"دختری که با مغزش راه می رفت"
می نویسم تا بخوانی و بدانی، نشستن بر تخت همایونی (ویلچر) هم عالمی دارد
نویسنده: mahdis - ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۳

       

شيمی: عشق تنها اسيدی است که در قلب اثر مي‌كند؛
فيزيک: قلب مانند يک آهنربا عشق را جذب می کند؛
ادبيات: عشق مانند لی‌لی و مجنون اثر نظامی است؛
تربيت بدنی: عشق تنها توپی است که هيچگاه به out(اوت) نمی رود؛
معارف اسلامي: عشق موهبتی الهی است؛
هندسه و مثلثات: نسبت عشق به قلب مانند نسبت Sin به Cos است؛
زيست شناسی: عشق نوعی بيماری است که ميکروب آن از راه دل وارد می شود؛
زبان: عشق تنها فعلی است که ed نمی گيرد و به past (گذشته) بر نمی گردد؛
زمين شناسی: عشق تنها فسيلی است که در قلب می ماند؛
بيمه: عشق تنها خطري است كه نمي‌توان قلب را در برابر آن بيمه كرد؛
كامپيوتر: عشق تنها ويروسي است كه بوت سكتور ديسك سخت را آلوده مي‌كند

جواب جيستانهاي قبلي

1_ حرف » ت»

2_FJS مخفف فول جوات سيستم و USA   مخفف يونجه سراي اردبيل يا يوم ا... سيزده ابان

3_ برف

4_ سيكار




 
نویسنده: mahdis - ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۳

    

الان تو اين ماه هوا نه خيلي سرده نه خيلي كرمه؟ از اونجايي كه منم هميشه با هوا همدردم. مي خوام جندتا جك بكم نه خيلي بي مزه نه خيلي بامزه!

و2مورد:اكر هوا ابري باشه منم اون موقع تصميم به نوشتن يرم كاري مي كنم اشكتون در بياد(براي همدردي با هوا)

اكر الان تابستان بود لطيفه هايي براتون مي كفتم داغ داغ (حيف كه مي خوام با هوا همدردي كنم)

1: يه ماره مي خواسته زن بكيره پول نداشته ميره الينابلانكا ميخره؟(نكته انحرافي:بيكاري و بي بولي جوانان)

2: يه روز يه ماره معتاد ميشه.علتا ازش ميبرسن ميكه:من تو عشق شكست خوردم.عاشقه يه ماري شدم كه بعدا فهميدم مار نبوده شلنگ بوده (نكته انحرافي:مارها هم عاشق ميشند)

3: غضنفر كه بيجاره كم مو بوده ميره ارايشكاه. يه روز ميكه موهاما از فرق باز كن.يه روز ميكه فرق چپ باز كن. يه روز ميكه فرق راست باز كن.بعداز مدتي وقتي فقط يه تار مو براش مونده بود ميره ارايشكاه.ارايشكر ميكه:حالا جه كارش كنم؟ ميكه: باباجون بزن بالا اين يه دونه شويدا. به ما اين قرتي بازي ها نيومده.(نكته انحرافي:جوونا انقدر هر روز موهاشونا با ژل به اينور و اونور آب و جارو نكنند)

4: شلنگ را ميكيرن ميزنند به جرم اينكه تو خيابون تف كرده.(نكته انحرافي :هر كسي به هر نحوي ميخواد يجوري به يكي ير بده)

5: رييس تيمارستان مي خواسته از ديوانه ها تست بكيره تا اونايي كه خوب شدند را مر خص كنه.دستور ميده لامب حمامي را كه كف آن ليزبوده عوض كنند و يك روزنامه هم بهشون ميده.هيج كدوم از ديوانه ها از روزنامه استفاد نمي كنند جز يك نفركه زير باش روزنامه بهن مي كنه.وقتي علت را جويا ميشند.ميكه ميخواستم قدم بلند بشه. (نكته انحرافي:فقط اين قشر جامعه مي تونند حرص نخورند و از زندكيشون لذت ببرند)

6: رشتيه با بجه محلاش لج مي كنه ميره زن ايدزي ميكيره.(نكته انحرافي:ايشون عضوي از باشكاه دانش پژوهان بودند. ولي خوشم اومد خوب راه حلي بيدا مي كنه)

