"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد
نویسنده: mahdis - ۳۱ فروردین ۱۳۸٦

 

هنوز عصر جمعه ها دلم می گیره بی تو

هنوز خو نکرده دلم با تنهایی بی صدای تو

گویند فراموشش کن

پندار که مرده او

به همین راحتی

سخن گویند از دل من

چه خوش خیالند آنان

 

 

چه سخته نوشتن بی وجود تو

چه سخته زنده موندن بی وجود تو

چه سخته از تو گفتن در نبود تو

چه تلخه تنها موندن بی وجود تو

 

چه آرامند مردم از نگاه من

چه پر دغدغه پرآشوب از نگاه خود

چه آرامم من از نگاه مردم

چه زود باورند مردم

نقاب در چهره من را نمی دانم باور دارند آیا؟

 

چه سخت است از دلی دیگر سخن گفتن

            قضاوت کردن

تصمیم گرفتن

       مردن

دوباره زنده کردن

 

بگذار در خود فرو باشم

در حسرت و در غم

بگذار جدا باشم از جماعت

        تا که شاید انس گیرم با غم خود



نویسنده: mahdis - ۱٩ فروردین ۱۳۸٦

دیروز بعد از چند روز تحمل گوش درد و کلیه درد تصمیم گرفتم برم دکتر. بعد از 20 دقیقه معطلی نوبت من شد.

دکتر: سرگیجه و حالت تهوع داری؟

بله

سر درد داری؟

بله

معده درد؟

بله

سابق گوش درد و مشکل گوش؟

بله

 

 وقتی گوشما نگاه کرد گفت یکی از گوشات پردش مشخص نیست اون یکی هم پردش خیلی کدره شاید هم اصلاپرده نداشته باشه. (کلی دلمون را خالی کرد و ما را ترسوند) برای کلیه ات هم یه آزمایش خون بده.

بعد از این که نسخه را از داروخانه گرفتم رفتم یه بیمارستان دیگه برای آزمایش خون. اول گفتم حالا نمیشه امروز نریم آزمایش یه کم آمادگیشا ندارم.

 بابا هم گفت نه امروز که اومدیم بیرون برو آزمایش هم بده دیگه.

دیگه روم نشد چیزی بگم گفتم خدایی نکرده زبونم لال الان فکر می کنند من می ترسم از آزمایش خون

وااااااااااای که بوی بیمارستان و دندانپزشکی و جیغ بچه ها یواش یواش داشت جیغ منم در می اورد.

با اراده ای مصمم رفتم طرف آزمایشگاه ومثل خانما نشستم منتظر تا خانم دکتر با سرنگ گنده ای به دست وارد شد

گفت: نمی ترسی که؟

ـ : نه اختیار دارید

ـ : سابقه کم خون هم که نداری؟

ـ : چرا دارم ٬ چطور؟ من زیاد خون ندارما یه بشکه خون از من نگیرید؟؟؟؟؟؟؟

ـ :  یه بشکه خون تو را می خوام چی کار؟

ـ : یه وقت می برید می فروشید     

بابا به شوخی گفت: فکر نکنم اصلا رگ داشته باشه

ـ : اِ پس این همه غیرت از کجا سرچشمه می گیره؟!!

ـ : چشمات را ببند و یه نفس عمیق بکش

( اوه اوه فکر کنید کلی جماعت بخوا د خون بده)

ولی حالا از حق نگذریم خوب گرفت اصلا متوجه نشدم.

 

آدم وقتی کارش به دکتر و درمون می افته تازه قدرسلامتی را می دونه .

 من که بارها گفتم کاش که آدم هیچ وقت درد نداشت.

نتیجه گیری:

قدر سلامتی را بدونید

از آزمایش خون نترسید

برای بیماران دعا کنید

 

اگر امروز و فردا من مردم حلالم کنید.اومدم به خوابتون نترسید هنوزهم همون ماه تنهام............... البته شاید دوستای جدیدی هم پیدا کرده باشم

 

.....................................................

 

دارایی را کیف کردید؟؟؟؟؟؟ هیچ دردی را رد نمی کنم.

 




نویسنده: mahdis - ۱٤ فروردین ۱۳۸٦

 

 

برای سال تحویل 5 تا ماهی کوچولوی خوشگل خریدیم.

4 تا از ماهی ها روز اول با هم مردند. خیلی عجیب بود!!!!

ماهی یکی یه دونه تنها شده بود

                  تنهایی را دوست نداشت

کلافه بود

خودش را به در و دیوار بلورین می زد

حوصله چرخ زدن و رقصیدن نداشت

                                حتی حوصله نفس کشیدن نداشت

                   غذا هم نمی خورد

 

اون تنهایی را دوست نداشت

جمع 5 نفره تنگ را

 به قفس بلورین آزادتر ترجیح می داد

 

براش یه همدم پیدا کردم                    ماهی تنهای خونه مادربزرگ را آوردم پیش ماهی کوچولوی خونه ی خودمون

زود با هم دیگه دوست شدند و دوتاشون از تنهایی در اومدن

 

حالا دیگه ماهی خونه مون تنها نیست اون از تنهایی در اومده و جون تازه ای گرفته.

 

دلم نیومد روز13 دو تا ماهی قرمز را بندازم تو استخر به مامان گفتم بزار خونه بمونند

                                                     آخه مثل اینکه من به اونا عادت کرده بودم

 

..........................................................................................

ـ حتی ماهی ها هم تنها موندن را دوس ندارن

‌ـ خوش به حال ماهی ها که می تونند سریع ماهی دیگه را جایگزین کنند

ـ عجب ثوابی کردم دو تا ماهی تنها را به هم رسوندم

ـ چقدر بیچاره ام من٬ به ماهی هم عادت می کنم

ـ کاش همه ماهی ها خوشبخت بشن کاش هیچ ماهی کوچولویی تنها نمونه

 




About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................