش شد نظرات و حرفایی که بالا نوشتم.

 

وقتی به یک بنده خدایی می گم یه ذره مودب صحبت کن.

این کلمات چیه که تو حرفات استفاده می کنی؟ ( و جالبه که اصلا فحش و ... بد نمی دونه)

می گه:

چرا غرور منا می شکونی؟

چرا می خوای منا تغییر بدی؟

چرا می خوای موجودیت منا از بین ببری؟

 

اصلا نمی تونم با این جور آدما کنار بیام، اصلا.




نویسنده: mahdis - ۱۳ امرداد ۱۳۸٧

خوشحالم که صدمین پست وبلاگم را به مناسبت تولدم ارسال می کنم

هورااااااااااااااااااااااااااا

 

و خوشحال ترم که به وسیله این وبلاگ دوستان خوب و گلی پیدا کردم

از همه دوستان بخاطر لطف بی دریغشون سپاسگزارم

اصلا راضی به زحمت و کادو نیستم

لطفا دست خالی تشریف بیارید.شیلا

وجودتون، حضورتون نعمته

البته تفلدم فرداست




نویسنده: mahdis - ۳ امرداد ۱۳۸٧

ـ׃ خوب چه کمکی از دست من بر میاد؟

 

ـ׃ لطف می کنید روی گوشی پدرش تماس بگیرید، بگید الان با من تماس بگیره؟

 

ـ׃ شرمنده. ولی من اصلا روم نمیشه این موقع زنگ بزنم. من صبح اول وقت تماس می گیرم

 

ـ׃ نه تروخدا. من باید صبح تصمیم رفتن یا موندنم را به بابام خبر بدم.

میشه روی گوشی خواهرش زنگ بزنید؟

 

ـ׃ من شمارشا ندارم.

 

ـ׃ من براتون sms می کنم. بعد یک ربع دیگه زنگ می زنم خبرشا بگیرم؟

 

ـ׃ باشه.

شماره را می گیرم، اما کسی جواب نمی ده.

 Sms می فرستم: شراره فورا با من تماس بگیر.

دو دقیقه نمی گذره که دوباره زنگ می زنه. (ای خدا این که گفت یک ربع دیگه تماس می گیرم!)

 

ـ׃ متاسفانه نه تماس من را جواب دادن نه sms من را

(یه اهنگ غمگین گذاشته صداش را هم کلی زیاد کرده)

ببخشید میشه اونا کم کنید من اصلا صدای شما را نمی شنوم؟

 

ـ׃ باشه چشم. زیادش کرده بودم صدام بیرون نره.

 

ـ׃ ممنون

 

ـ׃ من روزی چند تا شاگرد دارم. من جوونی را که کراکی بود، نماز شب خون کردم. حالا خودم دردما به کی بگم؟ بخدا نمی تونم به هیچ کس بگم.

 دیگه مجبور شدم این وقت شب مزاحم شما بشم. شما بگید من چی کار کنم؟؟؟

 

ـ׃ آخه من چی بگم؟ وقتی اون خودش به شما جواب داده، من دیگه چی بگم؟

 

ـ׃ شما باهاش صحبت کن. راضیش کن

 

ـ׃ به نظر شما میشه کسی را به زور راضی کرد؟

 

ـ׃ نمی دونم. ولی منم دیگه بریدم. دیگه از همه چیز نا امید شدم. 4 روزه نه با کسی یه کلمه حرف زدم، نه غذا خوردم، نه نماز خوندم

 

ـ׃ شما که رابطه ای به این قشنگی بین خودت و خدا ایجاد کردی، چرا این حرفا می زنی؟

 

ـ׃ هر چی بدست آوردم از دست دادم. دیگه نمی تونم مثل اون موقع باشم. دیگه همه چیز تموم شد. شما بگید چی کار کنم؟؟؟

 

ـ׃ ببینید من فقط می تونم نظر خودم را بگم که: زندگی تون را یک در صد هم روی شراره بنا نکنید

 

ـ׃ چرا؟  شما چیزی می دونی که این حرفا می زنی؟

 

ـ׃ نه. من نظر خودم را گفتم. توی صحبت های شراره، من همه چیز را تمام شده دیدم.