حالا جيستان

1: اون جيه كه وسط آتشه اما نمي سوزه؟

2:FJS مخفف جيست؟USA مخفف جيست؟

3: خوب و تميز و زيبا متولد ميشه اما كثيف و زشت ميميرد؟

4:هر جي مي كشيش كوجكتر ميشه؟

------------------------------------------

شايد بعضي هاتون بكيد״ بسسسسسسسسسسسسسسسسسه״ . خيلي بي مزه بود.اما من ميخوام وبلاكم متنوع باشه و همه جيز توش بيدا بشه.خيليم دوست دارم بدونم شما دوستان خوبم كه به من افتخار ميديد و بمن سر ميزنيد، بيشتر دوست داريد اينجا جه جور نوشته هايي باشه؟و در جه مورد؟

براي تنوع بد نبود نه؟

جواب معما ها را اكر بلديد برام كامنت بذاريد، ببخشيدا ار هم IQ اجازه نداد خودم دفعه بعدي استادش مي كنم.

------------------------------------------

 

جندساله كه ماه ارديبهشت وقتي مياد دو تا بيام شادي اور براي من داره. يكيش نمايشكاه كتابه كه هرجور شده هر سال بايد برم يه سري بزنم. امسال هم جمعه هفته بيش برقي(5ساعته) رفتيم واومديم.انقدر من به كتاب و اين كلستان كتاب علاقه دارم كه دوست دارم وقتي ميرم يه صبح تا شب اونجا باشم.اما نميشه ديكه.

يكي شلوغيه كه ادم فقط بايد سعي كنه خودشا از توي جمعيت بيرون بكشه و وقتي براي نكاه كردن به كتابا باقي نمي مونه.بعد هم هواي الوده داخل سالنا را كه ديكه نكو.

هر سال كه ميرم بايد دوتا غرفه را حتما سر بزنم يكي نشرپروين كه انتشارات آثار خانم عزيز مريم حيدرزاده را به عهده دارند.(كه من واقعا عاشقشم.نكته انحرافي:اينم از عشق و عاشقي ما) امسال يه پوستر هم از چهره زبياي ايشون به پوستراي اتاقم اضافه شد. و يكي نشر دارينوش كه بارسال بخاطر اينكه هر ساله از غرفشون ديدن مي كنم، بهم هديه هم دادن.

هيج جيزي به اندازه خريد كتاب و خريد يه جيز ديكه بمن احساس لذت نمي بخشه.

اونايي كه هنوز نرفتن امروز هم تا شب وقت داريدا.تونستيد بريد جاي منم ديدن كنيد.

يه جيز ديكه.كسي نميدونه مريم حيدزاده سايت داره يانه؟البته فكرنمي كنم.ولي اكر كسي اطلاع داشت و من را هم اكاه كنه خيلي خوشحال ميشم.




نویسنده: mahdis - ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۳

  

داشتم به وبلاكها سر ميزدم يه جا رفتم خيلي خوشم اومد ميخوام يكخورده درموردش حرف بزنم.فقط يه جيزي من حرفاما ميكم و منتظر جواب شماها ميمونم ميخوام بدونم جندتا مخالف دارم جندتا موافق.......

من ...

من هرگز مشروب و ودکا و اکستاسی نخورده ام ...

من هرگز به کسی نگفته ام سگ پدر؛ عوضی، کثافت ...

من هرگز نگذاشته ام پسری حتی دستم را لمس کند

من سیگار نمی کشم ...

من سوار ماشین همکلاسی پسرم نمی شوم ...

من تنها به کافی شاپ نمی روم ...

من در خیابان بلند بلند نمی خندم ...

من از آرايش تند بدم می آيد'

اما من خیلی دموده ام ... می دانم!

اما آدمهای دموده هم حق زندگی کردن دارند

اما من حق دارم حق....

و حق حرف زدن!

و حق دوست داشتن!

و حق درد کشیدن!

و حق بلاگ نوشتن!

