خدا جونم سلام.

می دونم سلام من را می شنوی اما نمی دونم لیاقت جواب را دارم یا نه؟!!!!!!!!

شاید حرفایی را که به تومیگم هیچوقت نتونم به دیگران بگم. شاید بهم بخندند، شایدهم لبخندی به نشانه تمسخر. البته خیلی ها هم هستند که میگن خوش به حالت چقدر بی خیالی. چه تحملی، چه استقامتی. یا به قول خودش من کوهم. یه کوه استوار.

اما کی از اعماق دلم خبر داره . کی می دونه یه جرقه کافیه تا آتیش دلم گر بگیره.

آخه تا کی بسه دیگه مهربونم نگاهی به بنده ات بنداز. بنده ای که نمی خواد هرکسی اونا بشناسه اما تو که دیگه خوب می شناسیش، خوب با روحیاتش آشنایی.

چرا نمی زاری همه چیز فراموش بشه. من با خودم کنار میام اما تو هم کمکم کن. اگر تو دستم را بگیری که دیگه غصه ای ندارم.

دوباره اون روز، اون روز اول هفته، دوباره اون...... چی بود. چی می خواست به من ثابت بشه. اینکه هنوزم بیادمه، اینکه بازم میخواد بگه نمی تونم، یا اینکه یادآوری کنه من با بقیه فرق دارم.یا اینکه تمام لحظات جلوی چشمم جون بگیره. یا اینکه این دفعه با دفعه های پیش فرق داشت.

نمی دونم هیچی نمی دونم بدجوری مغزم هنگیده. حتی اون دو نفرم نمی تونند کمکم کنند حتی اون بیچاره ها هم دیگه راه چاره ای برای من پیدا نمی کنند.

 

تو کی هستی تو چی هستی

از زمینی یا آسمونی

تو عصاره ی یه قلبی

تو فرشته ی زمینی

تو که بردی دل و دینم

توکه منجی یه قلبی

تو کی هستی تو چی هستی

تو خدایی بر زمینی

حک شدی تو بر سرشتم

تو ستاره در سرنوشتی

تو دوایی تو طبیبی

هرچی بودی حالا که نیستی