"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد
نویسنده: mahdis - ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٧

چند سال پیش که در عوالم نوجوانی سیر می کردم عاشق فوتبال بودم و پرسپولیسی 2 آتیشه. وقتایی که بازی بود زنگ می زدم به دوستم الهه که بیاد خونمون و فوتبال را با هم ببینیم.

اون موقع ها بدجور عاشق عابد زاده بودم جوری که دیگه همه می دونستند و هر وقت تلویزیون نشونش می داد همه زنگ می زدند و می گفتند بدو بدو بزن شبکه ... عابد زاده را آورده.

البته الان دیگه مثل اون موقع ها نیستم مگر اینکه به اجبار اطرافیان بشینم فوتبال ببینم. ولی عابد زاده را هنوز هم ............زبان

تا روز شنبه که بازی پرسپولیس و سپاهان بود. دوستم  Eli  که حالا 2 تا بچه هم داخل شکم مبارک داره، زنگ زد و گفت که همراه مامانش میاد خونه مون.

بعد از 10- 11 سال دوباره فوتبال را با هم دیدیم و کلی یاد گذشته کردیم. مخصوصا وقتی عابدزاده را نشون داد.

ولی همه اینا یه طرف٬ اضطراب مامان دوستم موقع فوتبال یه طرف.

با کارهایی که می کرد ما مرده بودیم از خنده. یه عالمه دعا و نذر و نیاز کرد. هر چی من می گفتم بنده خدا نذر می کرد. راه می فت. می نشست. داد می زد.

خلاصه خیلی با حال هیجانی شده بود.

بازی هم که عاااااااااااااااالی.

عجب برد شیرین و پر هیجانی بود. اگر با اختلاف 4 تا گل هم می بردیم انقدر لذت نداشت. آخی بیچاره بعضی ها !

حالا که ما هم فوتبالی شدیم پس لازمه:

 

" قهرمانی پرسپولیس را تبریک بگم "

....................................................................

 

چه لذتی داره برای اولین بار مقاله ات توی روزنامه چاپ بشه.

پس به افتخارم

هورااااااااااااااااااااااااااااااااا

 تشویقبغل

....................................................................

 

خیلی دلم می خواست سریال شهریار را می دیدم. مخصوصا از وقتی که یه نفر سفارش کرد حتما ببینم.

کاش دوباره نشون بده.

دلم می سوزه. حیف شد!ناراحت




نویسنده: mahdis - ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٧

 

فکر کن هفت سال با یکی زندگی کنی

بعد ازش جدا شی

یک سال از اون دور باشی ولی فکرش٬ یادش٬ تمام مدت با تو باشه

یک سال عذاب٬ یک سال سختی٬ یک سال زندگی توی برزخ٬ یک سال زندگی جهنمی

توی تمام اون لحظه ها٬ فقط از خدا کمک بخواهی تا آرومت کنه

.

.

.

بعد از یک سال دوری٬ باز صداش را بشنوی ....................

مثل روز اول

پر از عشق ٬ پر از خاطره٬ پر از آرامش٬ پر از شادی٬ پر از حرف

حرف ها همون حرف ها

هنوز هم با وجود یک سال دوری هیچ فرقی نکرده

هنوز هم هر حرفی می زنه انگار از زبون تو داره حرف می زنه٬ انگار از دل تو داره می گه.

فقط می دونم زندگی خیلی بازی ها داره. اتفاقاتی که حتی به ذهن آدمی هم خطور نمی کنه.

گفتم: به نظر من٬ نه من مقصرم٬ نه تو. این سرنوشت من و تو بود. این چند تا آزمون الهی بود که خدا کنه تونسته باشم سر بلند از زیر این آزمون بیرون اومده باشم. (که زیاد مطمئن نیستم)

میگه: به سرم میزنه قصه زندگیمون را بنویسم٬ می دونم خیلی هم پر فروش میشه چون فکر می کنم دور دنیا هم بگردیم سرنوشت مشابه پیدا نمی کنیم.

اتفاقا منم گاهی به سرم می زنه داستان پر ماجرای زندگیم را اینجا بنویسم..............

کسی چه می داند؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!! شاید....................

میگم: حلالم می کنی؟

میگه: تو را آره. ولی اونایی که پشت سرم حرف زدند را٬ نه.

حرف ........... حرف ........... حرف ........... حرف ...........

با تمام وجود درکش می کنم، درکم می کنه. روزایی که به سختی گذروندم اونم به سختی گذرونده.

هنوز هیچ فرقی نکرده.

خدایا خیلی عجیبه!!!!!!!!

مخم داره سوت می کشه.

و باز به خدا می سپرمش

یا رب این نو گل خندان که سپردی به من




نویسنده: mahdis - ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٧
   چند بار برام پیش اومده٬ فکر کردن به یک اتفاق بد٬ دیوونه ام می کنه...........

اما خدا را هزاران بار شکر

وقتی توی اون موقعیت قرار گرفتم٬ خدا انقدر کمکم می کنه و بهم آرامش می ده که شرمندش میشم.

خدا جونم ممنونتم. دوست دارم.

یکی از این روزها شنبه بود. از اضطراب داشتم می مردم. یکی از عزیزترینام عمل داشت. قبلش خیلی مضطرب بودم. ولی بعد، موقع عمل اضطرابم کمتر بود.

خدا را شکر به خیر گذشت.

فکر کردن به یک اتفاق ناخوشایندی که قراره پیش بیاد، داغونم می کنه. اما در اون لحظه خدا قدرت و آرامش به من می ده.

(اینم یکی از اون تفاوت های من با دیگرانه. کلا مثل اینکه زیادی متفاوتم)

 

 

.............................................

آدم با تو .........................

 

جمله بالا را کامل کنید. دیشب به صورت sms برام اومد. دوست دارم نظر شما را هم بدونم.

خوشحال میشم کاملش کنید.

 مرسی!




About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................