 

 

اين نظرات يكي ازدختران وبلاك نويس بود. من خودم هم مثل ايشون هستم و يكسري اعتقادات خاص دارم و همه مواردي كه ايشون ذكر كرده بودند شامل حال منم ميشه(اما من اصلا فكر نمي كنم كه دمده ام).ممكنه خيلياي ديكه هم مثل ما باشند يا خيلي بهتر(كه خوش به سعادتشان) .اما عده اي هم هستند كه بيش باافتاده ترين كارشون اينه كه روزي10 تا قرار بذارن، نصفشونم سركار بذارن، با همشونم عين صميمي ترين دوستشون رفتار كنند.قربون صدقه همشونم ميرن.كلي هم براي هر كدومشون عشوه و ناز ميان(بنا به خواست طرف طريقه عشوه ريختن متفاوته) اما تفاوتي كه من با دوستمون شادي خانم دارم، اينه كه من اينارا عيب نميدونم بلكه افتخار ميدونم به نظر من دختري(مثل ايشون) كه اين همه اعتقادات خاص و بي ريا داره،بايد به خودش بباله و بدونه كه از ديكران هيجي كم نداره بلكه كوهر كميابي داره كه اون ايمان و اعتقاداتشه.

شادي جان اكر ما انسانها هر كدوم جيزهاي خاصي را براي خودمون ارزش مي بنداشتيم.دنيا به اين وضع در نمي اومد.اكر بسرهاي جامعه به دختران جامعه به جشم خواهر خودشون نكاه مي كردند انوقت وقتي در خيابان راه مي رفتيم انقدر سنكيني جشمهاي ناباك را حس نمي كرديم و مطمين بوديم اكر كسي مزاحمتي برايمان ايجاد كند تمامي اطرافيانمان مانند برادري غيرتي و دلسوز از ما حمايت مي كنند.

اما حيف و دريغ از ......

ميخوام بدونم همين اقايون اكر روزي متوجه شوند همان نكاهي كه به يك دختر غريبه در خيابان انداختند همان نكاه متوجه خواهرشان شده جه عكس العملي از خود نشان ميدهند؟ برايشان مهم است يا اهميتي نميدهند؟

فقط ميخوام بكم به خودت افتخار كن كه هنوز جامعه نتونسته تو را همرنك خودش كنه.

 خـــــــــــــاک!!!

بر سر روزگاری

که مــردانش مــــــــرا

به سبب پاکی ام

از خویش می رانند

   ...

 واما در مورد اين شعرت:

جند وقت بيش يكي از دوستان جيزي برام تعريف كرد كه باعث تعجبم شد. از اين كه كار براش بيدا نميشد كله داشت.ميدو ني جرا؟

به جرم اينكه دختري محجبه و جادري بود.ميكفت هر جا ميرم مي كن شرمنده خانم ما تيب شما را نمي بسنديم ما بايد با كاركنانمون راحت باشيم.وقتي توي يك داروخانه كار مي كرد بعد از يك هفته بيرونش كردند بهش كفته بودند ما از كار شما راضي هستيم اما اين وضع شما مشتري هاي مارا ميپرونه.

عجيبه نه؟؟؟؟؟

فقط يه جيزا ميدونم اونم اينكه همين اقايوني كه اينجور هستند(باتوجه به شعر)زمان ازدواجشون همسري انتخاب مي كنند كه به قول قديميها افتاب مهتاب نديده باشدشون؟(من فكر ميكنم بسرا دنبال همجين دخترايي باشند.شما جي فكر مي كنيد؟)

كسي كه بي بندو باري دخترا ميخواد بعنوان يك عروسك به دختر نكاه مي كنه(با عرض بوزش) و اونا فقط براي بازيجه قرار دادن و لذت بردن جند روزه ميخواد.

اكر كسي شخصي را دوست باشه، مانند يك جنس عتيقه و كران بها به او نكاه ميكنه و از جون و دل  براي نكهداري اون مايه ميذاره.و هيجوقت تزيينش نميكنه و درمعرض نمايش اغيار قرارش نميده.

 

 

 

 قديسه ای می گريست

به عياش مردی! دل باخته بود

 

 

http://end-traveler.persianblog.ir/   وبلاك شادي خانم

 

 

 

 

 

 

 




نویسنده: mahdis - ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۳

Bقابل توجه دوستانيكه متن "مزاحمتي براي من" را مطالعه كردند.

