مامان اون ماهی که توی آسمونه مال کیه؟

مال همه آدما

مامان اون مال خداست؟

آره مامان جان

مامان من دلم می خواد اون ماهه مال من باشه

آخه نمیشه دخترم

چرا؟

چون اونوقت دیگه آسمون خوشگل نیست، اونوقت من دیگه ماه ندارم، بابا ماه نداره. فهمیدی؟

نه. من می خوام

دیگه دیر وقته مامی بخواب

نه من نمی خوابم من اون ماه را می خوام

به ماه نگاه کن و به چیزای خوب فکر کن و بخواب

گونه نرم و تپلش را بوسیدم و خوابیدم

.

.

.

نیمه های شب که بیدار شدم بالای سر دخترم رفتم یه دستش روی قلبش بود و یه دستش بالای سرش. دست دخترم داشت برق می زد روی لبهاش تبسمی شیرین و معصوم بود دور دستش هاله ای از نور می دیدم

دخترم توی خواب ماه را تو دستش گرفته بود

اون به خواستش رسیده بود

دل کوچولوش خیلی پاکه