امشب شب میلاد حضرت علی، توکل کن به حضرت علی انشالله کمکت کنند همه چیز را فراموش کنی و برگردید به زندگی چند ماه قبل. می دونم سخته ولی اگر بخوای میشه. یه اتفاقی بود که نباید می افتاد، اما افتاد. حالا دیگه فراموشش کن. من شما را دعا می کنم، شما هم منا دعا کن

 

ـ׃ نه مهدیس خانم ببخشید که اینطور می گما: ولی من دیگه نمی تونم دعا کنم.

از قول من به شراره بگید: فقط تروخدا دیگه این کارا با کسی نکنه. خودتون هم همین طور، اگر کسی را دوست دارید یا کسی شما را دوست داره فقط این کارا باهاش نکنید.

تا آخر عمر شما را مثل یه خواهر دوست دارم و محبتی که امشب در حق من کردید را فراموش نمی کنم.

 

ـ׃ شما لطف دارید. من شرمنده ام که کاری از دستم بر نیومد.

 

ـ׃ همین که حرفام را گوش کردید، یک دنیا ممنون. دنبال یه گوش شنوا می گشتم که خوشبختانه شما را پیدا کردم و به بهترین شکل به حرفام گوش کردید.

(ولی من می دونم انقدر داغونه که حرفام یک ذره هم روش تاثیر نمی ذاره)

 

ـ׃ خواهش می کنم. من شدیدا آرزو می کنم یه روزی به همین زودی متوجه بشم شما برگشتید به همون اقا مسعود 3 ماه پیش.

 

ـ׃ نه فکر نمی کنم. اصلا امکان نداره.

 

ـ׃ چرا امیدوارم که همین طور بشه.

 

-: خلاصه من چه ایران باشم چه اروپا خوشحال میشم هر کاری از دستم بربیاد براتون انجام بدم.

 

-: ممنونم. موفق باشید. خدانگهدار.

 

(با تعریف هایی که کردم شاید توی دلتون به شراره فحش بدید. اما وقتی پای حرفاش نشستم دیدم اونم بدبخت مقصر نیست.

.

.

صبح روز بعد شراره زنگ زد.

اول کلی فحش نثارش کردم.............................. الهی بمیری شراره، خدا بهت رحم کرد دیشب باهام تماس نگرفتی، اگر دیشب باهات حرف میزدم انقدر عصبانی بودم که هرآنچه فحشی که تا حالا بهت نداده بودم را می دادم

 

_: وا......... چرا؟

_: می دونی دیشب کی زنگ زد؟

_: مسعود؟

_: بله.

و تمام آنچه به یاد داشتم را براش تعریف کردم با کلی سرکوفت و دعوا که چرا با این جوون بدبخت اینکارا کردی؟

_: مهدیس چی به تو گفته که تو را از این رو به اون رو کرده؟!! تو که در جریان کامل زندگی من هستی. تو دیگه چرا؟؟  تو که می دونی من کاریش نداشتم. من زنگ نزدم.

 

دو تا اقا پسرا، هم مسعود هم اونی که شراره الان باهاش هست، حسابی و به طرز شدیدی پولدارن، اما مامان و بابای شراره با مسعود موافقند و مسعود را دوست دارند. اما اصل کاری دیگه هیچ علاقه ای به مسعود نداره و عاشق و شیدای ..... شده.

حالا نمی دونم شاید مامان شراره با مسعود تماس گرفته!

دو بار دیگه مسعود با من تماس گفت اما من خبری براش نداشتم.

دفعه سوم شراره پیشم بود و باهاش حرف زد.

شراره خیلی عصبانی صحبت کرد و گفت ما به درد هم نمی خوریم دیگه هم مزاحم مهدیس نشو.

از اون روز هم که  فعلا دیگه تماس نگرفته.




About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................