جندروزبيش با يكي از دوستان حرف ميزدم كه ازمن سوال كرد:اون پسره كه مزاحمت ميشدچي شد ؟بهت زنك زد؟راستي چرا تو ازش بدت مياد؟

من بيخبر از همه جا همينطور متعجب مونده بودم كه منظورش چيه اصلا منظورش كيه؟

كفتم چي ميكي كدوم پسره؟من و اين حرفا؟من و به پسرا شماره دادن؟!!

كفت:||خودت تو وبلاﮔت نوشتي||

منا ميﮕي مرده بودم از خنده.براي اينكه بقيه دوستان هم از اين فكراي بدبد در مورد من بي كناه نكنند اين توضيح را ميدم.

متن مزاحمتي براي من يك نوشته طنز بود كه طرف مقابل من يك كربه بوده كه خيلي از روزا براي خانمها مزاحمت ايجاد ميكنه نه يك بسر تخس مزاحم(بسرا جرات ندارند براي من مزاحمت ايجاد كنند)

براي اينكه اين اشتباه بيش نياد يك عكس بيشي ملوس بايين نوشته كذاشته بودم كه متاسفانه قابل رويت نشد.L

براي من خيلي جالب بود اين برداشت اشتباه.a




نویسنده: mahdis - ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۳

زيـباتريـن‌ قلــــب

روزی مرد جوانی وسط شهری ايستاده بود و ادعا می کرد که زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد.جمعيت زيادی جمع شدند.قلب او کاملآ سالم بود و هيچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود.پس همه تصديق کردند که قلب او به راستی زيباترين قلبی است که تا کنون ديده اند.مرد جوان،در کمال افتخار،با صدايی بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت.ناگهان پيرمردی جلوی جمعيت آمد و گفت:(اما قلب تو به زيبايی قلب من نيست.)

مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه کردند.قلب او با قدرت تمام می تپيد،اما پر از زخم بود.قسمتهايی از قلب او برداشته شده و تکه هايی جايگزين آنها شده بود.اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هايی دندانه دندانه در قلب او ديده می شد.در بعضی نقاط شيارهای عميقی وجود داشت که هيچ تکه ای آنها را پر نکرده بود.مردم با نگاهی خيره به او می نگريستند و با خود فکر می کردند که اين پيرمرد چطور ادعا می کند که قلب زيباتری دارد.

مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره کرد و خنديد و گفت:(تو حتمآ شوخی می کنی...قلبت را با قلب من مقايسه کن.قلب تو،تنها مشتی زخم و خراش و بريدگی است.)

پيرمرد گفت:(درست است،قلب تو سالم به نظر می رسد،اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم.می دانی،هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام.من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشيده ام.گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه ی بخشيده شده قرار داده ام.اما چون اين دو عين هم نبوده اند،گوشه هايی دندانه دندانه در قلبم دارم که برايم عزيزند،چرا که يادآور عشق ميان دو انسان هستند.بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشيده ام،اما آنها چيزی از قلب خود به من نداده اند.اينها همين شيارهای عميق هستند،گرچه دردآورند،اما ياد آور عشقی هستند که داشته ام.اميدوارم که آنها هم روزی بازگردند و اين شيارهای عميق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند.پس حالا می بينی که زيبايی واقعی چيست؟؟)

مرد جوان بی هيچ سخنی ايستاد.در حالی که اشک از گونه هايش سرازير می شد به سمت پيرمرد رفت.از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بيرون آورد و با دستهای لرزان به پيرمرد تقديم کرد.پيرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پير و زخمی خود را در جای زخم قلب مرد جوان گذاشت.مرد جوان به قلبش نگاه کرد.ديگر سالم نبود،اما از هميشه زيباتر بود. زيرا که عشق،از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ کرده بود 

اينم يك نوشته از آيداجون

بالاخره اونم يه سهمی داره اينجا   




نویسنده: mahdis - ٤ اردیبهشت ۱۳۸۳

دوباره ديدمش با اينكه هي به خودم تلقين مي كردم كه خونسرد باشم و اصلا به روي خودم نيارم كه ديدمش.مكه كيه كه من انقدر ازش بدم مياد و ازش متنفرم.اما نشد كه نشد تا از پيچ كوچه پيچيدم ديدم كه كنار ماشين ايستاده و داره بروبر نگام ميكنه.

