"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد
نویسنده: mahdis - ٢٩ اسفند ۱۳۸٥

این جا هوا صاف است

بوسه بر ماه می زنم

هرگاه ابرهای سوء ظن از

آسمانت رفتند

به ماه بنگر.

چرا که مانند هر شب...........

بوسه ای عاشقانه در انتظار توست !!!

 

 

ساعت یازده و نیم است.

برایت پبغامی می فرستم

طبق معمول هر صبح

که پیروز و برقرار باشی.

دوستت دارم

چه یادم باشی

چه نباشی!!!

 

 

بخت یار و سازهای عاشقان

همواره کوک!

سال برکت

سال شادی

سال خوک!!!

 

 

به تو سپرده بودمش

با هزار و یک امید.

و امروز برای هزار و یکمین بار

دلم را می برم

تا شکستگی اش را......................

گچ بگیرند!!!

 

(مجله موفقیت ویژه نوروز)

 

 

سال نو مبارک

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم

 لحظه هاتان سبز دل هاتان پر نور چشمهاتان

زیبابین لبهاتان پر ز شکوفه خنده روزهاتان نورانی و پر امید

گذر عمرتان زیر سایه الله

خلاصه هر چی آرزوی خوبه مال تو

 

دوستای قشنگم موقع سال تحویل منم دعا کنید

 




نویسنده: mahdis - ٢٦ اسفند ۱۳۸٥

از هر دست

بدی

از همون دست

پس

نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمی گیری!

ـ چشم هایت را ببند محکم روی هم فشار بده.................. چند ثانیه یا چند دقیقه صبر کن.................. حالا چشمات را باز کن .......... اطرافت را نگاه کن......... همه جا را تار و سیاه می بینی..................

بیا عادت کنیم همه جا را سیاه نبینیم.............. در عین حال بیا عادت کنیم چشمامون را روی مسائل اطرافمون نبندیم................. بیا عادت کنیم درست و پاک ببینیم

ـ  این روزها انقدر بغض قورت داده ام که راههای نفس کشیدنم بسته شده

اما تو سال جدید نمی خوام ناراحت باشم................... خدا کمکم می کنه

ـ تا حالا شده تنها دلخوشیت این باشه که الان شب میشه٬ چشماتا می بندی و برای ساعتی هم که شده فکر و خیال از سرت میره بیرون و این بغض لعنتی دست از گلوت بر می داره (و جالبه که اون موقع حتی توی خواب هم آرامش نداری)

ـ خدا کنه سال جدید غم باد من را خفه نکنه من اگر حرف نزنم می میرم.

ـ بعضی ها مثلا می خوان دردی از دلت بردارن اما هزار درد دیگه به دلت می ذارن. هزار بار گفتم اگر نمی تونی دردی از دلم برداری اقلا نمک به زخمم نپاش.

ـ آدما یه وقتایی مهربون تر میشن........... اون موقع است که آتیش به دل و روح من بدبخت می زنند.

ـ یک سال دیگه هم گذشت گناهانی به گناهامون اضافه شد عزیزی از پیشمون رفت 365 روز را از دست دادیم یک سال از عمرمون کم شد

دوستی هامون کم رنگ تر شد یا پررنگ تر؟ دلامون سفید تر شد یا سیاه تر؟ چشمامون پاک تر شد یا آلوده تر؟.................. در هر صورت خدا را شاکر باشیم و برای سال جدید آرزوها و هدفهای قشنگ داشته باشیم

ـ خوشحالم دوستهای مهربونی تو این وبلاگ دارم که با نظراتشون آرومم می کنند

 

 




نویسنده: mahdis - ۱٩ اسفند ۱۳۸٥

برای امین

یک سال گذشت

 

امین جان نوشته تورا خوندم دلم هم خیلی گرفت برات کامنت گذاشتم شاید وقتی کامنتم را بخونی بهم بخندی و زیر لب بگی دیوونه تو چه می فهمی من چی میگم !!!!!!!!!!

اما بهم نخند تو نمی تونی بفهمی من چی می گم البته شاید منم نفهم تو چی می گی٬ درست

اما منم درد خودما دارم

و او هم درد خود را

تو عزیزت را از دست دادی و این خیلی غم انگیزه و تحملش سخت اما این کار خدا بوده و حتما حکمتی در آن بوده سرنوشت تو هم اینطوررقم خورده بوده و همانطور که می دونی نمیشه باهاش جنگید.

