"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد
نویسنده: mahdis - ۱٦ آبان ۱۳۸٥

از مرد وفا مجو، مجو، هرگز

ما نفهمیدیم باید محبت را ابراز کنیم یا نه؟

ما نفهمیدیم باید بگیم دوست داریم یا نه؟

ما نفهمیدیم باید تحویلشون بگیریم یا نه؟

ما نفهمیدیم باید به حرفشون گوش بدیم یا نه؟

ما نفهمیدیم گیر دادنشون را به حساب دوست داشتنشون بذاریم یا غیرتشون یا..؟

ما نفهمیدیم جنبه محبت را دارن یا نه؟

ما نفهمیدیم

آخر ما نفهمیدیم که نفهمیدیم

انجام ندادن هر کدام از موارد بالا یک مشکل دارد و انجام دادن آنها هزاران مشکل!!!!! 

این هندوانه سر بسته قصد باز شدن ندارد که ندارد

یه نکته در گوشی به دخترا:

مرد جماعت جنبه محبت زیادی را نداره............ می گی نه. امتحان کن!!!!!!!!!!

خبرش را به منم بده

منتظرم




نویسنده: mahdis - ۱٥ آبان ۱۳۸٥

یه وقتایی آدمی خیلی ادعاش میشه که کارش خیلی درست و بی نقصه مخصوصا اگر تو ماه رمضان هم باشه دیگه اند درستکاری هستیم روزه هم می گیریم و کلی کارای خوبه دیگه........

با غرور سری بالا می  گیریم و سر خدا هم منت میزاریم که کلی کار خوب و مثبت کردیم.

 

 

اما خیلی زور داره خیلی سنگینه، یه جورایی سرت به سنگ می خوره وقتی که                   یه بچه ای که دوازده سیزده سال از تو کوچکتره بیاد یه چیزایی بگه که تو یه کم تکون بخوری !!!!!!!!

بیاد بگه :    شماها که میگید ما مسلمونیم چرا انقدر گناه می کنید چرا خیلی کارایی که خدا گفته انجام ندید را انجام میدید و خیلی کارها را که گفته انجام بدبد انجام نمی دید؟

می مونی چی جواب بدی

چرا به بابا دروغ گفتی؟

چرا این همه ، در مورد همه غیبت می کنی؟

چرا اون عکس دوست دوستت را دیدی گفتی این چرا این جوریه چرا.........؟

چرا نماز می خوندی انقدر اینور اونور نگاه می کردی؟

چرا مامانت گفت اون کارا انجام بده داد زدی و گفتی..........؟

چرا در مورد شوهر دوستت زود قضاوت کردی؟

چرا به اون فقیری که اومد دم در چیزی ندادی؟

چرا با حرفات دل مامان را شکوندی؟

چرا به اون خانمی که از تو بزرگتر بود سلام نکردی؟

چرا ما بازی می کردیم سرمون داد زدی خیلی ناراحت شدیم و دیگه به بازی ادامه ندادیم

 

و خیلی چرای دیگه که برای هیچ کدومشون جواب قانع کننده ای نداشته باشی.........

این که بچه بود، بماند که جواب بالاسری را چطور می خواهیم بدیم

این که کارهای یکروز من بود، بماند جواب اعمال یک عمرمون

این که مجازاتی نداشت، بماند..........

 

مگه ما چقدر می خواهیم زنده کنیم که شماها انقدر گناه می کنید مهم اون دنیاست که ما می خواهیم همش توش زنده بمونیم من دوست ندارم شماها برید جهنم ( اینها را هم اون بچه به ما می گفت)




نویسنده: mahdis - ٥ آبان ۱۳۸٥

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارند تا اجزای تنم قسمتی ازخاک ایران شود.

 

کوروش کبیر




About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................