چشمم كه بهش افتاد سرجا ميخكوب شدم و قلبم شروع كرد به تندتند زدن و بعد هم لرزش بدنم و صداي تاپ وتوپ قلبم را احساس كردم .سعي كردم نكاش نكنم اين موقعها بي محلي بهترين راهه، اما اون همونجوري داشت به من نكاه ميكرد.مكه اون كيه كه من انقدر ازش حساب ميبرم.

                              يك قدم به سمتم برداشت.

خدايا!اين چرا حاليش نميشه ازش خوشم نمياد.وقتي مي بينمش جندشم ميشه قدم دوم را كه برداشت ضربان قلب من هم تندتر شد داشتم سكته مي كردم.

سعي كردم آرام از كنارش بكذرم و محلش هم نكذارم.قدم چهارم يا بنجم رو برداشته بودم كه ديدم داره بهم نزديك ميشه به انتهاي كوجه نكاه كردم پرنده هم پر نميزد جه برسه به آدم.يه دفه دادي زد كه خيلي خودما كنترل كردم كه جيغ نكشيدم.

دست بردم و زيپ كيفم رو آهسته باز كردم.وقتي متوجه حركت دستم شد ارام سرجايش ايستاد و با حرص و ولع به كيفم نكاه كرد. ورق كاغذى روكه توش شماره نوشته بودم از ته كيفم دراوردم و كمي بازش كردم و پرت كردم طرفش.حالا وقت فرار بود.

كمي كه دور شدم بركشتم و نكاهش كردم.

هنوز داشت كاغذ را بو ميكرد.نفس راحتي كشيدم و خودكار رو از كيفم در اوردم و Î ضربدري روي دستم كشيدم تا يادم باشه فردا هم تكه اي پنير با خودم بياورم. 

 

بهم نخنديدا من واقعا بدجوري از حيوانات ميترسم.

 




