"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد
نویسنده: mahdis - ٧ دی ۱۳۸٤

 

امشب خیلی حالم بده خیلی نگرانم دلشوره دارم نمی دونم برای چی؟شاید هم میدونم و نمی تونم بگم!. فقط می تونم دعااااااااااااا کنم تا می تونم دعا می کنم.

امان از کاری که خواست خدا در انجام اون کار نباشه و تو به زور بخواهی که انجام بشه. معمولا این وقت ها اون کار آخرو عاقبت خوشی نداره. منم تو یه همچین مشکلی گیر کردم دیگه راه برگشت هم ندارم.فقط تو رابه خدا برام خیلی دعا کنید.

حالا که به اینجا رسیدم میگم عجب آدم خوش بختی بودم فدر نمی دونستم کاش برگردم به اون دوران.هر آدمی را تو خیابون می دیدم می گفتم خوش به حالش، که این مشکل جدید من را نداره.

آره من امشب دیوونه شدم فقط خدا بهم رحم کنه و این دفعه هم به خوبی و خوشی بگذره.

امان از آدم نادون.امان از یه کاری که سریع در موردش تصمیم بگیری و فورا انجامش بدی.

بغض گلو بدجوری داره خفم می کنه و رو دلم سنگینی می کنه. دیشب که اصلا نتونستم راحت بخوابم هروقت بوی اون عطر لعنتی به بینیم می خورد همه چیز از نو یادم می اومد.

شاید همه این جوری باشند که وقتی یه دردی می گیرن فکر می کنند این درد دیگه بدترین درده یا وقتی یه مشکلی براشون پیش میاد میگن این دیگه بزرگترین مشکله. الان منم همین جورم٬ جدا فکر می کنم با بزرگترین مشکل در ستیزم.

بازم می گم این دفعه هم برام دعا کنید ممنون تون میشم. تا 10 روز دیگه خبرش را میدم که مشکلم حل شد یا زبونم لال...............

 

دیروز اینSMS که پایین نوشتم، برام آمد اما عجب با مسما بود. همون موقع Forward کردم آخه خیلی بموقع بود و مناسبت داشت با موضوع. البته مشکل این دفعه من که داره داغونم می کنه ربطی به این sms نداره.

 

دنیا 3 رخ داره:

1_ اصلا عاشق نشو

2_ اگر شدی واسه عشقت بمیر

3_ اگر مردی خاک بر سربی حنبه ات کنم!!!!!!!




نویسنده: mahdis - ۳ دی ۱۳۸٤

حافظ وصال می طلبد از ره دعا

یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن

 

این هم شاه فال من در شب یلدا.

شب یلدای امسال هم با تمام طولانی بودنش امد و رفت. مثل همه ما که با تمام دبدبه و کبکبه مون یه روز میاییم و یه روز هم بی سرو صدا کوچ می کنیم و میریم. بدون اینکه چیزی از دنیا کم بشه یا حتی تغییری در اون ایجاد بشه. بدون وارد امدن کوچکترین خدشه ای به دنیا، از این دنیا رخت می بندیم.

 

اغلب سنت های قدیمی یواش یواش داره فراموش میشه. مادر بزرگ ها دیگه توی خونه ها مهمونی شب یلدا را برگزار نمی کنند و به طریقه ی خیلی امروزی بچه ها را به صرف شام بیرون دعوت می کنند. دیگه پدربزرگها قصه ای تعریف نمی کنند. کمتر کسی یاد حافظ و فال حافظ می کنه. انار و هندوانه و سیب قرمز جاشون را با خوردنی های فانتزی عوض کردند.

اما،ای کاش به جای اینکه سنت های شیرین به فراموشی سپرده شن اون سنتهای زشت و بی معنا را به باد فراموشی می سپردیم و خودمون را از بعضی بندها خلاص می کردیم.!!!

 

تو که نباشی همه شب یلداست.

 

شادی هایت به بلندی امشب و غمهایت به کوتاهی امروز باد.

 

 

شب یلدا این SMS را پنج بار برام فرستادند.

 

 




About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................