اما درد من اینه که به زور او را از من می گیرند و من راضی می شوم به نبودن او.

نمی دونم تو چند وقت باهاش بودی اما من 7 ساله که به اون عادت کردم لحظه به لحظه باهاش بودم ازش بی خبر نبودم اما حالا یک عمر بی خبری و دل تنگی را باید تحمل کنم خاک کردن تمام لحظات و خاطرات خیلی سخته٬ می دونم که می فهمی چی می گم.

 مثل مادری می مونم که  دارند بچما به زور ازم می گیرن.

 تو خیالت راحته که عشقتا سپردی دست کسی که خیلی مهربون تر از مادره

اما من از اینکه اونا باید بسپرم دست کس دیگه وحشت دارم٬ شاید از حسادت بمیرم

تو اقلا می دونی که پری قشنگت تا آخر عمر مال خودته تا آخر عمر پری قشنگ تو می مونه و کسی تصاحبش نمی کنه کسی صاحب دل و جسم و روح پری نمیشه روزی نمی رسه که بفهمی اون با کس دیگه س روزی نمی رسه که بفهمی اون از یکی  دیگه بچه دار شده.

 دلواپسش نمی شی نگرونش نمی شی هر لحظه منتظر تماسش نمی مونی

امــــــــــــــــــــــــــــا من چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو یه سنگ قبر داری که می تونی هر هفته بری اونجا سرت را بذاری رو قبر و باهاش درد دل کنی اشک بریزی و سبک بشی٬  براش گل ببری

امــــــــــــــــــــــــــــا من چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من حتی دیگه نمی تونم اسمش را بیارم آخه اون دیگه مال من نیست. من یه سنگ سخت و سرد هم ندارم که دلم را به اون خوش کنم

تو صداش می کنی اون صدات را می شنوه

اما فریاد غم انگیز من به هیج جایی نمی رسه و دوباره به خودم بر می گرده.

این  یعنی زجر    این یعنی درد     یعنی تهی شدن یعنی به ته خط رسیدن

می دونی چه ترس وحشتناکیه اینکه فکر کنی شاید یه روزی توی این شهر لعنتی یه جایی یه خیابونی اونا ببینی شاد و خرم دست در دست یارش همسرش هم آغوشش غرق در شادی و لذت و بی خبر از دیوانه ی بی همدمی چون من٬ بی خبر از کسی که آرزو داره برای لحظه ای صدایش را بشنود لحظه ای گرمای دستش را حس کند لحظه ای سر روی

شانه اش گذارد و از سختی روزگار بی او٬ زار بزند.

دلخوشم! شاید در دنیایی دیگر عاقبت او مال من شد.

دلخوشم! شاید او هم٬ اینک گوشه ای از فکرش را به من داده باشد.

دلخوشم! شاید حرفی از نام من  هنوز بر روی قلبش مانده باشد.

دلخوشم! شاید هیچ کسی جای مرا در قلبش نگیرد

دلخوشم! شاید خاطرات آنقدر زیاد است که مقداری از آن در یادش مانده باشد.

دلخوشم! شاید او هم دل تنگ است.

گویی من خیلی دلخوشم

شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاید

چند سال پیش اون به من گفت: اگر مرده بودی راحت تر می تونستم نبودنت را تحمل کنم

من بهش خندیدم

فکر کردم دیوونه شده فکر کردم دوسم نداره که انقدر راحت از مردن من حرف می زنه

اما الان می فهمم که چی می گفت

شاید تو و بقیه دوستام وقتی این متن را می خوانید همون احساس قدیمی من را داشته باشید

اما تا جای من نباشید نمی تونید درک کنید که من چی میگم. من اینجا نمی تونم همه چیز را باز کنم نمی تونم همه دردم را اینجا مطرح کنم.

می دونم خیلی سخته ٬ باید همه چیز را خاک کنیم عشق هدف زندگی هستی شادی امید انگیزه .....................

فقط بگم که هیچ انگیزه ای برای زنده موندن ندارم شاید من تو این مورد خیلی ضعیفم اما تو قوی باش مرد باش محکم بایست با غم مبارزه کن تو می تونی اونا از پا درآری مطمئن باش

و خدای من نیز بزرگ است

مطمئنم

 




نویسنده: mahdis - ٥ اسفند ۱۳۸٥

آنقدر آرزوهایم را به گور برده ام

                         که می ترسم

       هنگام مرگم

                               جایی برای خودم نباشد




About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................