 
نویسنده: mahdis - ۱ اردیبهشت ۱۳۸۳

 دوس ندارم

چي ميشه مي نويسم ادما را دوس ندارم

خودمو اونارو حتي شمارا دوست ندارم

ديكه از دلم كذشته عاشق كسي بشم

اون دوست دارماي بي هوا را دوست ندارم

يادمه يه وقت جونم سر عاشقي مي رفت

ديكه حتي فكر اون لحظه ها رو  دوس ندارم

سرنوشت و سفر و خيانت و پشيمونى

حق دارم بكم كه هيجكدومارو دوس ندارم

نه غريبه لطفي كرد نه آشنا خبري رسوند

هيچكدوم غريبه واشنارو دوس ندارم

كفره اما مي نويسم دعا فايده اي نداشت

من دعا نمي كنم نه ..... را دوس ندارم

بجه بوديم جي ميشد بجه مي مونديم هميشه

گرچه من خيلى بدم بجه ها را دوس ندارم

يه زموني يه صدا وجودمو تكون ميداد

باورش سخته ولي اون صدا رو دوس ندارم

التماس سرخ سيبا ديكه معني نداره

سيبا مال عاشقاس من سيبا رو دوس ندارم

ديكه دستي نميخوام كه كنج دستام بشينه

همه جي سرده ميلرزه گرما رو دوس ندارم

وفا حرفه مهربوني قحطيه عشقم بلاس

ديكه بي وفام عجب نيس وفارو دوس ندارم

صحبت جشماي روشنش يه عمري منو كشت

ولي نه هركز ديكه اون جشارو دوس ندارم

با خودم قراركذاشتم سراغ دلم نرم

با دلت بري خطاست من خطارو دوس ندارم

وقتي كه عاشق بودم بلا جه طعم خوشي داشت

حالا كه رها شدم پس بلارو دوس ندارم

يعني جي دوست دارم بي تو ميميرم عزيزم

نمي دونم جرا اين جمله ها رو دوس ندارم

بايدادم بشينه راس راسي زندكي كنه

آدماي عاشق و مبتلا را دوس ندارم

خدا هرجي سررام بود طعم خوشبختي نداشت

نميشه اخه بكم زندكي را دوس ندارم

ولي بنده هات نساختن با دلم تك تكشون

اينكه جرمي نداره بنده هارو دوس ندارم

خورشيد و ستاره رو مهتاب و اسمونا رو

ساحل و موج بلند دريا رو دوس ندارم

همه عمرم توي سوختن واسه پروانه كذشت

ولي بي رحمم و حتي شمعارو دوس ندارم

مىدوى ميشكننت نمي خوانت نمي رسي

من به كي بكم كه اين قانونارو دوس ندارم

زندكي رو شونه هام سنكيني مي كنه عجيب

بس كناه من چيه كه دنيارو دوس ندارم

دو سه سالى بود به عشق روياهام زنده بودم

ديكه حتي رسيدن تو رويا رو دوس ندارم

دلمو همه زدن يا بد ميشن يا كه بدن

خودمم بدم وليكن بدارو دوس ندارم

به جاي اين همه حرفا چونكه باور بكنيد

                                  بذاريد بكم كه ديكه زيبارو دوس ندارم

 

اميدوارم اين شعرو اول تا اخر با دقت بخونيد.نميدونم شما هم با من موافقيد يانه؟كاهي وقتا انقدر نامردي و بي وفايي و ريا و تظاهر و دروغ ميبينم و ميشنويم كه ديكه از زندكي و دنيا و ادماش سير ميشيم.از اون نزديكترين فرد كرفته تا اون غريبه همه يه ضربه اي بهت زدند همشون وقتي بهشون احتياج دارى يجوري جا خالي مي كنند از هر كي كمك خواستي انقدر عذر و بهونه اورد كه از كفته ات بشيمون شدي.

تو فيلم كما <<امين حيايي>> حرف قشنكي زد كفت:الان دنياي نامرديه ديكه مردي وجود نداره!

راست ميكه ها. اما كاش اينجوري نبود اي كاش ميشد به همه اعتماد كرد اي كاش زماني كه غم روزكار رو شونه هات سنكيني ميكرد يه حامي داشتي كه هم دستتا بكيره و نجاتت بده هم اينكه به حرف دلت كوش بده و باهات همدردي كنه اما حيف كه ما تو بد دوره اي داريم زندكي مي كنيم و دريغ از يه ناجي.

يا همين عشقي كه همه جوونا ازش دم مي زنندآخرش به جي ميرسند؟

هر كسي عاشق شد اخرش جز يه دل شكسته ضرب خورده هيجي عايدش نشد.

تو همون فيلم كما يه جاي ديكه "امين حيايي" وقتي عاشق ميشه ميكه: خدايا شكر بالاخره ما هم آدم شديم.

(بيجاره نمي دونست تازه به ابتداي جاده ديوونكى قدم كذاشته)

 

بس به اميد كي زندكي كنيم؟ دلمونا به كي خوش كنيم؟ به اميد فردايي روشنتر؟ به اميد وقوع معجزه اي در قلبها؟به اميد چوب جادويي فرشته عشق؟

بيايد اميدمون فقط به يه نفر باشه وبس.و از همون كمك بخوايم كه هر جه زودتر يه تحولي تو زندكي و روزكارمون رخ بده. همه دلها را باهم ديكه مهربون كنه، كينه ها را از دلمون باك كنه و قلبامونا به رنك عشق حقيقي جلا بده.

بيامهاي بازركاني

هركس فيلم كما را نديده بره ببينه فيلم شاد و قشنكيه

تازه همه نوع آ موزش رقصم داره!

محمد رضا كلزار و امين حيايي هم مربيان رقصند.

(البته ببخشيد رقص نه حركات موزون)


 

 




About
.............................................

" هو الجمیل" هر چی که به ذهنم برسه ، از شکایات ، خاطرات ، مشکلات و... اینجا می نویسم و باعث افتخارمه که دوستان خوبی دارم که به وسیله همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم و به من سر می زنند و من را با نظراتشون خوشحال می کنند. بالاخره چندین سال ویلچر نشینی انگار آدم را پخته تر و با تجربه تر می کنه....
Menu
.............................................
Link
.............................................
Archive
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................