"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد
نویسنده: mahdis - ٢٥ دی ۱۳۸٥

هر قطره اشکم که می ریزه

ده برابر قطره آب سنگینه

روی گونه هام احساسش می کنم

اما با همه وزن و سنگینیش

قدرت مقابله و زمین زدن آتیش دلم را نداره

دلم گر گرفته

هیچ آبی نمی تونه خاموشش کنه

چه کار کنم؟

نمی دانم




نویسنده: mahdis - ٢٢ دی ۱۳۸٥

مار همان خزنده گزنده  زشت وحشتناک

در ابتدا یک حیوان زیبای بهشتی بوده با دست و پایی زیبا

زمانی که شیطان از بهشت رانده میشه (به دلیل سجده نکردن بر آدم) بسیار ناامید میشه واز آن پس است که نامش از حارث به شیطان رجیم یعنی رانده شده و مایوس از درگاه الهی تبدیل میشه.

در آن زمان شیطان آرزو داشته بار دیگه به بهشت برگردد  و حضرت آدم را فریب دهد اما اون دیگه راهی نداشته برای ورود به بهشت.

دست به دامن مار میشه و از اون می خواد هرجور شده او را وارد بهشت کنه

مار به شدت مخالفت می کنه و میگه به هیچ عنوان تو نمی تونی داخل بهشت بشی

شیطان به هزار راه متوسل میشه تا مار را راضی کنه که او را داخل بهشت ببره

اما با هیچ ترفندی موفق نمیشه            تا اینکه فکری به سرش میزنه

به مار میگه اگر من را داخل بهشت ببری به تو اسم اعظم را یاد می دهم

مار کمی فکر می کنه سپس قبول می کنه تا شیطان را در دهان نگه دارد و به بهشت ببرد.

وقتی شیطان را به بهشت میبره از او می خواهد که اسم اعظم را به او یاد دهد

شیطان قهقه ای سر می دهد و می گوید من اگر اسم اعظم را بلد بودم که به وسیله ان داخل بهشت می شدم و به تو نیازی نداشتم.

از آن پس بود که چهره مار عوض شد و دست وپای او گرفته شد

و در دهانش سمی کشنده و بد بو جای گرفت

 

 

برگرفته از کتاب داستان هایی باور نکردنی از شیطان

اگر دوست داشتید این کتاب را مطالعه کنید. کتابی زیبا و تاثیر گذار

 




نویسنده: mahdis - ۱٠ دی ۱۳۸٥

گاهی وقتا دلت یه چیز می خواد و گاهی هزار چیز

گاهی انقدر چیز دلت می خواد که نمی تونی به هیچ کدومشون اولویت بدی

وقتی بارون میاد دوست دارم قطره هاش رو سرم بریزه و تو در کنارم باشی تا حرفای قشنگ بزنیم

وقتی تنهام تو را می خوام تا صداما بشنوی

وقتی دلم می گیره می خوام دردشا بشنوی مطمئنم تو با حرفات آرومش می کنی

وقتی با خدا راز و نیاز می کنم دوست دارم تو هم همراهیم کنی دوست دارم اشک هایی که موقع دعا کردن و درد دل کردن با خدا میریزی را ببینم تا به ارزش اشکات بیشتر پی ببرم

وقتی می ترسم دوس دارم پیشم باشی تا امنیت را رو شونه هات احساس کنم

وقتی تنهام دوست دارم تنهایی هام با تو پر بشه

 

وقتی دلم برات تنگ میشه میگم بیا پیشم، تو هم میایی در هر شرایطی باشی هر جا باشی

وقتی دلت گرفته باشه وقتی حوصله نداشته باشی، نمیایی، چون دوست نداری دل منم بگیره

دیروز اومدی توی اون برف می دونم اومدن بیرون برات سخت بود و خیلی کار داشتی

اما اومدی

تو با اونی که همراه من بود مشکل داشتی یه زمانی ازش متنفر بودی اما به خاطر من اومدی این اولین باری نبود که به خاطر من کاری را انجام می دادی

راستش انتظار اون بر خورد را از تو نداشتم اما تو باز بزرگی کردی اگر من نتونستم اونا ببخشم، اما تو تونستی خیلی برام عجیب بود تو مثل اون موقع ها رفتار کردی انگار نه انگار که اتفاقی افتاده.

کاش همه مثل تو بودن به پاکی تو با ببخش و بزرگی تو به خوبی تو

ممنون برای همه چیز

 

راستی وقتی من مُردم اگر اونجا حوصله ام سر رفت

بازم میای پیشم

بهم سر میزنی

باهام حرف میزنی

 

گل یادت نره




About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................